تعبیر جالب آیت الله العظمی بهجت درباره شیطان


تعبیر جالب آیت الله العظمی بهجت درباره شیطان

تعبیر جالب آیت الله العظمی بهجت درباره شیطان
  حضرت آیت الله بهجت به من گفتند که خیلی کار خوبی کردید، چون اگر شیطان عالِم بود، کافر نمی شد. 
 
 
به گزارش راسخون به نقل از خبرگزاری حوزه، آیت الله جباری عضو مجلس خبرگان رهبری امروز در جمع شرکت کنندگان در اجلاسیه کمیسیون تخصصی برنامه ریزی و پشتیبانی که در جوار امام زاده عباس ساری در حال برگزاری است ابراز داشت: متصدیان امور حوزه های علمیه، مردم را به جایگاه های بلند معنوی رهنمون می کنند و این امر، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.
 
نایب رئیس شورای مدیریت حوزه علمیه مازندران تصریح کرد: در اداره حوزه، کارها باید برای خدا باشد و تحت تاثیر قرار نگیریم.
 
آیت الله جباری که یازده سال شاگردی مرحوم آیت الله العظمی بهجت را در کارنامه خود دارد به خاطره ای از دیدار با آن مرحوم پرداخت و گفت: یکبار ایشان از من سوال کردند: "شما در مازندران حوزه هم دارید؟" به ایشان عرض کردم: "مسئولیت دو حوزه را دارم و یک حوزه را هم قرار است تجدید بنا کنیم." ایشان فرمودند: "خیلی کار خوبی کردید. شیطان اگر عالم بود، کافر نمی شد."
 
وی ادامه داد: شیطان اگر عالم بود، می فهمید که خاصیت خاک، رشد است و خاصیت آتش، سوزاندن است؛ همچنین وقتی خدا یک چیزی را می فرماید، دلیل نمی خواهد. و نکته دیگر آنکه شیطان از کجا می دانست که بنی آدم در آینده چگونه خواهد بود؟
 
عضو مجلس خبرگان رهبری در بخش دیگری از سخنان خود از مازندران به عنوان دیار ولایت یاد کرد و بر ضرورت تقویت حوزه های علمیه در سراسر کشور تاکید کرد.

قرآن را از امروز جدی بگيريم «خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ»/ چرا در شب قدر تفسير رنگی ندارد؟


نامه سوزمندانه حجت‌الاسلام قرائتی؛
قرآن را از امروز جدی بگيريم «خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ»/ چرا در شب قدر تفسير رنگی ندارد؟

گروه اجتماعی: رئيس ستاد اقامه نماز در آستانه ماه رمضان با انتشار نامه‌ای كه خود عنوان «ناله» به آن داده است، از مهجوريت قرآن در كشور گله و بر لزوم توجه به قرآن تاكيد كرده است.

حجت‌الاسلام قرائتی، رئيس ستاد اقامه نماز

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا) در آستانه فرا رسيدن ماه مبارك رمضان، ماه بهار قرآن از سوی مفسر قرآن و رئيس ستاد اقامه نماز حجت الاسلام و المسلمين قرائتی، نامه سوزمندانه و در خور تأملی به فرهنگيان قرآنی جامعه به ويژه مبلغين و دلسوزان قرآن نوشته شده است.

متن نامه به شرح ذيل می باشد:

بسم الله الرحمن الرحيم

ناله

خدمت سروران گرامی

سلام عليكم

طبق معمول هر سال همين كه به ماه رمضان نزديك می‌شويم دقايقی از وقت شما را راجع به مهمترين مسئله می‌گيرم و از اينكه كار قرآن به جايی رسيده كه بايد مثل من اين حرف‌ها را بزنم (كه از دهانم بزرگتر است) شرمنده‌ام.

1. آيا می‌دانيد كه در همه مساجد در شب قدر دعای شريف جوشن كبير و عزاداری و مراسم قرآن سر گرفتن بحمدالله برگزار می‌شود اما چرا در شب قدر كه شب نزول قرآن است تفسير رنگی ندارد؟

2. آيا می‌دانيد سرگرم شدن به چاپ و صوت و تجويد و ظاهر قرآن بيش از توجه به محتوای قرآن است؟

3. آيا می‌دانيد به ما دستور داده‌اند كه هر گاه فتنه‌های زياد مانند پاره‌هايی از شب تار به شما روی آورد به قرآن پناه ببريد؟ (فَإِذَا الْتَبَسَتْ‏ عَلَیْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْكُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّع)‏

4. آيا می‌دانيد بعضی به اسم اين كه دين از سياست جداست به صدها آيه سياسی بی‌توجهی می‌كنند؟

5. آيا می‌دانيد آن مقدار كه در متون آموزش و پرورش و دانشگاه كلمات عربی را تزريق می‌كنند كارساز نيست و فارغ التحصيلان ما نمی‌توانند اكثرا يك صفحه قرآن را بی‌غلط بخوانند؟

6. آيا می‌دانيد بعضی به خيال اينكه قرآن از فهم بشر بالاتر است و فهم آن مخصوص اهل بيت است از تدبر در آن می‌ترسند، با اينكه خداوند دستور به تدبر داده است و در حديث می‌خوانيم: «من زعم ان كتاب الله مبهم فقد هلك و اهلك؛ راستی اگر قرآن را نمی‌توان فهميد پس چگونه به ما دستور داده‌اند روايات را بر قرآن عرضه كنيم و اگر ضد آن بود آن روايات را به ديوار بزنيم؟»

7. آيا می‌دانيد مهجوريت قرآن غافلانه نيست زيرا در قرآن می‌خوانيم در روز قيامت پيامبر صلی الله عليه و آله می‌فرمايد: پروردگارا قوم من قرآن را مهجور گرفتند و نمی‌فرمايد قرآن نزد قوم من مهجور بود و مهجور گرفتن با توجه و عمد است؟ وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً

8. آيا می‌دانيد آيه «وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» چه معنايی دارد:

الف: در پر خطرترين دادگاه يعنی روز قيامت

ب: نزد عالی‌ترين قاضی يعنی خداوند

ج: از محبوبترين و بالاترين مقام هستی يعنی پيامبر صلی الله عليه و آله

د: شكايت توسط كسی است كه مظهر رحمه للعالمين است

ه: شكايت پدر از فرزند است «انا و علی ابوا هذه الامه»

و: شكايت حتمی است چون با فعل ماضی آمده است (وَ قالَ الرَّسُولُ)

ز: شكايت با استمداد از كلمه يا رب است

ح: شكايت از كسی است كه اميد شفاعت از او داريم. ويل لمن كان شفعاء ه خصماءه؟

9. آيا می‌دانيد بعضی‌ها نمی‌توانند قرآن بخوانند؟

بعضی به غلط می‌خوانند.

بعضی كه می‌توانند درست بخوانند نمی‌خوانند.

و بعضی كه می‌خوانند تدبر نمی‌كنند.

و بعضی به آن عمل نمی‌كنند.

و بعضی قرآن را محور كار خود نمی‌دانند و در درس‌ها و سخنرانی‌ها و نوشته به قرآن اولويت نمی‌دهند.

و بعضی قرآن را تنها برای مهريه عروس، بالای سر مسافر، سوگند ياد كردن، كتاب استخاره و امثال آن می‌خواهند.

10. آيا می‌دانيد مثال ما مثال بيماری است كه بجای مصرف دارو مشغول چيدن و تنظيم انواع قرص‌هاست؟

11. آيا می‌دانيد مثال ما مثال مهمانی است كه به جای گوش دادن به سخنان صاحبخانه به نقش و نگار در و پنجره توجه می‌كند؟

12. آيا می‌دانيد گروهی به جای تدبر در قرآن و پيام و الهام گرفتن از آن و عمل به آن به سراغ حواشی آن می‌روند و بيشتر عمر خود را صرف مباحث علوم قرآن مانند محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، تاويل، شان نزول، تاريخ كتابت، تاريخ ترجمه، تاريخ تفسير، طبقات مفسرين، تفاوت كتب تفسيری و امثال اين بحث‌ها می‌كنند؟ (البته بعضی از اين بحث‌ها نظير بحث اعجاز و بحث سلامت از تحريف ضروری است اما صرف بيشتر عمر به اين علوم مانند كسی است كه به جای شنا در استخر، دور استخر می‌دود؟)

13. آيا می‌دانيد بعضی بجای بيان روح قرآن آنقدر به نقل اقوال می‌پردازند كه خود قرآن در آن اقوال گم می‌شود و بعضی آنقدر احتمالات متعددی را مطرح می‌كنند كه حتی محكمات قرآن، متشابه می‌شود؟

14.بعضی وارد گود عرفان، بعضی وارد تحقيق مفصل روی لغات، بعضی در مقام نقل شان نزول‌های متعدد و بعضی قرآن را به دون توجه به روايات معتبر رسيده از اهل بيت عليهم السلام تفسير می‌كنند؟ در حالی كه خود قرآن به ما می‌فرمايد: «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» يعنی سخنان پيامبر صلی الله عليه و آله را كه خود مستقيما فرموده و يا به اهل بيت ارجاع داده بايد بگيريم و در روايات متواتر می‌خوانيم بين قرآن و اهل بيت هرگز جدايی نيست و اگر به هر دو تكيه كنيد هرگز گمراه نمی‌شويد؟

15. آيا می‌دانيد در بسياری از سخنرانی‌ها سهم تاريخ، تحليل سياسی، شعر و خواب و خطابه و روضه و امثال آن داده می‌شود ولی سهم قرآن داده نمی‌شود با اينكه خداوند به پيامبر صلی الله عليه و آله می‌فرمايد سخنرانی تو بايد درباره بيان قرآن باشد «لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم‏؟»

16. آيا می‌دانيد هزاران پايان نامه در علوم قرآن نوشته می‌شود ولی اين پايان نامه‌ها در دانشگاه ها‌ بايگانی و جامعه از آن خيری نمی‌بيند؟

17. آيا می‌دانيد در دانشگاه‌های قرآن و حديث سرفصل‌های علوم قرآن كاربردی نيست و نياز سنجی نشده است؟

18. آيا می‌دانيد تلاوت زيبا در مواردی به هنر نمايی تبديل شده است؟

19. آيا می‌دانيد در آموزش صرف و نحو از آيات قرآن و روايات كمتر استفاده می‌شود؟

20. آيا می‌دانيد فيلم‌های كوتاهی با مضامين قرآنی ناياب است؟

21. آيا می‌دانيد تفسير ساده برای نوجوانان ناياب است؟

22. آيا می‌دانيد بيان صحيح از قصه‌های قرآن برای نوجوانان ناياب است؟

23. آيا می‌دانيد موقوفات برای قرآن كمياب است؟

24. آيا می‌دانيد نذر تلاوت قرآن ناياب است؟

25. آيا می‌دانيد توجه به قرآن در نام شبی با قرآن مطرح می‌شود؟ آيا درست است كه بگوييم شبی با اكسيژن و يا شبی با سلامتی؟

26. آيا می‌دانيد در بسياری از حوزه‌ها و نزد بسياری از مدرسين تدبر در قرآن درس جنبی است نه اصلی؟

27. آيا می‌دانيد توجه به كتاب مخلوق بيش از كتاب خالق است؟

28. آيا می‌دانيد كه به آيه «خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ » عمل نكرده‌ايم؟

29. آيا می‌دانيد اگر كتاب آسمانی را به پا نداريم خداوند لقب پوچی به ما داده است؟ «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ حَتَّى تُقيمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْكُمْ مِنْ رَبِّكُم‏»

30. آيا می‌دانيد كلمه اقامه در قرآن در چهار جا به كار رفته است:

أَقيمُوا الدِّين‏

أَقيمُوا الْوَزْنَ

أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِم.

31 . آيا می‌دانيد اگر ما كتاب آسمانی را بپا داريم وضع اقتصادی ما بسيار خوب می‌شود؟ «وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِم»

32. آيا می‌دانيد بايد تلاوت هر آيه‌ای ايمان ما را زياد كند؟ «وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إيماناً»

33. آيا می‌دانيد تلاوت قرآن بايد دل ما را بلرزاند؟ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُم»‏

34. آيا می‌دانيد گروهی از جن همين كه برای اولين بار صدای قرآن را شنيدند ايمان آوردند (یَهْدی إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ) و ديگران را به پيروی از آن دعوت كردند (يا قَوْمَنا أَجيبُوا داعِیَ اللَّهِ) ولی ما اين همه قرآن شنيديم، نه دلی تكان و نه ايمانی زياد و نه اشكی جاری و نه رشدی اضافه و نه تبليغی صورت گرفت؟

35. آيا می‌دانيد قرآن ذكر است «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْر» و اعراض از آن زندگی نكبتی را به بار می‌آورد (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْری فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكا)

36.آيا می‌دانيد در قيامت بعضی شفاعت‌ها برای بعضی مفيد نيست؟ «فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعينَ» ولی شفاعت قرآن حتما كارساز است. «شافع مشفع»

37. آيا می‌دانيد قرآن كشتی بی‌سوراخ است؟ «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون» ولی در نقل تاريخ، احتمال دروغ است و در روايات نيز روايات جعلی زياد است.

38. آيا می‌دانيد قرآن مثل دريا است كه هر كسی از آن بهره‌ای دارد. بعضی با نگاه، بعضی با شنا، بعضی با قايق رانی، و بعضی با غواصی. قرآن نيز اين گونه است كه: «كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْیَاءَ عَلَى الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِّ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِیَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِیَاءِ».

39. آيا می‌دانيد عجايب قرآن قابل شمارش نيست؟ اميرالمومنين فرمود: «لَا تُحْصَى‏ عَجَائِبُه‏»

40.آيا می‌دانيد عجايب قرآن كهنه شدنی نيست؟ «لَا تَفْنَى‏ عَجَائِبُهُ‏»

41. آيا می‌دانيد بزرگانی مانند ملاصدرا و فيض كاشانی و امام خمينی و بسياری ديگر اقرار كرده‌اند كه چرا بيشتر عمر خود را صرف قرآن نكرده‌اند؟

42. آيا می‌دانيد علمای ربانی، علمای قرآنی هستند ْ«كُونُوا رَبَّانِیِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ»

43. آيا می‌دانيد قرآن نور است و كسی كه خودش نور ندارد نمی‌تواند مردم را از ظلمات به نور دعوت كند؟

44. آيا می‌دانيد كه عظمت ماه مبارك رمضان به روزه نيست بلكه به نزول قرآن است: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآن‏» و نفرمود: شهر رمضان الذی كتب فيه الصيام

45. آيا می‌دانيد در نمايشگاه كتاب توجه مردم به كتب تفسيری زياد شده است؟

46. آيا می‌دانيد عزيزانی كه مسير سخنرانی‌های خود را به سمت قرآن سوق داده‌اند مخاطبين كمی و كيفی بيشتری دارند؟

47. آيا می‌دانيد اينكه پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود هرگز نبايد بين قرآن واهل بيت جدايی باشد بنابراين سزاوار است در كنار هر جلسه عزاداری يك جلسه قرآن هم باشد؟

48. آيا می‌دانيد كه امام رضا فرمود نماز بر مردم واجب شد تا قرآن از مهجوريت بيرون آيد؟ «عَنِ الرِّضَا ع أَنَّهُ قَالَ‏ أُمِرَ النَّاسُ بِالْقِرَاءَةِ فِی الصَّلَاةِ لِئَلَّا یَكُونَ الْقُرْآنُ مَهْجُوراً مُضَیَّعا»

سروران گرامی بايد به پا خيزيم و اگر غفلت يا تقصير و قصوری بوده از خداوند عذر خواهی كنيم و از امروز قرآن را جدی بگيريم؟ «خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ»

نكاتی به نظر می‌رسد كه بيان می‌كنم عزم و تصميم با شما. ولی بدانيم اگر عزم نداشته باشيم مثل پدر خود حضرت آدم قابل توبيخيم كه قرآن می‌فرمايد: َ«وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما»

همه به پا خيزيم و برای خدا و شادی دل پيامبر صلی الله عليه و آله و چشيدن مزه قرآن و چشاندن آن مزه به ديگران يك نهضتی ايجاد كنيم مثلا:

1. كسانی كه توان تدريس تفسير دارند تفسير را وارد حوزه درسی خود كنند. يعنی برنامه ريزی حوزه جوری باشد كه هر طلبه حداقل در هر سال با يك جزء تفسير آشنا شود.

2. اهل منبر نيمی از سخنرانی خود را به بيان آيات قرآن اختصاص دهند.

3. در همه روزنامه‌ها و مجلات ستونی برای فهم گوشه‌ای از آيات قرآن اختصاص يابد.

4. صدا و سيما از قصه‌ها و آيات كوتاه با هنر و نمايش و يا از مثال‌های قرآن با امكانات هنری خود بهره گيرد.

5. آموزش پرورش و دانشگاه تفسير آياتی را كه هر روز با آن سر و كار داريم در متون كتاب درسی تزريق كنند.

6. موضوعاتی كه برای همه مردم مورد نياز است از قرآن استخراج شود.

7. اگر از تاريخ می‌گوييم حوادث تاريخی قرآن را در اولويت قرار دهيم.

8. اگر از اخلاق می‌گوييم آيات اخلاقی قرآن را مطرح كنيم.

9. اگر مثالی می‌زنيم يا تشبيه به كار می بريم قرآن را فراموش نكنيم.

10. اگر فضايل اميرالمومنين عليه السلام را می‌گوييم آياتی كه در شان آن بزرگوار است در اولويت قرار دهيم.

11. اگر از حضرت مهدی عليه السلام و حكومت ايشان سخن می‌گوييم از منابعی كه قرآن و مهدويت را بررسی كرده‌اند استفاده كنيم؟

12. در عزل و نصب‌ها، قهر و صلح‌ها، ارتباط و ترك روابط، انتخاب همسر، آيين همسرداری، انتخاب شغل، عبادات و سياست، خطوط كلی اقتصاد، حقوق، مديريت و هر رشته ديگر اول بسراغ قرآن برويم بعد نهج البلاغه و روايات معتبر، بعد سيره اهل بيت عليهم السلام و در پايان از تجربه‌های تاريخی بزرگان استفاده كنيم. اين آرزو آغازی است كه می‌توان از ماه رجب و شعبان و رمضان كمك گرفت زيرا ماشين‌هايی كه هوا گرفته در سرازيری‌ها روشن می‌شود و سرازيری عبادات و قرآن ماه رمضان است.

در پايان، اين ناله هدهدی بود نزد سليمان‌ها كه اگر سليمان‌ها توجه فرمايند بالقيس‌های دنيا به اسلام رو خواهند آورد ولی اگر بگويند اين هدهد پرنده كوچكی است و حرف او الزام آور نيست حركتی صورت نخواهد گرفت.

و الامر اليكم

و السلام

......................................................

1. كافی، ج2، ص 599.

2. محاسن، ج 1، ص 421 .

3. فرقان، 30.

4. حشر،7.

5. مريم، 12.

6. مائده، 68.

7. شوری، 13.

8. رحمن، 9.

9. بقره،43.

10. مائده،66.

11. مائده،66.

12. انفال،2.

13. انفال،2.

14. جن، 2.

15. احقاف، 31.

16. حجر، 9.

17 طه، 124.

18 مدثر، 48.

19. حجر، 9.

20. عوالی الئالی ج 4 ص 105.

21. كافی، ج 2، ص 599.

22. بحارالانوار، ج 2، ص 284.

23. آل عمران، 79.

24. بقره، 185.

25. من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 310.

26. مريم، 12.

27. طه، 115.

ارتباط میان تقوا و لباس در چیست؟


ارتباط میان تقوا و لباس در چیست؟


اگر در به خاطر سپردن اطلاعاتی که به آن‌ها نیاز دارید درمانده شده باشید، یکی از روش‌هایی که روانشناسان پیشنهاد می‌کنند، استفاده از تداعی معانی است.

در اینجا می‌خواهیم ببینیم که قرآن چگونه میان تقوا و لباس زنجیره ذهنی ایجاد کرده است.


تقوا

در ذهن هر کس کلمات و معنی‌ها به گونه ای گسترده با هم ارتباط دارند و از شنیدن یک کلمه فوراً ذهن ما متوجه کلمه دیگری که با آن کلمه مرتبط است، می‌شود که در اصطلاح روانشناسان به آن تداعی معانی گفته می‌شود.

طبیعی است که زنجیره ذهنی هر کس با دیگری فرق می‌کند اما در هر حال هر شخص می‌تواند بخشی از زنجیره ذهنی خود را به شکل آگاهانه طراحی کند. مثلاً با تکرار هم زمان دو کلمه مثل سیب و چنار ذهن ما این دو کلمه را با هم ارتباط می‌دهد و از شنیدن یکی به یاد دیگری می‌افتد.

ممکن است جالب به نظر بیاید که قرن‌ها قبل از اینکه بشر این تکنیک را به صورت آزمایشگاهی و دانشگاهی بشناسد، قرآن به شکل عملی آن را به کار گرفته است. در اینجا از مثال لباس استفاده می‌کنیم.

در سوره اعراف می‌خوانیم:

یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْكُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْءَاتِكُمْ وَرِیشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَیْرٌ ذَلِكَ مِنْ آیَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ (اعراف، 26)

اى فرزندان آدم، در حقیقت، ما براى شما لباسى فرو فرستادیم كه عورتهاى شما را پوشیده مى‏دارد و [براى شما] زینتى است، و [لى‏] بهترین جامه، [لباس‏] تقوا است. این از نشانه‏هاى [قدرت‏] خداست، باشد كه متذكّر شوند.

خدا در این سوره ما را یاد لباس‌هایمان می‌اندازد و می‌گوید که این لباس‌ها هم از جانب خدا نازل شده‌اند که هم پوشاننده عورت‌ها و حافظ آبروی ما و هم زینت بخش ما می‌باشند.

قرآن برای اینکه ذهن ما را به سمت تقوا بکشد با زیبایی تمام ف بحث خود را از موضوع لباس ظاهر به لباس باطن می‌کشاند و می‌فرماید: جامه پرهیزگاری از هر جامه ای بهتر است.

به این وسیله قرآن بین تقوا و لباس زنجیره ایجاد می‌کند و می‌خواهد هر وقت به یاد لباسهایمان افتادیم یا لباسی را در تن خود یا دیگران دیدیم و یا حتی در فروشگاه‌ها لباسی را دیدیم، به تقوا فکر کنیم.

شیطان تنها نیست بلکه با بقیه شیطان‌ها هماهنگ و همکار است و مجموعاً یک قبیله تشکیل می‌دهند و همه آن‌ها نامرئی هستند. آن‌ها شما را می‌بینند اما شما متوجه حضور آن‌ها نمی‌شوید بنابراین اگر مراقب فکر خود نباشید متوجه نمی‌شوید که منبع ارسال وسوسه‌ها، همان شیطان‌ها هستند و ممکن است آن فکرها را از خودتان حساب کنید

همین یک جمله حاوی معانی بسیاری است. مثلاً می‌فهمیم که تقوا هم مانند لباس دارای کیفیت های مختلف است ،نکته اساسی این است که همه باید کمترین حد آن را داشته باشند و الا مفتضح خواهند شد .

آدمی می‌تواند به کمک تقوا حتی با داشتن لباس‌های معمولی، همان تأثیرات زینت و بلکه بهتر از آن را در خود ایجاد کنند. این تشبیه به قدری جای فکر دارد و پرمعنا و کاربردی است که قرآن آن را از آیات الله حساب آورده است و مردم را تشویق می‌کند که به آن توجه کنند.

سپس اتفاقی که برای پدر و مادر ما یعنی آدم و حوا علیهما السلام رخ داد را یادمان می‌آورد و هشدار می‌دهد که شیطان تنها نیست بلکه با بقیه شیطان‌ها هماهنگ و همکار است و مجموعاً یک قبیله تشکیل می‌دهند و همه آن‌ها نامرئی هستند.

آن‌ها شما را می‌بینند اما شما متوجه حضور آن‌ها نمی‌شوید .بنابراین اگر مراقب فکر خود نباشید متوجه نمی‌شوید که منبع ارسال وسوسه‌ها، همان شیطان‌ها هستند :

یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّكُمُ الشَّیْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ یَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُۆْمِنُونَ: اى فرزندان آدم، زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد چنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند، و لباسشان را از ایشان بركَند، تا عورتهایشان را بر آنان نمایان كند. در حقیقت، او و قبیله‏اش، شما را از آنجا كه آنها را نمى‏بینید، مى‏بینند. ما شیاطین را دوستان كسانى قرار دادیم كه ایمان نمى‏آورند. (اعراف،27)

این کاربرد تداعی در قرآن بسیار جالب است. کار مۆمنان قرآن خوان را راحت کرده است تا به راحتی بتوانند به یاد تقوا بیافتند زیرا هر وقت در تن خود و دیگران لباسی ببینند، به یاد لباس تقوا افتاده و خاطره پدر و مادرشان آدم و حوا علیهما السلام، که بر اثر یک اعتماد بیجا به شیطان به گرفتاری بزرگ دچار شدند ، را در ذهن مرور کنند.

قرآن برای اینکه ذهن ما را به سمت تقوا بکشد با زیبایی تمام بحث خود را از موضوع لباس ظاهر به لباس باطن می‌کشاند و می‌فرماید جامه پرهیزگاری از هر جامه ای بهتر است؛ به این وسیله قرآن بین تقوا و لباس زنجیره ایجاد می‌کند و می‌خواهد هر وقت به یاد لباس‌هایمان افتادیم یا لباسی را در تن خود یا دیگران دیدیم و یا حتی در فروشگاه‌ها لباسی را دیدیم، به تقوا فکر کنیم

در این میان بعضی از مردم ممکن است یکی دو بار فریفته شیطان‌ها بشوند و توبه کنند اما برخی دیگر که ایمان نمی‌آورند با آن شیطان‌ها دوست می‌شوند. آن‌ها کسانی هستند که ایمان نمی‌آورند:

إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُۆْمِنُونَ

سپس قرآن این‌گونه راهنمایی می‌کند که خیال نکنید دوستان شیاطین خدا را قبول ندارند، بلکه نام الله را هم بر زبان خود می‌آورند اما کارهای بسیار زشت خود را توجیه می‌کنند و می‌گویند پدرانمان هم این کارها را می‌کردند و خدا ما را به این کارها دستور داده است.

در حالی که خدا هیچ گاه به کار زشت دستور نمی‌دهد:

وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَیْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ

و چون كار زشتى كنند، مى‏گویند: «پدران خود را بر آن یافتیم و خدا ما را بدان فرمان داده است.» بگو: «قطعاً خدا به كار زشت فرمان نمى‏دهد، آیا چیزى را كه نمى‏دانید به خدا نسبت مى‏دهید؟»(اعراف،28)

 

سخن پایانی

ما از این تکنیک قرآن می‌توانیم برای حل مشکل فراموشی خود استفاده کنیم .

به این معنا که هر جا در زندگیمان بر اثر فراموشی تعهداتمان دچار رفتارهای غلط می‌شویم، مناسب است که مفهوم‌های متناسبی با آنچه فراموشی می‌کنیم را بیابیم تا بر اثر تکرار آن در زندگی به شکل خودکار در سراسر روز بارها و بارها به یاد آن بیفتیم تا اینکه عادت بد از سرمان بیفتد .

بهترین کار آن است که از قرآن شروع کنیم و این ارتباطات معنایی را که قرآن بین امور ساده زندگی و حقایق اساسی دینی ایجاد کرده را شناسایی نماییم.

روح الله رستگار صفت

بخش قرآن تبیان   

تفاوت تکاثر و کوثر چیست؟

تفاوت تکاثر و کوثر چیست؟


سرّ این كه نفرمود ما به تو خیر مطلق دادیم، بلكه فرمود ما خیر كثیر به تو عطا فرمودیم، این است كه ملاك خیر بودن هر چیزی، كمال داشتن آن است و چون خدا همه ی كمالات را داراست پس خیر مطلق و علی الاطلاق اوست.
کوثر

«كوثر» و «تكاثر» نام دو سوره ی قرآن‌اند و از واژه ی «كثرت» (فزونی) گرفته شده‌اند. كلمه ی «كوثر» فقط یك بار در قرآن كریم آمده است ولی واژه ی «تكاثر» دوبار بكار رفته است.(1)

«كوثر» به معنی شئی خوب و پسندیده و خیر فراوان(2) كه شأنش كثرت و فزونی باشد و چیزی از آن افزون نباشد و سعادت دنیا و آخرت را در برداشته، اطلاق شده است. و آن جلوه‌ای از ذات حق و خیرخواه مطلق است و از او سر منشأ گرفته است.

فخررازی در تبیین معنی واژه ی كوثر می‌گوید:

معنای خیر كثیر(كوثر) را هنگامی می‌توان بهتر یافت كه آن را با «متاع قلیل» كه وصف دنیا است مقابل هم قرار دهیم.(3)

همه ی جهان به همراه تمام نعمت هایش «متاع قلیل» است و در برابر آن هدیه ی خدا خیر كثیر است.

از اینجا معلوم می‌شود «كوثر» متاع دنیوی نیست و الاخیر كثیر نبود، بلكه مشمول آن صفت «قلیل» می‌شد و متاع دنیا كه تكاثر طلبان به دنبال آن دوان دوان هستند به وصف «قلیل» موصوف شده است و چون قلیل است نزاع انگیز است و هر چه كه تزاحم بر می‌دارد و موجب رقابت و نزاع می‌شود از جنس دنیایی است كه تكاثر طلبان جهنمی بر سرآن به تخاصم بر می‌خیزند:ان ذلك لحق تخاصم اهل النار (4)

ولی كوثر خیر فراوان، و سراسر نعمت است. هر كس به اندازه ی ظرفیتش از آن بهره‌مند می‌شود و هیچ‌گونه نزاع، اختلاف و جدالی بر سر آن وجود ندارد.

بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی، و تجمل پرستی و تفاخر در میان شما و افزون طلبی در اموال وفرزندان است همانند بارانی كه محصولش كشاورزان را در شگفتی فرو برد سپس خشك می‌شود به گونه‌ای كه آن را زرد رنگ می‌بینی، سپس تبدیل به كاه می‌شود و در آخرت عذاب شدید (برای دنیا طلبان) است و مغفرت و رضای الهی، (برای متدینان) زندگی دنیا چیزی جز متاع غرور نیست

در روایات مصداق‌ها و مظاهر گوناگونی برای آن ذكر شده است، توحید و تجلی تام اسم جامع الهی(5)، نبوت، قرآن، مقام محمود، نور قلب پیامبر(صلی الله علیه و آله)، سخاوت(6)، علم و حكمت، گنج مخفی خضر(7)، نهری در بهشت(8)، و اولاد رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بالاخص صدیقه ی طاهره حضرت فاطمه(سلام الله علیها)(9).

همه ی این موارد، نمودی از خیر كثیر و حلقه ی اتصال محبّ و محبوب(10)، خدا و پیامبرش می‌باشند و به چشمه ی همیشه جوشان می‌مانند كه از اقیانوس بی‌كران جداشده و به سوی او روانند.

زیرا هر خیری از خداست و به او منتهی می‌شود پس اتصال به حق، كوثر و خیر كثیری است كه هدیه ی خدا به پیامبرش و همه ی رهروان او می‌باشد.(11)

سرّ این كه نفرمود ما به تو خیر مطلق دادیم، بلكه فرمود ما خیر كثیر به تو عطا فرمودیم، این است كه ملاك خیر بودن هر چیزی كمال داشتن آن است و چون خدا همه ی كمالات را داراست پس خیر مطلق و علی الاطلاق اوست.

اما واژه ی تكاثر مصدر باب تفاعل است و در چند معنا به كار رفته است: تفاخر و سرگرمی از روی جهل و غفلت؛ و زیاده‌طلبی و كثرت خواهی(12) در اعتقادات، اموال، اولاد(13)، نفرات، مقام، اعمال و هر آنچه به دنیا و لذت‌ها و شهوات دنیایی ارتباط پیدا می‌كند،(14) كثراتی كه امور قلیل و اندك(15) یا مرهوم‌اند و توجه به آن خطای حضرت آدم(علیه السلام) بود(16) و شجره ی ممنوعه‌ای است زوال پذیر كه لیاقت دلبستن را ندارد و سرگرم كننده ی انسان‌های غافل در بهترین و آخرین مرحله ی زندگی آنان می‌باشد.

«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ؛ بدانید كه زندگى دنیا، در حقیقت، بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشىِ شما به یكدیگر و فزون‏جویى در اموال و فرزندان است. [مَثَل آنها] چون مثل بارانى است كه كشاورزان را رُستنى آن [باران‏] به شگفتى اندازد، سپس [آن كشت‏] خشك شود و آن را زرد بینى، آن گاه خاشاك شود. و در آخرت [دنیا پرستان را] عذابى سخت است و [مۆمنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودى است، و زندگانى دنیا جز كالاى فریبنده نیست.»(حدید/20)

 

پی نوشت ها:

1. سوره ی تكاثر، و سورهء حدید/20 .

2. ابن عاشور، التحریر و التنویر، 3/573.

3. تفسیر كبیر،7/72.

4. فخررازی، تفسیر كبیر،32/124.

5. تفسیر کبیر، 32/126.

6. راغب اصفهانی، المفردات/443.

7. ناصر مكارم شیرازی و همكاران، تفسیر نمونه، 12/516.

8. علامه ی طباطبایی می‌فرماید: بالغ بر 26قول در تفسیر كوثر مفسّران ذكر كرده‌اند.المیزان/350.

9. همان/370.

10. سید قطب، فی ظلال القرآن/3988.

11. ذیل آیه ی«عینا یشرب بها عباداللّه و یفجّرونها تفیجیرا»، چشمهء شراب طهور چنان در اختیار ابرار و عباداللّه است كه هر جا اراده كند از همانجا سربر می‌آورد، حدیثی از امام باقر(علیه السلام) نقل شده كه در توصیف آن فرمود:«هی عین من دارالنبی(صلی الله علیه وآله)، تفجر الی دور الانبیاء و المۆمنین» این چشمه‌ای است كه در خانهء پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) است و از آنجا به خانه ی سایر انبیاء و مۆمنان جاری می‌شود. آلوسی، روح المعانی، 29/155.

12. پلورالیسم مكتبی كه اصل و مبنای خود را بر تعهد و تكثر گرایی می‌داند و در مقابل مونیسم monism وحدت طلبی است و خود به زیر مجموعه‌های تكثیرگرایی سیاسی، اخلاقی، فرهنگی، دینی و … دسته بندی می‌شود.

13. المیزان، 20/350.

14. بحارالانوار، 77/23 و تفسیر كبیر، 32/76.

15. تفسیر كبیر، 32/73 و فی ظلال القرآن، 6/3988.

16. امام خمینی(ره)، شرح حدیث جنود عقل و جهل/42.

 

بخش قرآن تبیان


منبع: پرسمان قرآن

آیا زندگی ما رنگ و بوی امام زمان(عج) دارد؟

آیا زندگی ما رنگ و بوی امام زمان(عج) دارد؟

آیا زندگی ما رنگ و بوی امام زمان(عج) دارد؟
یادمان نرود که علاوه بر اینکه امام زمان(عج) چشم خداست و تمام زندگی ما را می‌بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می‌شود و عملکردهای ما را ملاحظه می‌فرمایند و براساس آنچه عمل کرده‌ایم، با ما رفتار می‌کنند.
 
 
 
به گزارش راسخون به نقل از شبستان،: وقتى تأمّل مى کنیم، مى بینیم همه قضایاى امام حسین(ع) در یک روز واقع شد و وقتى مردم کوفه و بصره از قضیّه ى قتل آن حضرت(ع) مطّلع شدند، ناراحت شدند و از ابتلاى آن حضرت و شهادت اسارت اهل بیت(ع)، خدا مى داند که اهل ایمان چه قدر ناراحت بودند، به حدّى که گویا باورشان نمى شد.
 
در طول این مدّت دل اهل ایمان خون بود. امّا ما بیش از هزار سال است که گرفتاریم و حضرت حجّت(عج) گرفتار است و دشمن ها نمى گذارند بیاید و او را حبس کرده اند. آیا حبسى از این بالاتر که نتواند خود را در هیچ آبادى نشان دهد و خود را معرّفى کند!
 
در این ما فوق هزار سال که آن حضرت در زندان است، خدا مى داند که قلوب اهل ایمان چه قدر خون است. آیا شایسته است که حضرت غائب(عج) در مصایب و گرفتارى شبیه قضیّه حسین بن على(ع) به این مدّت طولانى گرفتار باشد و ما شادى کنیم؟!
 
تا کی باید بار گناهان و اشتباهات خود را متوجه دیگران و دیگر چیزها بکنیم؟ تا کی باید این همه مصیبت را به خاطر بی توجهی و فراموش کردن امام زمانمان(عج) تحمل کنیم؟ تا کی می خواهیم خود را گول بزنیم و بیدار نشویم؟ پس کی بناست علت اصلی آن را متوجه شویم؟
 
پیشوای پنجم شیعیان، امام باقر(ع) می فرماید: هرگاه خداوند بخواهد بر مردم غضب کند (آن هم به خاطر اعمال ناشایست مردم) ما اهل بیت را از مجاورت با آن ها دور می کند. (اذا غضب الله تبارک و تعالی علی خلقه، نحانا عن جوارهم.
 
بیش از هزار سال پیش که حدود هشتاد سال از دوران غیبت کبرای امام زمان(عج) می گذشت، آن حضرت در نامه ای به شیخ مفید(ره) فرمودند: ما به خبرهای شما احاطه کامل داریم و چیزی از خبرهای شما برای ما پنهان نمی ماند و آگاهیم از ذلت و خواری که به شما رسیده، از زمانی که عده ای از شما تمایل نموده اند به عقاید و اعمالی (ناپسند) که گذشتگان صالح از آن دور بودند و عهد و پیمانی را که از آن ها گرفته شده بود (نسبت به امام زمانشان) بدور انداختند گویا که نمی دانند.
 
یادمان نرود که علاوه بر اینکه امام زمان(عج) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و براساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.
 
نکته قابل توجه اینجاست که این توقیع در سال های اولیه دوران غیبت فرستاده شده است، اکنون که وضع بسیار بدتر از آن زمان است و مردم در سختی ها، فشارها و فساد بسیار بیشتری گرفتار شده اند.
 
علاوه بر اینکه امام زمان(عج) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و براساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.
 
آیا می خواهید بدانید فاصله ما با امام زمانمان چقدر است و معنای غربت و تنهایی چیست؟ به این چند جمله ساده و عامیانه خوب دقت بفرمایید؛ به ما فرموده اند که روز جمعه احتمال ظهور حضرت ولی عصر(ارواحنافداه) بیشتر است. یامولای هذایوم الجمعه و هو یومک المتوقع فیه ظهورک.
 
حال اگر عصر جمعه ای بعد از نماز مغرب و عشاء، کسی به ما بگوید که امروز هم گذشت و امام زمان (ارواحنا فداه) ظهور نفرمودند و سپس چند لحظه بعد به ما خبر بدهند که از امروز مثلاً سیب زمینی کیلویی بیست تومان گرانتر شده است، شما را به خدا قسم برای کدام یک از این خبرها بیشتر ناراحت می شویم؟ برای کدام یک بیشتر دلهره پیدا می کنیم؟ نگران کدام یک می شویم؟
 
آیا زمانی که مثلا دخترمان از مدرسه برمی گردد، اول می پرسیم دخترم در راه حجابت را رعایت کردی تا قلب نازنین امام زمان(عج) را نرنجانی؟ یا ابتدا می پرسیم نمره امتحانت چند شد؟ آیا از پسرمان می پرسیم که همزمان با امام زمانت، نمازت را خواندی؟ یا اول می پرسیم مسابقه امروز را بردی یا نه؟ اصلاً به زندگی هایمان نگاه کنیم، آیا رنگ و بوی امام زمان(عج) را می دهد؟ آیا تابلویی که به دیوار خانه نصب کرده ایم، آیا وسایلی که مورد استفاده قرار می دهیم،آیا نوع زندگیمان امام زمان پسند هست؟
 
ما بیش از هزار سال است که گرفتاریم و حضرت حجّت(عج) گرفتار است و دشمن ها نمى گذارند بیاید و او را حبس کرده اند. آیا حبسى از این بالاتر که نتواند خود را در هیچ آبادى نشان دهد و خود را معرّفى کند!
 
آیا نوع معاشرت های ما طوری هست که امام زمان هم وارد مجلسمان شوند، همنشین با ما شده و نظر لطفی داشته باشند؟ یا نه؛ آن قدر محرم و نامحرم بی پروا با هم اختلاط دارند که قلب مهربان امام زمان(عج) را می رنجاند؟ آیا ظاهر خود و خانواده مان آن طوری هست که مورد قبول و رضایت امام زمان(ارواحنا فداه) باشد؟ آیا طریقه درآمدمان طوری هست که امام زمان(عج) به آن برکت دهند و یا قدم به خانه ما گذاشته و بر سرسفره ما بنشینند؟ و خلاصه اینکه آیا روش زندگی ما همانگونه است که امام عصر(عج) می پسندد؟
 
دوستی می گفت داشتم از حرم مطهر امام رضا(ع) بیرون می آمدم، دیدم شخصی فریاد می زند؟ آی دزد، پولم را دزدیدند و …، مردم هم با یک حالت تأسف و دلسوزی به او نگاه می کردند، با خودم گفتم: الان اگر کسی فریاد بزند: امام زمانم نیست، امام زمانم نیامد و …، مردم با یک حالت تمسخر به او نگاه می کنند و می گویند: او دیوانه شده است.
 
همه این ها یک طرف که اینگونه نیستیم، گاهی در زندگی مان طوری رفتار می کنیم که انگار از امام زمان(عج)، از آن کسی که اصلا کسی وجود ما به طُفیلی ایشان و به خاطر وجود ایشان خلق شده، طلبکار هم هستیم.
 
به هر حال یادمان نرود که علاوه بر اینکه امام زمان(عج) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و براساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.

3اصل مهم در شاد زیستن از نگاه قرآن


3اصل مهم در شاد زیستن از نگاه قرآن


قرآن در تمام آیات و احکام و اوامرش قصد آن را دارد که کیفیت شادی و نشاط و لذت از زندگی سالم و خدایی را به انسان آموزش دهد و تمامی اعمال و رفتاری که باعث می شود به این نوع زندگی صدمه و خدشه وارد شود را گوشزد کند .


شادی

شادی و نشاط بزرگترین موهبت الهی برای انسان می باشد .

انسان ها در زندگی خود همیشه تلاش می کنند تا کیفیت زندگی خود را بالاتر ببرند و این به معنای نهایت لذت از زندگی است و در فرهنگ قرآنی حیات طیبه و یا هنر انسان زیستن نام دارد.

گاهی آدم ها راه را به خطا می روند و به جای این که به کیفیت زندگی روی آورند ، هم و غم خود را روی کمیت آن می گذارند ؛ از نظر آسایش و مادیات روز به روز وسعت مالی پیدا می کنند اما دریغ از ذره ای لذت و نشاط .

امروزه هر کسی را می بینیم شاد نیست، زندگی می کند اما از زندگیش لذتی نمی برد و شادی را در میدان دید خود پیدا نمی کند.

قرآن در تمام آیات و احکام و اوامرش قصد آن را دارد که کیفیت شادی و نشاط و لذت از زندگی سالم و خدایی را به انسان آموزش دهد و تمامی اعمال و رفتاری که باعث می شود به این نوع زندگی صدمه و خدشه وارد شود را گوشزد می کند و آنان را حرام می شمارد ؛ زیرا اعمال حرام هم به جسم و هم به روح انسان آسیب جدی وارد می کند و او را بیمار می سازد .

حال شما بگویید آیا یک بیماری که مریضی صعب العلاج دارد از موهبت و نعمت زندگی لذت می برد؟ این که چگونه از زندگی نهایت بهره و سود را ببریم تا هم در دنیا و هم در آخرت زیبا زندگی کنیم و سعادت نصیبمان شود ، راهی است که تنها با علم و آگاهی و تمرین و عمل  بدست می آید.

 

اصل اول: به رحمت خدا شاد باش

شادی خود را به هیچ کس وابسته نکن تا همیشه از آن برخوردار باشی .

وقتی با لذت های مادی و زودگذر شاد شدیم روشن است که با پایان این ها ما نیز دچار حزن و اندوه می شویم پس باید به قدرت لایزالی شاد بود که نقصان و زوال به ذات مقدسش راه پیدا نمی کند : قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْیَفْرَحُواْ هُوَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ

بگو به فضل و رحمت‏خداست كه [مۆمنان] باید شاد شوند و این از هر چه گرد مى‏آورند بهتر است .(یونس/58)

این آیه کریمه علت شادی به رحمت خدا را چنین بیان می کند که تمام خیر و خوبی در وجود باری تعالی جمع است و منشأ همه خیر و خوبی هاست و از خزانه غیبش به هر که بخواهد می بخشد.

بی احترامی دیگران را با بی اعتنایی جواب ده و به جای بیزاری از انسان ها از رفتار های بد آن ها بیزار باش و سعی کن این معایب را از خودت دور ساز بگذار دیگران از تو به عنوان فردی آرام و خوشرو یاد کنند

وَاللّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاء بِغَیْرِ حِسَابٍ ؛ به هیچ کس امید نداشته باش به جز خدا زیرا یگانه داروی آرامش بخش روح و جان یاد خداست. کافی است تمرین کنید هر روز که مسائل و مشکلات روزانه ، شما را ناراحت و غمگین کرد یاد لطف و مهربانی های بی نهایت خدای تعالی بیافتید که چگونه شما را در گرداب حوادث یاد می کند و دست شما را در سختی های زندگی رها نمی کند.

اصل دوم: مثبت اندیش باش

همیشه شکرگزار باش : لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ

در تمام دوران زندگیم کسانی را دیدم که همیشه نکات منفی را می بینند و همیشه از بی پولی می نالند ، از رفتار نادرست اطرافیان گله و شکایت دارند و از زندگی خود ناراصی اند.

برای حل این مسئله دین اسلام راه کارهای مناسبی ارائه داده است؛ 

اولاً : انتظار نداشته باش همیشه آنچه در اطرافت اتفاق می افتد مطابق میل و خواسته ات باشد زیرا گاهی برخی از حوادث و اتفاقات به خیر و صلاح توست و خداوند حکیم و دانا بهتر از همه می داند که چه چیزی برای بنده اش خیر و صلاح است و بالعکس شاید خیلی چیزهایی که تو می خواهی برای تو شر و بدی باشد و به تو صدمه بزند و یا دین تو را نابود کند : ...وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ (بقره/216)

و بسا چیزى را خوش نمى‏دارید و آن براى شما خوب است و بسا چیزى را دوست مى‏دارید و آن براى شما بد است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید.

مثبت اندیشی

پس اجازه نده اتفاقات ناخوشایند روحیه ات را خراب کند و مطمئن باش که با منفی نگری جسم سالمی نخواهی داشت .

سعی کن به قدر توان خود تلاش کنی و نتیجه را به حکمت خدای حکیم واگذار نمایی . مثبت اندیشی را تمرین کن و عینک بدبینی را از چشمان خود بردار ، خوبی های خود و دیگران و نعمت های بیکران خداوندی را ببین و برای همه آن ها شاکر باش و نماز به جای آور.

استمرار در 2رکعت نماز مستحب شکر مشکلات بسیاری را در زندگی حل می کند و با این عمل می توانی خود را از اسارت زنجیر های بدبینی و منفی نگری آزاد کنی.

 

اصل سوم: ارتباط موثر داشته باش

ارتباطات انسان در دنیا 4 جهت دارد : ارتباط با خدا - خود - دیگران - طبیعت.

برای هر کدام از این جهت ها راه‌های مناسبی بیان شده است . اصولا توقعات به حق و یا ناحق ما ذهن و فکر ما را ساعت ها درگیر می سازد و انرژی های ارزشمندی را هدر می دهد

از هیچ کس توقع بی جا نداشته باش ؛ 

این امر اول بسیار سخت باشد اما اولاً : به مرور آرامش خاصی به ارمغان می آورد .

ثانیا این شما را فردی توانمند و قدرتمند می سازد که تکیه به هیچ نیرویی ندارد .

ثالثاًذهن شما را متمرکز قدرت خدا می کند و امدادهای غیبی خدا را در زندگی به شما نشان خواهد داد.

در زندگی به جای شناور بودن شناگر باش .

کرامت و عزت نفس خود را مورد توجه خاصی قرار بده و سعی کن با هیچ حرام و اشتباهی این عزت و کرامت را خدشه دار نکنی.

انتظار نداشته باش همیشه آن چه در اطرافت اتفاق می افتد مطابق میل و خواسته ات باشد زیرا گاهی برخی از حوادث و اتفاقات به خیر و صلاح توست و خداوند حکیم و دانا بهتر از همه می داند که چه چیزی برای بنده اش خیر و صلاح است و بالعکس شاید خیلی چیزهایی که تو می خواهی برای تو شر و بدی باشد و به تو صدمه بزند و یا دین تو را نابود کند

زندگی خود را هدفمند ساز و برای رسیدن به اهدافت تلاش کن و مهمترین هدفت را رضای خدا قرار ده.

در ارتباط با دیگران برای این که شاد باشی باید شادی آفرین باشی و این حاصل نمی شود مگر این که در مقابل خواسته ها و گفتار دیگران انعطاف پذیر شوی و با بحث های بی نتیجه انرژی خود را هدر ندهی و قبل از مطمئن شدن در مورد هیچ کس قضاوت نکنی.

بی احترامی دیگران را با بی اعتنایی جواب ده و به جای بیزاری از انسان ها ، از رفتار های بد آن ها بیزار باش و سعی کن این معایب را از خودت دور ساز ی.

بگذار دیگران از تو ، به عنوان فردی آرام و خوشرو یاد کنند.

وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا

و بندگان خداى رحمان كسانى‏اند كه روى زمین به نرمى گام برمى‏دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى‏دهند . (فرقان/63)

خداوند عباد الرحمان را چنین معرفی می کند که در ارتباط با دیگران رفتارشان سراسر سلامت و امنیت است و هیچ آسیبی به دیگران نمی زنند.

پس ببخشید و فراموش کنید چرا که کینه ، فقط بارتان را سنگین می کند.

مریم خندابی   

بخش قرآن تبیان


منبع: ما می توانیم – محمد حسین توانایی

دو نکته لقمان حکیم برای اهل آخرت شدن


دو نکته لقمان حکیم برای اهل آخرت شدن


لقمان حکیم، آن مرد الهی نکته‌ای را به فرزند خودش تبیین می‌کند و می‌فرماید: فرزندم! دو چیز را در دنیا رعایت کن تا اهل آخرت شوی:

اول اینکه همنشین خوب پیدا کن، تا تو را اهل آخرت کند. چون اگر همنشین شر پیدا کردی، نشستن با او، تو را اهل جهنم می‌کند. یعنی اصلاً نفس او، اثرگذار خواهد بود.

دوم این که در دنیا به آنچه که به تو می‌رسد، قناعت کن، تا سالم زندگی کنی.


لقمان
ای کاش فلانی را به دوستی نمی‌گرفتم

یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا (28)

لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا (29)

ترجمه فولادوند

«اى واى، كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم.»(28) او [بود كه‏] مرا به گمراهى كشانید پس از آنكه قرآن به من رسیده بود.» و شیطان همواره فروگذارنده انسان است. (29) (سوره مبارکه فرقان)

بدون شک عامل سازنده شخصیت انسان- بعد از اراده و خواست و تصمیم او- امور مختلفی است که از اهم آن‌ها همنشین و دوست و معاشر است، چرا که انسان خواه و ناخواه تأثیر پذیر است، و بخش مهمی از افکار و صفات اخلاقی خود را از طریق دوستانش می گیرد.

این حقیقت هم از نظر علمی و هم از طریق تجربه و مشاهدات حسی به ثبوت رسیده است.

 

معیارهای دوستان حقیقی

معیارهایی که می‌توان در سایه آن‌ها، دوستان حقیقی و معاشران واقعی را شناخت عبارتند از:

ایمان به خدا و قیامت، عمل صالح، آگاهی و معرفت دینی، خلوص و اخلاص، مهربانی و مهرورزی، وقار و آرامش، دگر دوستی و دلسوزی، ادب و متانت، صفا و صمیمیت، راستی و درستی، عفو و گذشت و...

بنابر این شایسته است آدمی با فردی که دارای این اخلاق پسندیده است دوستی و رفاقت کند و با وی هم‌نشینی نماید تا از انفاس قدسیه و برکات این اخلاق خداپسندانه بهره‌مند گردد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

«کسی که خداوند خیر عظیمی برایش بخواهد، رفیق و دوستی شایسته و صالح نصیبش می‌کند، تا اگر حقایق الهی و حلال و حرام و خواسته‌های حق را فراموش کند، به یادش آورد و اگر به آن‌ها توجه نماید، او را برای به اجر گزاردنش یاری می‌دهد.»

امام زین‌العابدین (علیه‌السلام) در پاسخ به فردی که از ایشان جویای برترین اعمال شده بود، فرمودند: «هو ان یقنع بالقوت... ؛ برترین عمل این است که انسان به آنچه در دست او است، قانع باشد»

از همنشینی با مردگان دوری کن!

از طرفی همنشین ناصالح، افراد را فاسد و جهنمی می‌سازد چنانکه حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «... همنشینی با مردگان، فاسد کننده قلب است.»

گفته شد: ای رسول خدا! همنشینی با مردگان چیست؟

فرمودند: رفاقت و معاشرت با هر که از جاده ایمان منحرف بوده و نسبت به احکام الهی کناره گیر است و از عمل به آن امتناع دارد و نیز فرمودند که تنها زیستن بهتر از همنشین بد است.

معاشرت با افراد نادان و ناباب، دین و دنیا و آبروی انسان را بر باد داده و آدمی را از عنایات الهی محروم می‌نماید.

 

حضور شیطان

امام علی علیه‌السلام در مورد هم‌نشینی با افراد ناباب و هوسران فرمودند: هم‌نشینی با هوسرانان سبب از یاد رفتن ایمان و حضور شیطان می‌شود.

در قرآن کریم از زبان افراد منحرف که گرفتار عذاب دوزخند، چنین بیان شده است: «کاش فلانی را دوست _خود_ نگرفته بودم.» که این آیه هشداری جدّی است برای مردم ، تا در دام دوستان ناباب گرفتار نشوند.

اگر از زندانی‌ها، معتادان و سیگاری‌ها بپرسند که عامل گرفتاری های شما چیست؟در جواب از دوستان ناباب شکایت می‌کنند و آنان را عامل بدبختی و گرفتاری خود می‌دانند.

به همین دلیل رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «هر شخص پیرو دین، آیین و آداب و رسوم دوست و همنشین خود می‌باشد.»

اثر شگفت انگیز معاشرت چه در جهت مثبتش و چه در جهت منفیش، هرگز قابل انکار نیست چنانکه در خاندان انسان‌های برگزیده نیز همیشه از همین عامل استفاده گردیده است.

قناعت
قناعت کن تا سالم زندگی کنی

نکته دومی که لقمان به فرزند خود یادآوری می کند این است که در دنیا به آنچه که به تو می‌رسد، قناعت کن، تا سالم زندگی کنی.

«قناعت» در لغت به معنای تنازل است تا آنجا که فرد زندگی خود را با امکاناتی که در دست دارد، منطبق سازد.

از مصادیق آن، رضایت دادن به چیزی است که به او می‌رسد.(مصطفوی تبریزی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ج 9، ص 327)

در کتاب‌های لغت، خرسندی، بسنده کردن به قسمت، بسنده کردن به مقدار نیاز، صرفه‌جویی، خشنودی به آنچه از روزی و معاش قسمت می‌شود.(علی اکبر دهخدا، لغت‌نامه، واژه قناعت)

رضا دادن به سهم خویش.(ابن منظور، لسان العرب، ماده قنع)

در اکتفا به مقدار ناچیز از وسایل زندگی در حدّ ضرورت،(حسین راغب اصفهانی، مفردات قرآن، ماده قنع) راضی شدن به مقدار کم از بخشش (ابن اثیر، النهایه، ماده قنع) از معانی قناعت محسوب شده است.

اهمیت قناعت در زندگی به حدی است که امام زین‌العابدین (علیه‌السلام) در پاسخ به فردی که از ایشان جویای برترین اعمال شده بود، فرمودند: «هو ان یقنع بالقوت... ؛ برترین عمل این است که انسان به آنچه در دست او است، قانع باشد.»(نوری، حسین، مستدرک الوسایل، ج 15، ص 232)

در روایتی دیگر، قناعت آن قدر مهم تلقی شده است که موجب سعادت انسان به حساب آمده است.(عبدالواحد آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ص 391)

این صفت، علاوه بر آنکه از صفات ممتاز اخلاقی محسوب شده و به حسن رابطه فرد با مولای خود منجر می‌شود، در استحکام بنیاد خانواده نیز از اهمّیت خاصی برخوردار است و آثار مهمی بر آن مترتب می‌شود.

اگر قناعت نباشد، انسان مبتلای به گناه می‌شود و اگر هم خدا، لطف و محبت کند و او به گناه نیافتد، حداقل این است که دائماًرنج می‌برد و در درون خود غصه دارد و مدام با خود می‌گوید: چرا من به این مطلب نرسیدم!؟ چنین کسی در درون خود آرامش ندارد، اما آن که قانع شد، همیشه آرامش روحی دارد.

این مطلب، برای انسان ملموس است؛ لذا اولیاء خدا مطلبی را بیان کردند که روانکاوی امروز، بر آن، صحه می‌گذارد.

امام علی (علیه‌السلام) در وصف و ستایش یکی از «خباب بن الارت» می‌فرماید:خدا رحمت کند خباب بن الارت را، با کمال میل اسلام آورد و با اختیار هجرت کرد و به اندازه کفایت در معیشت قناعت ورزید و از خدا راضی گشت و با مجاهدت زندگی کرد

رابطه قناعت و آرامش

بین قناعت و آرامش رابطه‌ای مستقیم برقرار است. آرامش نیروی مثبت روحی و روانی است که به خودی خود حاصل نمی‌شود بلکه توسط عواملی دیگر حاصل می‌شود. مثلاً رضایت و خرسندی ناشی از قناعت عاملی آرامش آفرین است.

امام علی(علیه‌السلام) در وصف و ستایش «خباب بن الارت» می‌فرماید: خدا رحمت کند خباب بن الارت را، با کمال میل اسلام آورد و با اختیار هجرت کرد و به اندازه کفایت در معیشت قناعت ورزید و از خدا راضی گشت و با مجاهدت زندگی کرد. (نهج‌البلاغه، 1384: حکمت 43)

امام در این حدیث رضایت از خداوند و زندگی توأم با مجاهدت را نتیجه منش قناعت جویی، بیان می‌فرماید. انسان قانع در آرامش است زیرا نگران روزی فردای نیامده خود نیست و توجه‌اش را به داشته‌هایش معطوف کرده است. 

برانگیخته شدن خوی قناعت محرکی است که شرایط ناهموار زندگی را برای انسان هموار می‌سازد.

حیات طیبه که در قرآن آمده است در تفسیر امام علی (علیه‌السلام) همان زندگی همواری است که تنها با قناعت نصیب انسان می‌شود. (همان: ح 229)

پس لقمان حکیم به فرزندش می‌فرماید: عزیزم! دو چیز را رعایت کن تا اهل آخرت شوی. اول این که هم نشین خوب انتخاب کن.

اگر انسان، هم نشین شر را انتخاب کند، نفس شرور، به تعبیر بزرگانی مثل ملا محسن فیض کاشانی، اگر به تو تعلیم هم ندهد، خود هم نشینی و هم نفس شدن با او، بر تو اثر منفی می‌گذارد. به تعبیر امروزی‌ها برای شما، امواج منفی و شر می‌فرستند.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان   


منابع:

استاد حسین انصاریان – بخش معاشرت

بیانات آیت الله قرهی در خبرگزاری فارس

بیانات حجت الاسلام قرائتی

پرسمان قرآنی

تفاوت تکاثر و کوثر چیست؟


تفاوت تکاثر و کوثر چیست؟


سرّ این كه نفرمود ما به تو خیر مطلق دادیم، بلكه فرمود ما خیر كثیر به تو عطا فرمودیم، این است كه ملاك خیر بودن هر چیزی، كمال داشتن آن است و چون خدا همه ی كمالات را داراست پس خیر مطلق و علی الاطلاق اوست.
کوثر

«كوثر» و «تكاثر» نام دو سوره ی قرآن‌اند و از واژه ی «كثرت» (فزونی) گرفته شده‌اند. كلمه ی «كوثر» فقط یك بار در قرآن كریم آمده است ولی واژه ی «تكاثر» دوبار بكار رفته است.(1)

«كوثر» به معنی شئی خوب و پسندیده و خیر فراوان(2) كه شأنش كثرت و فزونی باشد و چیزی از آن افزون نباشد و سعادت دنیا و آخرت را در برداشته، اطلاق شده است. و آن جلوه‌ای از ذات حق و خیرخواه مطلق است و از او سر منشأ گرفته است.

فخررازی در تبیین معنی واژه ی كوثر می‌گوید:

معنای خیر كثیر(كوثر) را هنگامی می‌توان بهتر یافت كه آن را با «متاع قلیل» كه وصف دنیا است مقابل هم قرار دهیم.(3)

همه ی جهان به همراه تمام نعمت هایش «متاع قلیل» است و در برابر آن هدیه ی خدا خیر كثیر است.

از اینجا معلوم می‌شود «كوثر» متاع دنیوی نیست و الاخیر كثیر نبود، بلكه مشمول آن صفت «قلیل» می‌شد و متاع دنیا كه تكاثر طلبان به دنبال آن دوان دوان هستند به وصف «قلیل» موصوف شده است و چون قلیل است نزاع انگیز است و هر چه كه تزاحم بر می‌دارد و موجب رقابت و نزاع می‌شود از جنس دنیایی است كه تكاثر طلبان جهنمی بر سرآن به تخاصم بر می‌خیزند:ان ذلك لحق تخاصم اهل النار (4)

ولی كوثر خیر فراوان، و سراسر نعمت است. هر كس به اندازه ی ظرفیتش از آن بهره‌مند می‌شود و هیچ‌گونه نزاع، اختلاف و جدالی بر سر آن وجود ندارد.

بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی، و تجمل پرستی و تفاخر در میان شما و افزون طلبی در اموال وفرزندان است همانند بارانی كه محصولش كشاورزان را در شگفتی فرو برد سپس خشك می‌شود به گونه‌ای كه آن را زرد رنگ می‌بینی، سپس تبدیل به كاه می‌شود و در آخرت عذاب شدید (برای دنیا طلبان) است و مغفرت و رضای الهی، (برای متدینان) زندگی دنیا چیزی جز متاع غرور نیست

در روایات مصداق‌ها و مظاهر گوناگونی برای آن ذكر شده است، توحید و تجلی تام اسم جامع الهی(5)، نبوت، قرآن، مقام محمود، نور قلب پیامبر(صلی الله علیه و آله)، سخاوت(6)، علم و حكمت، گنج مخفی خضر(7)، نهری در بهشت(8)، و اولاد رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بالاخص صدیقه ی طاهره حضرت فاطمه(سلام الله علیها)(9).

همه ی این موارد، نمودی از خیر كثیر و حلقه ی اتصال محبّ و محبوب(10)، خدا و پیامبرش می‌باشند و به چشمه ی همیشه جوشان می‌مانند كه از اقیانوس بی‌كران جداشده و به سوی او روانند.

زیرا هر خیری از خداست و به او منتهی می‌شود پس اتصال به حق، كوثر و خیر كثیری است كه هدیه ی خدا به پیامبرش و همه ی رهروان او می‌باشد.(11)

سرّ این كه نفرمود ما به تو خیر مطلق دادیم، بلكه فرمود ما خیر كثیر به تو عطا فرمودیم، این است كه ملاك خیر بودن هر چیزی كمال داشتن آن است و چون خدا همه ی كمالات را داراست پس خیر مطلق و علی الاطلاق اوست.

اما واژه ی تكاثر مصدر باب تفاعل است و در چند معنا به كار رفته است: تفاخر و سرگرمی از روی جهل و غفلت؛ و زیاده‌طلبی و كثرت خواهی(12) در اعتقادات، اموال، اولاد(13)، نفرات، مقام، اعمال و هر آنچه به دنیا و لذت‌ها و شهوات دنیایی ارتباط پیدا می‌كند،(14) كثراتی كه امور قلیل و اندك(15) یا مرهوم‌اند و توجه به آن خطای حضرت آدم(علیه السلام) بود(16) و شجره ی ممنوعه‌ای است زوال پذیر كه لیاقت دلبستن را ندارد و سرگرم كننده ی انسان‌های غافل در بهترین و آخرین مرحله ی زندگی آنان می‌باشد.

«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ؛ بدانید كه زندگى دنیا، در حقیقت، بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشىِ شما به یكدیگر و فزون‏جویى در اموال و فرزندان است. [مَثَل آنها] چون مثل بارانى است كه كشاورزان را رُستنى آن [باران‏] به شگفتى اندازد، سپس [آن كشت‏] خشك شود و آن را زرد بینى، آن گاه خاشاك شود. و در آخرت [دنیا پرستان را] عذابى سخت است و [مۆمنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودى است، و زندگانى دنیا جز كالاى فریبنده نیست.»(حدید/20)

 

پی نوشت ها:

1. سوره ی تكاثر، و سورهء حدید/20 .

2. ابن عاشور، التحریر و التنویر، 3/573.

3. تفسیر كبیر،7/72.

4. فخررازی، تفسیر كبیر،32/124.

5. تفسیر کبیر، 32/126.

6. راغب اصفهانی، المفردات/443.

7. ناصر مكارم شیرازی و همكاران، تفسیر نمونه، 12/516.

8. علامه ی طباطبایی می‌فرماید: بالغ بر 26قول در تفسیر كوثر مفسّران ذكر كرده‌اند.المیزان/350.

9. همان/370.

10. سید قطب، فی ظلال القرآن/3988.

11. ذیل آیه ی«عینا یشرب بها عباداللّه و یفجّرونها تفیجیرا»، چشمهء شراب طهور چنان در اختیار ابرار و عباداللّه است كه هر جا اراده كند از همانجا سربر می‌آورد، حدیثی از امام باقر(علیه السلام) نقل شده كه در توصیف آن فرمود:«هی عین من دارالنبی(صلی الله علیه وآله)، تفجر الی دور الانبیاء و المۆمنین» این چشمه‌ای است كه در خانهء پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) است و از آنجا به خانه ی سایر انبیاء و مۆمنان جاری می‌شود. آلوسی، روح المعانی، 29/155.

12. پلورالیسم مكتبی كه اصل و مبنای خود را بر تعهد و تكثر گرایی می‌داند و در مقابل مونیسم monism وحدت طلبی است و خود به زیر مجموعه‌های تكثیرگرایی سیاسی، اخلاقی، فرهنگی، دینی و … دسته بندی می‌شود.

13. المیزان، 20/350.

14. بحارالانوار، 77/23 و تفسیر كبیر، 32/76.

15. تفسیر كبیر، 32/73 و فی ظلال القرآن، 6/3988.

16. امام خمینی(ره)، شرح حدیث جنود عقل و جهل/42.

 

بخش قرآن تبیان


منبع: پرسمان قرآن

10 عامل عمده گمراهی ما


10 عامل عمده گمراهی ما


قرآن به مناسبت هاى گوناگون، از عوامل مختلفى نام مى برد که فقط عامل ضلالت بوده و نتیجه اى جز گمراه کردن بندگان از راه راست، ندارند. شناخت این عوامل براى بندگان علاقمند به سعادت خویش ، مایه تکامل است زیرا...
گمراهی

حضرت آیت الله سبحانی از مراجع عظام تقلید در پاسخ به سوالی در رابطه با عوامل گمراهی و ضلالت انسان گفته اند:

قرآن به مناسبت هاى گوناگون، از عوامل مختلفى نام مى برد که فقط عامل ضلالت بوده و نتیجه اى جز گمراه کردن بندگان از راه راست، ندارند. شناخت این عوامل براى بندگان علاقمند به سعادت خویش مایه تکامل است زیرا درست است که این عوامل زیانبار، مایه بدبختى و بدفرجامى گروهى از انسان ها مى شوند که با حریت و آزادى، زمام زندگى خود را به دست آنها مى سپارند ، ولى همین عوامل براى افراد با ایمان و هوشیار، مایه تکامل و سبب استوارى مبانى دینى و اخلاقى مى گردند.

این عوامل عبارتند از:

1. شیطان 

قرآن در آیات ذیل، پیروى از شیطان را مایه گمراهى مى داند : (كُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَن تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَیَهْدِیهِ إِلَى عَذَابِ السَّعِیرِ )[1] این مسأله حتمى است که هر کس شیطان را دوست بدارد، وى او را گمراه مى سازد و به عذاب دوزخ رهبرى مى کند.

شیطان به هنگام طرد شدن از مقام خود به خدا چنین گفت: ...لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا ، وَلأُضِلَّنَّهُمْ ...)[2] ... از میان بندگانت نصیبى معیّن [براى خود] برخواهم گرفت، و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد، ....

در آیه دیگر خدا از بندگان گمراه شده، به وسیله شیطان گزارش مى دهد و مى فرماید: وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِیرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ ؛ [3] و [او] گروهى انبوه از میان شما را سخت گمراه كرد آیا تعقّل نمى‏كردید؟

2. هوى و هوس

غرایز و احساسات، مایه بقاى زندگى انسان است و اگر از زندگى انسان حذف گردند، انسان نابود مى شود، ولى در عین حال اگر تعدیل نشوند، و حد و مرز آنها مشخص نگردد، و انسان بازیچه غرایز مرز نشناس خود شود، باز نابود مى گردد، قرآن در این مورد مى فرماید: 

وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَیُضِلَّكَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ ....[4] «و زنهار از هوس پیروى مكن كه تو را از راه خدا به دركند ...»

از نظر قرآن گروهى که زمام زندگى خود را به دست نفس و خواسته هاى تعدیل نشده او بدهند، پرستش گران هوى و هوس هستند که آن را معبود خود قرار داده اند چنان که مى فرماید: أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ ....[5] «پس آیا دیدى كسى را كه هوس خویش را معبود خود قرار داده »

اگر از اکثریت مردم روى زمین پیروى کنى، تو را از خدا باز مى دارند زیرا از گمان و تخمین پیروى مى کنند. از جمله اخیر آیه استفاده مى شود که پیروى از هر اکثریت مایه گمراهى نیست، بلکه پیروى از اکثریتى که مصداق (إِنْ یَتَّبعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ) باشد مایه گمراهى است

در حقیقت هوى و هوس همان غرایز و احساسات حیوانى است که براى آن حد و مرزى نباشد و اگر از طریق فرد و یا شرع محدود و مرزبندى گردند، نه تنها هوى و هوس نیست، بلکه مایه بقاى زندگى است.

3. دوست ناباب

دوست یابى و زندگى با هم نوع و هم سال و هم فکر، براى انسان یک امر فطرى است وجلوگیرى از امر غریزى مانند شنا بر خلاف مسیر آب است که قهراً نتیجه اى جز شکست ندارد، ولى در عین حال هر فردى، شایسته دوستى نیست فردى که دوستى او مایه رها کردن قیود شرعى و اخلاقى در زندگى باشد، مایه بدبختى انسان مى شود، قرآن درباره این نوع از دوستان چنین مى فرماید:

وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ ، سَبِیلًا یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا ، لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا ؛ [6]

و روزى است كه ستمكار دستهاى خود را مى‏گَزد [و] مى‏گوید: «اى كاش با پیامبر راهى برمى‏گرفتم.»

«اى واى، كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم.

او [بود كه‏] مرا به گمراهى كشانید پس از آنكه قرآن به من رسیده بود.» و شیطان همواره فروگذارنده انسان است.

در تاریخ بشریت، داستان هاى فراوانى درباره دوست و «یار» بد وجود دارد که از نقل آنها خوددارى مى کنیم، زیرا همه مى دانیم که بارها یک معاشرت کوتاه با یک فرد ناباب مایه از هم پاشیدگى شیرازه زندگى خانواده اى شده است.

4. پیروى نسنجیده از سران

قرآن یکى از عوامل ضلالت را پیروى از رۆسا و سران عشایر و قبایل وغیره مى داند آنجا که از زبان گمراهان از این طریق، در روز قیامت چنین نقل مى کند:

یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا * وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا ؛ [7]

روزى كه چهره‏هایشان را در آتش زیر و رو مى‏كنند، مى‏گویند: «اى كاش ما خدا را فرمان مى‏بردیم و پیامبر را اطاعت مى‏كردیم.»

و مى‏گویند: «پروردگارا، ما رۆسا و بزرگتران خویش را اطاعت كردیم و ما را از راه به در كردند.»

در آیه دیگرى نیز به این عامل اشاره مى کند ومى فرماید: ...كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَكُواْ فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَـۆُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ ...)[8]

... هر بار كه امّتى [در آتش‏] درآید، همكیشان خود را لعنت كند، تا وقتى كه همگى در آن به هم پیوندند [آن گاه‏] پیروانشان درباره پیشوایانشان مى‏گویند: «پروردگارا، اینان ما را گمراه كردند، پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده....»

در این آیه از سرانى که مایه گمراهى آنان مى شوند، با لفظ «أُولاهُم» که به معنى پیشینیان است، تعبیر آورده است.

5. پیروى نسنجیده از پدران

در حالى که پدران و نیاکان در اسلام از احترام خاصی برخوردارند ولى علاقه درونى نباید سبب شود که انسان دستگاه تفکر خود را تعطیل سازد، و خود را دربست در اختیار آنان بگذارد و لذا قرآن، آنجا که دستور احترام به آنان را مى دهد، یادآور مى شود که اگر پدر و مادر فرزند را به شرک دعوت کنند، نباید از آنان پیروى کند آنجا که مى فرماید: وَإِن جَاهَدَاكَ عَلَى أَن تُشْرِكَ بِی مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُمَا ...[9] واگر تو را وادارند تا در باره چیزى كه تو را بدان دانشى نیست به من شرك ورزى از آنان فرمان مبر ...»

قرآن در آیاتى پیروى نسنجیده از «والدین» را مایه گمراهى مى داند و در این مورد از زبان گمراهان چنین نقل مى کند:

... إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ

وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِی قَرْیَةٍ مِّن نَّذِیرٍ إِلاَّ قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ

... «ما نیاکان خود را بر آئینی یافتیم، و ما نیز به پیروی آنان هدایت یافته‌ایم.»

و این‌گونه در هیچ شهر و دیاری پیش از تو پیامبر انذارکننده‌ای نفرستادیم مگر اینکه ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند: «ما پدران خود را بر آئینی یافتیم و به آثار آنان اقتدا می‌کنیم.»

قرآن در انتقاد از این نوع «تعصب»مى فرماید: ..أَوَلَوْ كَانَ آبَاۆُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلاَ یَهْتَدُونَ : [10] ... آیا هر چند پدرانشان چیزى نمى‏دانسته و هدایت نیافته بودند

انسان حر و آزاده، انسانى است که هر نوع حجاب مانع از رۆیت حقیقت را پاره کند، و حقیقت را بیش از همه چیز دوست بدارد. اگر پدر و مادر گرامى هستند ، ولى حقیقت جویى و پیروى از آن، از همه چیز گرامى تر، و عزیزتر است.

جن

6. گروهى از جن و انس

قرآن گروهى از جن و انس را مایه گمراهى معرفى مى کند، آنجا که مى فرماید: 

وَقَالَ الَّذِینَ كَفَرُوا رَبَّنَا أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلَّانَا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ نَجْعَلْهُمَا تَحْتَ أَقْدَامِنَا...[11]

و كسانى كه كفر ورزیدند گفتند پروردگارا آن دو [گمراه‏گرى] از جن و انس كه ما را گمراه كردند به ما نشان ده تا آنها را زیر قدمهایمان بگذاریم ،....

احتمال دارد این گروه همان شیاطین و بزرگان و سران و یا دوستان ناباب باشند که مایه گمراهى انسان ها شده اند، در این صورت این نوع پیروى، همان تعصب کورکورانه است که قرآن درباره آن نیز سخن گفته است و به همین خاطر اطاعت از والدین را در حدودى لازم دانسته که فرمان به گناه ندهند.[12]

7. مجرمان و گناهکاران

یکى دیگر از عوامل گمراهى، پیروى از مجرمان است، قرآن از زبان گناهکاران در روز قیامت چنین نقل مى کند: وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ؛ [13] و جز تباهكاران ما را گمراه نكردند.

البته ممکن است این گروه را همان سران قبایل و بزرگان عشیره و یا رفیق و دوست ناباب و یا شخص و گروه دیگرى تشکیل بدهند که در اقسام قبلى از آنها نامبرده شد و همگى انسان را به گمراهى مى کشند.

انسان حر و آزاده، انسانى است که هر نوع حجاب مانع از رۆیت حقیقت را پاره کند، و حقیقت را بیش از همه چیز دوست بدارد. اگر پدر و مادر گرامى هستند ولى حقیقت جویى و پیروى از آن، از همه چیز گرامى تر، و عزیزتر است

8. بت ها

بت ها نیز یکى دیگر از عوامل گمراهى است آنجا که مى فرماید: رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ ...[14] ؛ پروردگارا آنها بسیارى از مردم را گمراه كردند ...

9. احساس بى نیازى

در حالى که مال و ثروت مى تواند سعادت آفرین باشد، امّا احساس بى نیازى از خدا، مایه گمراهى مى گردد، در این مورد قرآن مى فرماید: ...

وَلَكِن مَّتَّعْتَهُمْ وَآبَاءهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَكَانُوا قَوْمًا بُورًا ؛ [15] ولى تو آنان و پدرانشان را برخوردار كردى تا [آنجا كه] یاد [تو] را فراموش كردند و گروهى هلاك‏شده بودند.»

در آیه دیگر این حقیقت به صورت دیگر بیان شده است آنجا که مى فرماید: .كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى * أَن رَّآهُ اسْتَغْنى ؛ [16] حقا كه انسان سركشى مى‏كند؛ همین كه خود را بى‏نیاز پندارد .

10. پیروى از اکثریت ناآگاه

قرآن پیروى از اکثریت ناآگاه را مایه گمراهى مى شمارد آنجا که مى فرماید: وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوكَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ ؛و اگر از بیشتر كسانى كه در [این سر]زمین مى‏باشند پیروى كنى تو را از راه خدا گمراه مى‏كنند آنان جز از گمان [خود] پیروى نمى‏كنند و جز به حدس و تخمین نمى‏پردازند .[17]

از جمله اخیر آیه استفاده مى شود که پیروى از هر اکثریت مایه گمراهى نیست، بلکه پیروى از اکثریتى که مصداق (إِنْ یَتَّبعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ) باشد مایه گمراهى است.

البته در کنار این عوامل دهگانه گمراهى که به صورت کلى در قرآن مطرح شده اند، در قرآن، به عامل هاى جزئى گمراهى نیز اشاره شده است که فعلاً براى ما مطرح نیست، به عنوان مثال ، قرآن، «سامرى» را مایه گمراهى قوم بنى اسرائیل معرفى مى کند و مى فرماید: (وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ )[18] و سامرى آنها را گمراه ساخت .

 

پی نوشت ها:

[1] . حج/4.

[2] . نساء/118 ـ 119.

[3] . یس/62.

[4] . ص/26.

[5] . جاثیه/23.

[6] . فرقان/27 ـ 29.

[7] . احزاب/66 ـ 67.

[8] . اعراف/38.

[9] . لقمان/15.

[10] . مائده/104.

[11] . فصلت/29.

[12] . (وَإِنْ جاهَداکَ عَلى أَنْ تُشْرِکَ بِى ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم فَلا تُطِعْهُما)(لقمان/15):«اگر پدر و مادر کوشیدند که ندانسته بر من شرک ورزى، از آنان اطاعت منما».

[13] . شعراء/99.

[14] . ابراهیم/36.

[15] . فرقان/18.

[16] . علق/6 ـ 7.

[17] . انعام/116.

[18]. طه/85.

بخش قرآن تبیان


منبع: منشور جاوید، ج3، ص 164 ـ 156.

نقش تربیتی خانواده درتحکیم حجاب فرزندان

نقش تربیتی خانواده درتحکیم حجاب فرزندان

نقش تربیتی خانواده درتحکیم حجاب فرزندان

 

شناخت صحیح احکام الهى عنصری مهم، در تربیت دینى فرزندان مان محسوب مى‌شود. اگر بخواهیم فرزندان خود را طورى تربیت کنیم که احکام الهى را رعایت نمایند باید از همان کودکى بر طبق دستورات دینى عمل نماییم.
 
مقدمه:
 
مادر به عنوان الگوی عملی و تأثیر‌گذار، روی شخصیت و طرز تفکر فرزندان به ویژه دختران نقش نمادین دارد و رفتار، کردار و پندار او مستقیما در فرایند رشد و تکوین، تعیین کننده است. در جوامع اسلامی که حتی مردان بزرگ از دامن آنان به معراج می روند. زن جایگاه والایی در توسعه و ترویج فرهنگ اسلامی دارد. امام صادق (ع) می فرمایند: «خوش-بخت کسی است که مادرش دارای گوهر گران بهای عفت باشد». [1]
 
امام خمینی (ره)، نیز درخصوص میزان نفوذ و تأثیر تربیتی مادران در شخصیت کودکان می‌فرمود: «سعادت بچه ها از دامن مادر شروع می شود. آن قدری که اخلاق مادر در بچه و کودک نورس تأثیر دارد و به او منتقل می شود، از دیگران عملی نیست. مادرها مبداء خیرات هستند و اگر خدای نخواسته مادرانی باشند که بچه ها را بد تربیت کنند، مبدأ شرورند. یک مادر ممکن است یک بچه را خوب تربیت کند و آن بچه، یک امّت را نجات بدهد و ممکن است بد تربیت کند و موجب هلاکت امّت بشود.»این مجال به دنبال تبیین نقش تربیتی مادران، در ترویج فرهنگ حجاب و عفاف از طریق تحکیم این ارزش والای اسلامی و ایرانی در بین دختران این - مادران نسل‌های آتی - است.[2]
 
پوشش مادر و تأثیرآن در فرزندان
 
از نظر حکم شرعی، واجب نیست مادر همه ی اعضای بدن خود را از فرزندان خودش بپوشاند. بنابراین باز بودن سر و گردن، دست ها و پاها و ساق پا اشکالی ندارد.[3]امّا از نظر تربیتی باید بگوییم کودک به راحتی رفتار و صدای مادر را تشخیص می‎دهد و آن  را دنبال می‎کند. رفتار مادر برایش کاملاً آشناست و حافظه‎اش مملو از خاطراتی از این رفتارها است؛ کودک از رفتار و شکل آن ها عکس برداری و در حافظه ی خود ذخیره می‎کند.
 
پایه‎های اساسی رشد شخصیت کودکان و نوجوانان از طریق تقلید نهاده می‎شود و این شیوه ی تقلید هم از راه شنیداری و هم از طریق بصری حاصل می‎شود. تقلید و الگوپذیری از ویژگی‌های دوران کودکی است. کودک هر آن چه را که ببیند، براساس تقلید می‎پذیرد و مطابق آن ها عمل می‎کند، بدون این که از خوبی و بدی آن اطلاع داشته باشد. چشم و گوش کودک، چون دریچه‎ای باز است و ذهن کودک مانند دوربین عکاسی است که هر چه می‎بیند در آن منعکس و ثبت می‎شود. [4]
 
بنابراین رفتار مادر تأثیر فراوانی بر روی کودکان دارد. آن ها نمی‎توانند در کارهای شان هدف‎گیری درستی داشته باشند، لذا تمام توجه‎اش به پدر و مادر و اطرافیان است، اعمال و حرکات آن ها را مشاهده می‎نمایند و از آنان تقلید می‎کنند. [5]این امر در مورد پوشش نیز صدق می کند. اگر مادر همیشه با پوشش مناسب در مقابل فرزندان خود ظاهر شده باشد؛ کودک هم سعی می‎کند همان پوشش را از مادر تقلید کند و در دوران نوجوانی که نوبت به انتخاب می‎رسد، سعی می‎کند با مادر همانندسازی کند و همان شیوه ی مادر را برای خود انتخاب کند.بعضی از والدین تصور می‎کنند بچه‎ها چیزی نمی‎فهمند لذا با پوشش نامناسب در مقابل فرزندان خود ظاهر می‎شوند. غافل از این که کودک آن چه را می‎بیند، در حافظه ی خود ضبط کرده، روزی نمونه ی آن را از خود بروز خواهد داد.
 
امام باقر (ع) در این مورد می‌فرمایند: «بپرهیزید از این که در حالی عمل زناشوئی را انجام دهید که کودکی بتواند شما را ببیند و وضعیت شما را توصیف کند.» [6] در حدیثی  امام صادق( ع ) می‎فرماید: «در حالی که کودکی در خانه هست نباید مرد با همسرش جمع شود چون دیدن این منظره به وسیله ی کودک باعث می‎شود که کودک در بزرگ سالی زناکار شود.» [7]
 
پوشش اطرافیان در بلوغ زودرس کودک نقش مهمی دارد. کودکی که قبل از سن نوجوانی هر روز با بدن نیمه عریان مادر و خواهر مواجه است، زمینه ی تحریک جنسی در او سریع‎تر و زیادتر می شود و باعث ظهور زودرس علائم بلوغ جنسی می گردد. هم چنین پوشش‎های نامناسب والدین در مقابل فرزندان، حیاء و عفت را در دید و منظر آن ها کم اهمیت جلوه می دهد. بنابراین لازم است مادر قبل از پنج سالگی در مقابل کودکان پوشش مناسب داشته باشد تا تصویری که در ذهن کودک از مادر باقی می‎ماند، تصویری زیبا و آراسته باشد و الگوی مناسبی از پوشش در ذهن کودک نقش ببندد.
 
آموزش محرم و نامحرم در خانواده
 
شناخت صحیح احکام الهى عنصری مهم، در تربیت دینى فرزندان مان محسوب مى‌شود. اگر بخواهیم فرزندان خود را طورى تربیت کنیم که احکام الهى را رعایت نمایند باید از همان کودکى بر طبق دستورات دینى عمل نماییم. براى این-که دختران و پسران هنگام بلوغ با مشکلى روبه رو نشوند و به تدریج با نقش خاص خود به عنوان دختر و یا پسر آشنایى یابند. بایستی از ابتدا به طور جداگانه با آن ها رفتار شود.
 
این مسأله در مورد دختران اهمیت بیشترى دارد زیرا آن ها زودتر از پسران به بلوغ مى رسند. در تعالیم اسلامى به این نکته توجه کامل و توصیه شده است که از حدود 6 سالگى، با دختر و پسر با روشى جداگانه رفتار شود. در روایات اسلامى توصیه شده است که دختر بچه ی شش ساله را، پسر بچه یا مرد نامحرم نبوسد و در بغل نگیرد. همچنین زن‌هاى نامحرم از بوسیدن پسر بچه اى که سنش از هفت سال گذشته است، خوددارى کنند. همین طور توصیه کرده‌اند که بستر کودکان در شش سالگى از هم جدا شود.
 
رعایت این اصول سبب مى شود که دختران و پسران از همان آغاز به تدریج نقش مردانه و زنانه ی مناسب را پیدا کنند و براى بلوغ آمادگى کافى داشته باشند. به هر حال باید از دوران کودکى زمینه براى رشد ویژگی‌هاى فطرى دختر و پسر در خانواده فراهم آید و هر یک از این دو در مسیرى که آفرینش با تدبیرى حکیمانه پیش پاى آن ها نهاده است، سوق داده شوند. [8] کودک موقعى فعل تربیتى درونى را پیدا مى‌کند که خود به طور فعال در آن نقش داشته باشد. اگر خواهان آن هستیم که کودکان مقررات، ارزش‌ها، خصایل و فضایل اخلاقى را درونى کنند باید لوازم و شرایط تربیت را به گونه‌اى فراهم کنیم که کودک، خود، راغب و مایل به آن شود.
 
مهم ترین اصل در تربیت خودانگیخته، مساله ی رغبت‌ها و علایق کودک است.[9] نوجوانان و جوانان باید خود را چنان با ارزش و با عزم و اراده تصور کنند که خویشتن را از درون کنترل کنند. آنان چنین انتظارى را در خود بپرورانند که حتما مى‌باید دیگران آن ها را کنترل کنند. بلکه بایستی به گونه‌اى رشد یابند که حتى در شرایطى کاملا دور از چشم افراد - که امکان بهره‌ورى نیز براى آنان فراهم باشد - به لحاظ تقوایى، خود را نگه دارند و دست از پا خطا نکنند. نوجوانان را باید به گونه اى تربیت کرد که خودکنترل[10] بار آیند. از مسایلى که امام خمینی بیشتر به آن  توجه داشتند، محدود بودن ارتباط بین زن و مرد بود.[11]
 
همچنین امام راجع به حجاب دختران می‌فرمایند: «تا تکلیف نشده حجاب لازم نیست، مى تواند هر رنگى که مى‌خواهد بپوشد. ولى وقتى تکلیف شد، دیگر نگویید عیب ندارد. این را به بچه تلقین کرده‌اید که راجع به مسایل دینى سخت نباشد، باید به بچه فهماند که بعد از سن تکلیف، پسرعمو و پسرخاله نامحرم هستند و باید حجاب داشته باشد. این عیب ندارد. سلیقه‌هاى مختلف پدر و مادر مسایل شرع را تغییر مى‌دهد یا از اصل برمى‌گرداند و براى بچه کار را مشکل مى‌کند. نباید مسایل شرع را براى بچه مشکل کرد. اسلام دین راحتى است. دین سختى نیست.»[12]
 
شرع مقدس اسلام در رعایت رفتار و پوشش فرد مسلمان حدودى را تعیین کرده است. پوشیده بودن بدن زن و مجاز بودن براى عدم پوشش کفین و وجه و نیز مجاز نبودن مرد و زن در سخن گفتن با یکدیگر به گونه‌اى که گناه در آن وجود داشته باشد، به عنوان حداقل حدودى است که مى‌باید رعایت شود. در مورد رعایت حدود شرعى در روابط دختر و پسر مى باید اولاً ما حدود را به خوبى بشناسیم و از افراط و تفریط بیهوده اجتناب کنیم.
 
ثانیاً فرزندان را افرادى بار بیاوریم که با کنترل درونى رشد کنند نه فقط با کنترل‌هاى بیرونی ما. آموزش حدود شرعى و مراعات آن ها نه تنها نشانه ی عقب ماندگى و یا محدود سازى فرزندان نیست، بلکه خود نشانگر دقت و توجه یک خانواده به حدود رفتار اجتماعى است. هر قدر فرهنگ یک خانواده بالاتر باشد، به جزئیات و دقایق زندگى و از آن جمله روابط اجتماعى با دیگران، توجه بیشترى مى‌کند. دخترى که در برخورد با افراد نامحرم از نظر پوشش مراعات مى‌کند و نیز رفتاری متین و مطابق دین در مقابل آن ها دارد، سطح فکر و فرهنگ خود را نشان مى‌دهد [13]
 
خانواده و بدحجابی فرزندان
 
خانواده: به تحقیق نخستین و مؤثرترین محیط آموزشی و تربیتی انسان، محیط خانوادگی است و اولین مربیان و معلمان او پدر و مادر هستند. خانواده به مثابه ی هسته‌ی اصلی و اولیه‌ی جامعه بوده، حالات فکری و روانی انسان را شکل می دهد. کودک از زمان تولّد تا سالیانی چند، در تماسی مستقیم و انحصاری با خانواده است.
 
کودک در محیط خانواده طریقه‌ی خوردن، سخن گفتن، لباس پوشیدن و راه رفتن را می‌آموزد. سلسله ی اعصاب و مغز و ذهن حساس و ظریف کودک از همان آغاز ولادت مانند دستگاهی دقیق از صحنه ها، حوادث، رفتار و اعمال، حالات پدر و مادر فیلم برداری نموده، شخصیت خود را شکل می‌دهد. عدم رعایت پوشش اسلامی از سوی مادر و ارتباط پدر و مادر با نامحرم بدون عنایت به موازین اخلاقی و اسلامی، در کاهش حساسیت‌های اعضای خانواده به ویژه فرزندان نسبت به هنجارها و ارزش‌های دینی کاملا تأثیرگذار خواهد بود.
 
بر اساس تحقیقات به عمل آمده، خانواده‌ی اکثر قریب به اتفاق دختران و زنان بدحجاب و بزه کار یک یا چند ویژگی ذیل را داشته‌اند:
 
- از هم پاشیدگی کانون خانواده، (چه به صورت ناقص یا کامل، اتفاقی یا ارادی،
 
– عدم مراقبت والدین از فرزندان در اثر جهالت، گرفتاری و یا نقیصه‌های جسمی، حسی و عاطفی.
 
– اعتیاد، بزه کاری و انحراف یک یا چند عضو خانواده.
 
– فضای نامطلوب خانوادگی در اثر تبعیض و تحقیر اعضای خانواده به ویژه مادر و فرزندان دختر؛ و یا نازپروردگی، خشونت، حسادت، کثرت عائله و ... .
 
– اختلافات مذهبی یا نژادی (ناهماهنگی در اصول تربیتی.)
 
– ضعف اعتقادات دینی و عدم حضور و مشارکت پدر و مادر در مراسم و اجتماعات مذهبی .
 
– رفاه بیش از حدّ و درآمدهای نامشروع و بادآورده.
 
– فقر، بی کاری و مشکلات شدید مالی.
 
پیشنهادات
 
- به زنان و دختران متدین و عفیف پیشنهاد می‎شود به طور مستمر مطالعات و تحقیقات خود را درباره‌ی فلسفه، فواید و مسائل حجاب افزایش دهند.
 
- خانواده‎ها، خصوصاً مادران که مسئولیت سنگین‎تری در تربیت دختران و ارتباط بیشتری با آن ها دارند، در مواجهه با نامحرم از حجاب کامل، مثل چادر استفاده نمایند، تا از این طریق فرزندان دختر نیز از همان کودکی با حجاب اسلامی آشنا شوند و با تمرین کردن نسبت به آن انس بگیرند. البته در کنار تمرین و عادت دادن آنان، لازم است مادران ابعاد مختلف حجاب و پوشش و فواید آن را برای دختران تبیین و آن ها را به رعایت پوشش کامل اسلامی تشویق و در انتخاب دوستان آن ها توجه کنند.
 
- پرهیز از دوگانگی و حتی چند گانگی در برخوردها و رفتارها و تبلیغ‌ها و…
 
- کنترل فرزندان توسط والدین در خروج و ورود از منزل و نظارت بر حضور آنان در مجالس و محافل خصوصی و غیرخصوصی.
 
- رعایت اصول اخلاقی و پوشش مناسب والدین در منزل در حضور فرزندان، پدر در مقابل دختر و مادر در مقابل پسر (و حتی محارم نسبی که ممکن است موجب بروز حوادث بسیار شومی نیز گردد.)
 
- از بین بردن دغدغه ی معیشت برای خانواده‌ها و کم کردن و در نهایت از بین بردن اختلاف طبقاتی.
 
- تعیین حدود حجاب اسلامی با عنایت به فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی برای دختران و پسران.
 
- ترویج فرهنگ اصیل اسلامی و قرآنی در صدا و سیما و سینما.
 
- جلوگیری از تولید و فروش محصولات غیرفرهنگی و البسه ی نامناسب.
 
پی نوشت:
 
1. رزاقی، احمد، بدحجابی، ریشه ها و راه کارها(قسمت اول)، خبرگزاری فارس.
 
2. همان.
 
3. مکارم شیرازی، ناصر، رساله ی توضیح المسائل، قم، هدف، ص424.
 
4. فرهادیان، رضا، آن چه والدین و مربیان باید بدانند، رئوف، قم، 1370، ص38.
 
5. همان.
 
6. حر عاملی، محمد حسن، وسائل، ج14، ص94.
 
7. فیض کاشانی، ملا محسن، من لا یحضره الفقیه، ج3، ص275.
 
8. راهنمای پدران و مادران، ج1، ص77.
 
9. تربیت طبیعی در مقابل تربیت عاریه ای، ص188-189.
 
10. Sehf-control
 
11. عاطفه اشرافی، پا به پای آفتاب، ج1، ص212.
 
12. پا به پای آفتاب، ج1، ص191.
 
13. تحلیلی تربیتی بر روابط دختر و پسر در ایران، ص74.
 
سیف الله فضل اللهی، عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی قم و مدرس جامع المصطفی(ص)العالمیه.
 
منبع: ماهنامه پیام زن - شماره 223

مهم ترین علل بدحجابی و خوش حجابی از نگاه دختران خوش حجاب


مهم ترین علل بدحجابی و خوش حجابی از نگاه دختران خوش حجاب

بر اساس یک نظر سنجی پیامکی که توسط مرکز حجاب ریحانه النبی صورت گرفت مهم ترین علل و عوامل بدحجابی و خوش حجابی دختران، مورد بررسی قرار گرفت.

پایگاه خبری حجاب/حجت الاسلام عسکرآبادی معاون پژوهش و دبیرکل طرح های خوش حجابی و نسیم عفاف مرکز حجاب ریحانه النبی افزود: به منظور آگاهی از علل خوش حجابی و بدحجابی و عوامل اثرگذار در شدت و ضعف پایبندی دختران به حجاب، تصمیم گرفتیم تا آن را در قالب یک نظر سنجی پیامکی اجرا نماییم .

در همین راستا با طرح دو سؤال و ارسال آن برای اعضای دو طرح ملی خوش حجابی و نسیم عفاف، علل و عوامل خوش حجابی و بدحجابی را از دختران ۷ الی 20 سال جویا شدیم.

سوال مطرح شده برای اعضای طرح ملی نسیم عفاف شهرهای ارومیه، ساری، مشهد، کاشان که شامل دختران ۱۴ الی 20 سال می شود به شرح زیر می باشد.

سوال: مهم ترین علت بدحجابی از نگاه افراد بدحجاب چیست؟
مهم ترین جواب های ارسالی به ترتیب اولیت
۱. خود باختگی فرهنگی
۲. جلوه گری و اظهار جذابیت
۳. عدم درک صحیح از حجاب و ضعف ایمان
۴. فضای فاسد جامعه و اثرات مد
۵. تبلیغات بیگانگان و تهاجم فرهنگی
۶. مقابله با قانون حجاب و عفاف

نظر سنجی ارسال شده برای دختران طرح خوش حجابی شهرهای ساری، ارومیه، کاشان، مشهد و قم (دختران ۷ الی ۱۴ سال می شود) و نتایج آن بر اساس درصد به شرح زیر می باشد.
سوال: مهم ترین علت با حجاب شدن شما و حفظ آن، کدامیک از موارد مذکور می باشد.

۱. خانواده (92 درصد)
۲. مدیر و معلمان مدرسه (2.36 درصد)
۳. اقوام و خویشان (3.18 درصد)
۴. دوستان و هم کلاسی ها (۲.۳۶ درصد)

ایشان در ادامه سخنان خود افزود: دو طرح ملی نسیم عفاف و خوش حجابی گوشه ای از فعالیت های مرکز حجاب ریحانه النبی است که نتیجه تحقیقات و بررسی های صورت گرفته در زمینه حجاب است و طرح های مذکور به صورت عملی و با پشتوانه قوی علمی به تبلیغ، ترویج و تثبیت حجاب در بین دختران می پردازد.

 طرح های این مجموعه به دلایل مذکر توانسته است بازدهی بسیار بالا و موثری داشته باشد و همین باعث شده است این مجموعه موفق ترین و کاربردی ترین مجموعه فرهنگی فعال در زمینه حجاب در کشور مطرح شود.

چگونه فرزند خود را نمازخوان کنیم

مسئولیت پدر و مادر در نماز خواندن فرزندان/ چگونه فرزند خود را نمازخوان کنیم

مسئولیت پدر و مادر در نماز خواندن فرزندان/ چگونه فرزند خود را نمازخوان کنیم اهمیت دادن والدین به نماز اول وقت باعث می شود که روح معنوی نماز در بین فرزندان به رشد و شکوفایی برسد و پدر و مادر نمازخوان الگوی مناسب و به جایی برای فرزندان در خواندن نماز هستند.

به گزارش راسخون به نقل از مهر، یکی از مکانهای مهم جامعه که اسلام به آن توجه زیادی کرده "خانه" است، چرا که اکثر فضایل اخلاقی و رذایل اخلاقی از همین محیط به وجود می آید. محیط خانه مکانی است مقدس و اعضای این خانه را پدر و مادر و فرزندان تشکیل می دهند و احترام هر کدام واجب است و هر کدام از اینها مسئولیت خاصی نسبت به همدیگر دارند. برای سالم ماندن خانه و آرامش افراد آن، بایستی روح معنویت و یاد خدا به وسیله نماز و ذکر او در فضای آن ایجاد شود و فضایل اخلاقی در هر کدام از اعضا خانواده ایجاد شود و رذایل اخلاقی از روح تک تک افراد آن زدوده شود، چرا که در غیر این صورت، هم اهل خانه نابود می شوند و هم اعمال آنها از قبیل نماز و غیره را از بین می برد. نیازهای معنوی خانه و ایجاد فضایل اخلاقی و پاک نمودن روح از رذایل اخلاقی است و اگر معنویت در خانه نباشد، آن خانه به گفته قرآن مجید "تاریک" است.

یکی از عوامل به وجود آورنده معنویت، نماز است. نمازی که جزو برنامه های دینی تمام پیامبران الهی و در تمام ادیان و شریعتهای آسمانی وارد شده است و پیامبران الهی به انجام آن ماموریت داشته اند و نخستین سفارش خداوند به حضرت عیسی(ع) درباره نماز در سوره مریم، آیه 31 بود: خداوند مرا مادام که زنده ام به نماز و زکات توصیه نموده است.

اهمیت دادن والدین به نماز اول وقت باعث می شود که روح معنوی نماز در بین فرزندان به رشد و شکوفایی برسد. پدر و مادر در نماز خواندن الگوی مناسب و به جایی هستند و والدینی که نماز نخوانند چگونه می توانند به فرزندشان بگویند نماز بخوان و وقتی فرزندانی بی نماز شدند و فردا سر از گمراهی بر داشتند، چه می کنند؟ قطعا کسی که نماز نخواند و خداوند دست عنایت خود را از او برداشته و به گمراهیهای عجیبی می رسند.

والدین باید خود اهل نماز باشند و با شیوه های مختلف فرزندان خود را تمرین نماز دهند، آن هم از کوچکی، دستور از ائمه رسیده که به بچه از هفت سالگی تمرین نماز یاد بدهیم. فرزند از هفت سالگی می تواند به نماز عادت کند، چه پسر و چه دختر. یعنی همان اولی که بچه به دبستان می رود، باید نماز را در دبستان به او یاد بدهند و در خانواده هم به او بیاموزند.

ولی این را باید توجه داشته باشیم که یاد دادن و وادار کردن با زور هیچ نتیجه ای ندارد و کوشش نماییم که فرزندمان از اول به نماز خواندن رغبت داشته باشد و به این کار تشویق بشود. به هر شکلی که می توانیم موجبات تشویق فرزندمان را فراهم کنیم که با ذوق و شوق نماز بخواند، زیاد به او "بارک الله" بگوییم، جایزه بدهیم، اظهار محبت کنیم که بفهمد و قتی نماز می خواند بر محبت ما نسبت به او افزوده می شود.

دیگر این که بچه را باید در محیط مشوق نماز خواندن برد. به تجربه ثابت شده که اگرفرزندمان به مسجد نرود، اگر در جمع نباشد و نماز خواندن جمع را نبیند به این کار تشویق نخواهد شد. چون حضور در جمع مشوق انسان است، آدم بزرگ هم وقتی خودش را در جمع اهل عبادت می بیند روح عبادت بیشتری پیدا می کند.

متاسفانه کم رفتن ما به مساجد و مجالس دینی و این که فرزندمان کمتر در مجالس مذهبی شرکت داشته باشد سبب می شود که اینها از ابتدا رغبت به عبادت پیدا نکنند، ولی برای ما وظیفه است. اما اسلام به ما امر می کند که فرزندمان را به نماز خواندن تشویق و ترغیب کنیم. یکی از راههای تشویق در حال حاضر برای دختران همین جشن عبادت است که این مشوق برای آنها است و چه خوب است در این مواقع عکس و هدیه گرفته شود و ما باید با فرزندانمان برنامه رفتن به مسجد را داشته باشیم تا آنها به مساجد و مجالس مذهبی از این طریق آشنا بشوند.

در نتیجه ما و ظیفه داریم دین خود را بشناسیم و نماز بخوانیم و وظیفه داریم که خاندان خودمان را هم نمازخوان بکنیم، به شکلی که به نماز راغب و تشویق بشوند. قواعد و خاصیت نماز خواندن، و در حدودی که می توانیم،فلسفه نمازخواندن را برای فرزندان بگوییم. بنابراین ما مسئول نماز خواندن خود و خاندان خود،یعنی همسر و فرزندان خود هستیم.

هر کس می‌خواهد عزیز بشود...

کسى که عزت می‌‏خواهد، پس عزت، همه از آنِ خداست.

• خیلی از کارهای روزانه ما، تلاش‌های ما توی زندگی، از سرِ آن است که دوست داریم عزیز بشویم. به آبرو و اعتباری برسیم. توی چشمِ خلایق کم و پست و حقیر جلوه نکنیم. درس می‌خوانیم، کار می‌کنیم، پول درمی‌آوریم، لباسِ خوب می‌پوشیم، خانه‌ی خوب، ماشینِ خوب، شغل خوب، همسر و بچه‌های خوب... دوست داریم بقیه هم ببینند و به ما به دیده‌ی تحسین نگاه کنند. به هر دری می‌زنیم و هر تلاشی می‌کنیم تا سرِمان را بالا بگیریم میان خلق خدا. بعد این وسط، اگر لطمه‌ای بخورد به این داشته‌هایمان، دیگر انگار همه‌ی آن عزت و آبرویمان را باخته‌ایم.

• بعضی‌ها اما عزت و اعتبارشان را از پول و خانه و ماشین و مدرک نمی‌آورند. هیچ‌کدام از این‌ها را هم ندارند اما توی چشم خلایق عزیزند، معتبرند. قرآن یادِمان می‌آورد که اگر دوست داریم عزیز باشیم، باید به منبعِ واقعی‌اش مراجعه کنیم. به کسی که همه‌ی عزّت، مالِ اوست. به کسی که عزیز شدن و ذلیل‌شدن در دست اوست.

• بعضی‌ها اعتبار و آبرویشان خداست، عزیزشدن‌شان مالِ آن است که به خدا وصل‌اند. تویِ دل مردم محترم و دوست‌داشتنی‌اند بی‌آن‌که داشته‌ی دنیاییِ ویژه‌ای داشته باشند. خدایی که وعده داده اگر حسابِ خودتان با من را صاف کنید، رابطه‌تان را با من اصلاح کنید، من خودم تضمین می‌کنم که رابطه‌ی شما را با مردم اصلاح ‌کنم، درست ‌کنم.*  حتی بالاتر از این؛ توی قرآنش وعده داده که محبتّ اهل ایمان و عمل را توی دل‌ها می‌اندازد. (مریم/69) آن‌ها را پیشِ مردم عزیز و دوست‌داشتنی می‌کند. خدایی که بلد است توی قلب‌ها نفوذ کند، خدایی که بلد است ذهنیت‌ها را، محبت‌ها را، علاقه‌ها را تدبیر کند، مدیریت ‌کند.


بسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم
مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً

 *مضمون فرمایشی از پیامبر اسلام (ص)- بحارالانوار/ ج 71/ ص 366

چرا شیخ عباس قمی هنگام مرگ می ترسید؟

چرا شیخ عباس قمی هنگام مرگ می ترسید؟

شیخ عباس قمی

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله:

یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَ‏ الْمُؤْمِنَ‏ لَیَرَى‏ ذَنْبَهُ کَأَنَّهُ تَحْتَ صَخْرَةٍ یَخَافُ أَنْ تَقَعَ عَلَیْهِ وَ الْکَافِرَ یَرَى ذَنْبَهُ کَأَنَّهُ ذُبَابٌ مَرَّ عَلَى ذَنَبِهِ ‏

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  به ابوذر می فرمایند :

ای ابوذر! انسان مومن،در مقابل گناه، خود را در زیر سنگ بزرگی مشاهده میکند که میترسد آن سنگ بر سر او فرود آید، و شخص کافر نافرمانى خدا را همچون مگسى مى‏پندارد که بر بینى او بگذرد

منبع: مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل – جلد ‏۱۱ – صفحه  ۳۲۴

داستانک :

در احوالات مرحوم شیخ عباس قمی (رحمه ا… علیه) صاحب کتابهای مهمی از جمله مفاتیح الجنان و منتهی الآمال و … آمده است :

 در ایام بیماری که موجب رحلت ایشان گردید یکی از علمای تهران برای عیادت به حضورش رسید ؛ حاج شیخ عباس آن روز بسیار ناراحت و متفکر بود ؛ آن عالم بزرگ می پرسد ؛ چرا ناراحتید ؟

شیخ پاسخ می دهد: در سفری که به حج رفتم در مکه معظمه خواستم به روش محدثین که از یکدیگر اجازه می گیرند از یکی از محدثین عامه اهل سنت اجازه حدیث بگیرم ، وقتی این منظور را با وی در میان نهادم عالم سنّی مطلبی گفت و من روی مصالحی آن را انکار کردم ، اکنون در این فکرم که فردای قیامت چگونه این دروغ را در محضر عدل الهی توجیه کنم .

منبع:حاج شیخ عباس قمی ، مرد تقوا و فضیلت صفحه ۶۵

 منبع  : www.manbarak.ir

نقش حافظه شنوایی درحفظ


نقش حافظه شنوایی درحفظ

 در این مقاله در ابتدا انواع حافظه را معرفی می کنیم سپس به تشریح حافظه ی شنیداری می پردازیم و بر مبنای آن به لزوم استفاده از شنوایی در حفظ برای هر فرد خواهیم پرداخت.معمولا آنهایی که حافظه شنیداری‌شان قوی‌تر است، انس بیشتری با کلمات دارند. ریتم موسیقی را کم و بیش درک می‌کنند. شعرها را به وزن می‌خوانند. راحت‌تر از دیگران، شعر حفظ می‌کنند و کلا به نوشتن و مطالعه علاقه بیشتری نشان می‌‌دهند

 

نقش شنوایی درحفظ

 

مقدمه

  در عرصه ی حفظ قرآن متدها و راهکارهای متعددی وجود دارد که بر اساس تجربیات افراد ارایه شده اند اما نکته مشترک بین آن ها تاکید بر درست حفظ کردن وخواندن قرآن با تلفظ صحیح است که برای محقق شدن این امر ما نیاز به یک الگوی مناسب قرائت داریم تا با پیروی از اسلوب آن به  صحیح خوانی قرآن دست یابیم .

در این مقاله در ابتدا انواع حافظه را معرفی می کنیم سپس به تشریح حافظه ی شنیداری می پردازیم و بر مبنای آن به لزوم استفاده از شنوایی در حفظ برای هر فرد خواهیم پرداخت.

 

انواع حافظه

1.حافظه دیداری که مربوط به ذخیره ی تصاویر در ذهن می باشد. مثلا به یاد آوردن اینکه فلان آیه در کجای صفحه قرار دارد یا چه رسم الخطی دارد.

2.حافظه رفتاری که به امور حرکتی مربوط می شود مثل بستن بند کفش.

3.حافظه ی شنیداری که به اصوات و کلمات مربوط است یعنی ذخیره سازی و بازخوانی آنچه كه فرد می شنود . مانند گوش دادن به صوت یک قاری وبه یاد آوردن آن آیات با همان صوت، که در اینجا  این بخش حافظه مد نظر ماست.

این سه نوع حافظه در همه ی افراد وجود دارد اما هر شخصی، ممکن است در یکی از این ابعاد سه‌گانه قوی‌تر باشد و در ابعاد دیگرضعیف‌تر.

 

 

چه افرادی حافظه شنیداری خوبی دارند؟

معمولا آنهایی که حافظه شنیداری‌شان قوی‌تر است، انس بیشتری با کلمات دارند. ریتم موسیقی را کم و بیش درک می‌کنند. شعرها را به وزن می‌خوانند. راحت‌تر از دیگران، شعر حفظ می‌کنند و کلا به نوشتن و مطالعه علاقه بیشتری نشان می‌‌دهند.

برای امتحان حافظه ی شنیداریتان به سوالات زیر پاسخ دهید :

 

  1. وقتی کسی بدون هیچ قول و قرار قبلی به شما تلفن می‌کند ، آیا بلافاصله پس از رد و بدل شدن یکی دو کلمه اول و بلافاصله پس از شنیدن صدا، ‌صاحب آن صدا را تشخیص می‌دهید یا نه؟

 2.    آیا آدرس دقیق، کدپستی و شماره تلفن خانه و محل کارتان را حفظ هستید؟

   آیا دقیقا می‌دانید که دوستان و همکاران‌تان هر کدام با چه لحنی و چه تکیه کلام‌هایی صحبت می‌کنند؟

   آیا یادتان مانده که اسامی معلم‌های دوران دبستان‌تان چه بوده؟

 

لزوم استفاده از الگوی شنیداری برای حفظ قرآن

عموما  افرادیکه به تازگی به حفظ قرآن می پردازند به زبان عربی تسلط کافی ندارند و تلفظ کلمات و نیز تجوید را به طور کامل نمی دانند. فردی که شروع به حفظ قرآن می کند باید توجه داشته باشد که کلام خدا را حفظ خواهد کرد.پس باید دقت کند تا آیات را دقیق بخواند.به عنوان مثال آیا وقتی شما به شخصی نامه ای می فرستید دوست دارید که آن شخص از نامه ی شما بر داشت دیگری داشته باشد؟ پس باید قرآن را صحیح حفظ و قرائت کنیم. میدانید که زبان عربی بسیار دقیق است. به طوری که اگر یک حرف یا یک اعراب یا حتی تجوید حرف یا کلمه ای رعایت نشود ممکن است معنی دگرگون شود. به طور مثال  کلمه ی صمد در" الله الصمد"  به معنای بی نیاز است. حال  اگر "سمد" تلفظ شود به معنای روغن است. پس این که ما چگونه حروف و کلمات را بخوانیم در معنی ومفهوم تاثیر مستقیم دارد .

از طرف دیگر خداوند در قرآن مارا به زیبا خوانی قرآن تشویق می کند یعنی باید قرآن را با صوت و لحنی شایسته و دلنشین تلاوت کنیم که این امر نیز نیاز به یادگیری دارد .از این رو نیاز به راهنمایی اساتید در زمینه چه طور خواندن کلمات، محل های وقف و ابتدا و تلفظ حروف دارد.

  نکته ی قابل توجه این است که در صورت حفظ اشتباه ایات یا کلمات، تصحیح کردن آن اشتباه در آینده به مراتب مشکل تر از حفظ کردن می باشد. چون هنگامی که شما برای اولین بار حفظ می کنید صرفا عمل ذخیره سازی در حا فظه ی شما انجام می شود اما هنگامی که می خواهید تصحیح کنید ابتدا باید آن غلط را از حافظه پاک کرده و درست آن را جایگزین کنید و عمل پاک کردن به خودی خود سخت تر از حفظ می باشد.

 خوب پس ما دو کار را می توانیم انجام دهیم یا باید برای هر اشکال در خواندن کلمات به شخص مسلط به قرآن رجوع کنیم که این کار هم سخت و زمان براست وهم برای همه ی افراد مقدور نیست. یا باید از صدای ضبط شده ی یکی از اساتید استفاده کنیم که با توجه به شرایط حال حاضر از لحاظ تکنولوژیک و سهل الوصول بودن انواع نوار ها و لوح های فشرده و تنوع قاریان این کار نسبت به کار قبل خیلی آسان تر است وما هر وقت نیاز به رفع اشکال داشتیم به این منبع دسترسی داریم. از طرفی دیگر گوش دادن به صوت قرآن ما را آموزش می دهد ویا حتی تشویق می کند که قرآن را با صوت بخوانیم و اصول تجویدی را نیز با استماع به آن و دقت در آن دریابیم و با استمرار آیات را به ضمیر نا خود آگاه خود منتقل کنیم.

 

 آیا برای حفظ باید از صوت معینی پیروی کنیم؟

در انتخاب صوتی که استفاده می کنید در گام اول باید دقت داشته باشید که آیا در آن اصول قرائت رعایت شده است یا نه؟ برای فهمیدن این موضوع می توانید از نظر اساتید قرآنی استفاده کنید.در گام بعدی از میان آن قاریانی که اصولی قرائت کرده اند به سلیقه ی خود آن صوتی را که می پسندید انتخاب کنید و بدانید لذت بردن از صوتی که با آن حفظ می کنید می تواند در روند حفظ تاثیر بسزایی داشته باشد.

  شما می توانید پس از مدتی استفاده از صوت خاص وحفظ چند جزء؛ الگوی شنیداری خود را تغییر داده و از صوت دیگری استفاده کنید این کار حفظ شما را از یکنواختی خارج می کند وشما را با اصوات گوناگون و دستگاه های مختلف آشنا تر میکند وشما طی مرور زمان به الگوهای متنوعی ای دست پیدا می کنید که به شما کمک میکند در آینده بتوانید صوتی خوب و منحصر بفرد ارائه دهید که به این امر پِرذاتما، یعنی چیزی که از درون می آید، می گویند.

 

نقش شنوایی درحفظ

 برخی معتقدند که نباید در حفظ از صوت خاصی تبعیت کرد زیرا با فراموش کردن آن صوت محفوظات نیز فراموش می شود در جواب این حرف باید بگویم که امر فراموشی در حفظ یک امر طبیعی است. نه تنها در مورد حفظ قرآن بلکه در مورد هر چه که مربوط به حافظه می شود فراموشی اتفاق می افتد.

 بدیهی است که اگر ما مرور کافی بر روی محفوظات نداشته باشیم آن هارا به مرور زمان از یاد خواهیم برد و اینکه صوت و محفوظات باهم از یاد بروند نیز طبیعی است. اما این که این دو عنصر یعنی صوت و محفوظ با هم آمیخته شوند بهتر است چون شما با به یاد آوردن صوت، محفوظات را نیز به یاد خواهید آورد.

به یاد آوردی و مرور محفوضات با گوش دادن به نوار به مراتب آسان تر از مرور و باز خوانی محفوظات است.البته اینکه هر فرد چه مقدار از این مزیت استفاده می کند به قدرت حافظه ی شنیداری او که در ابتدا توضیح دادیم بستگی دارد .ناگفته نماند این نوع از حافظه با گوش دادن تقویت می شود که در ادامه راهکارهایی برای تقویت این حافظه ارائه می کنیم.

 

تقویت حافظه شنیداری

مجددا تکرار می کنیم که گوش دادن به صوت قرآن به مرور، باعث تقویت حافظه شنوایی می شود. اما در ادامهراهکارهای زیر توصیه میشود:

 

1.     تمرکز بر روی گوش دادن هنگام گفتگو با دیگران.

2.     هر جا که به صوت قرآن بر می خورید سعی کنید آن را گوش دهید ونسبت به آن حساس باشید به طوری که حتی صداهایی که دیگران نمی شنوند را بشنوید.

3.     در گوش دادن هشیار باشید، اما سفت و سخت نباشید.

4.     توجه به چگونگی گفتن کلمات ، نه فقط به کلمات.به عنوان مثال بد نیست که نغمات و دستگاه های قرائت قرآن را یاد بگیرید و تشخیص بدهید صوتی که گوش می دهید در کدام دستگاه خوانده می شود.

5.     سعی کنیدآنچه که گوینده می خواهد بگوید را پیش بینیکنید.

6.     اگر هنگام صحبت کلمه یا نکته ای را درک نکردید سوال بپرسید. این کار به افزایش هوشیاری شنوایی شما درآینده کمک خواهد کرد.

 

در چه سنی نقش شنوایی بیشتر است؟

  همانطور که در بالا در باره ی استفاده از حافظه ی شنیداری توضیح دادیم به لزوم این امر در تمامی مراحل حفظ قرآن پی بردیم. اما طبق خصوصیات هر گروه سنی استفاده از آن متفاوت می گردد مثلا کودکانی که هنوز تسلط کافی برای خواندن و نوشتن ندارند، باید حفظ آن ها کاملا متکی بر گوش دادن باشد و هرچه به رده های سنی بالاتر می رویم نقش دیداری نیز اضافه می شود اما نقش شنیدن از بین نمیرود .

 

قرآن درنگاه وسیره ی عالمان بزرگ

قرآن و عالمان
قرآن درنگاه وسیره ی عالمان بزرگ
قرآن در سیره علمای بزرگی همچون علامه طباطبایی،امام خمینی،علامه استرآبادی، آیت الله شاه آبادی ،آیت الله العظمی بروجردی و ... از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است. رابطه ی علما با قرآن پیام های زیادی برای پویندگان راه حق دارد.بررسی زندگی این بزرگان نشان می دهد فرآن در سیره علمای عزیزمان نه تنها اساس تمام کارهای آنها را تشکیل می داده بلکه آنان هر آنچه داشته اند همه از دولت قرآن و عترت داشته اند.،

شهیدثانی

«اگرکسی درخردسالی و دوران نوجوانی، تحصیل علم را آغاز کند، نظر به اینکه واجد صلاحیت ترقی و پیشرفت در مراحل مختلف علوم است ،و نیز دارای اهلیت و آمادگی برای کسب فقاهت و بصیرت دینی از راه استدلال و براهین است، باید درآغاز کار به حفظ قرآن کریم و تجوید آن برمبنای ضوابط معتبر، اشتغال ورزد. زیرا حفظ کردن قرآن کریم و تجوید صحیح آن می تواند به صورت یک کلید مشکل گشای و باوری توفیق آفرین درآید.»1(حسین صالح،عاشقان قرآن ،ص 67)

 

آیت الله العظمی بروجردی

ایشان در جایی می گوید«از حفظ داشتن قرآن توشه ای برای انسان است.افسوس برکسی که از دنیا برود و توشه ای نداشته باشد.»3(زندگی آیت الله بروجردی ،ص165)

یکی از صفات بارز آیت الله العظمی بروجردی رحمة الله علیه  احترام به قرآن بود.کافی است خضوعی را که هنگام تلاوت قرآن مجید برای ایشان پیدا می شد در نظر بگیریم گاه وقتی کتابی را مطالعه می کردند و به آیه ای می رسیدند که نویسنده در نوشته اش به آن استشهاد کرده بود در هنگام خواندن آیه لحنشان عوض می شد گویا در مشهد و عالمی دیگر قرار می گرفتند.

یادم هست روزی از طرف یکی از سران کشور های عربی هیاتی خدمتشان رسیده بودند و قرآنی را به عنوان هدیه تقدیم ایشان کردند . در هنگام تقدیم قرآن ،آن مرحوم با کهولت سن و حال خاصی که داشتند ،ایستادندو قرآن را تحویل گرفتند سپس نشستند و قبل از آنکه با اعضای هیات سخن بگویند قرآن شریف را گشوده و  با صدای بلند آیاتی را تلاوت نمودند آنگاه قرآن را در جای مناسبی گذاشتند و تعارفات معمولی را با میهمانان انجام دادند.2(همان)

 

امام خمینی

«هان ای حوزه های علمیه و دانشگاه های اهل تحقیق ، بپاخیزیدو قرآن را از نشر جاهلان متنسک و عالمان متهتک که از روی علم و عمد به قرآن و اسلام تاخته و می تازند نجات  دهید ...و شما ای فرزندان برومند اسلام، حوزه ها و دانشگاه ها را از توجه به شئونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن بیدار کنید. تدریس قرآن در هر رشته ای از آن را مقصد اعلای خود قرار دهید...»2(صحیفه  ی نور،ج2،ص20)

ü      قرآن کریم ،مرکز همه ی عرفان هاست ،مبدا همه معرفت هاست.

ü      قرآن غنی ترین کتاب های عالم در تربیت است.

ü      قرآن باید در تمام شئون زندگی ما حاضر باشد.

ü      مادام که در پناه قرآن هستیم بردشمنان غلبه خواهیم کرد.

ü      قرآن برای همه  است و سعادت همه را بیمه می کند.

یکی از بستگان نزدیک امام خمینی رحمـــه الله علیه می گوید:«یک دفعه که با ایشان در نجف بودیم چشمشان ناراحت شده بود.دکتر بعد از معاینه ی چشمشان گفت: شما باید چند روز قران نخوانید و به چشمتان استراحت دهید .امام خندیدند و گفتند :دکتر! من چشمم را برای قرآن خواندن می خواهم .چه فایده ای دارد که چشم داشته باشم و قرآن نخوانم شما یک کاری بکنید که من بتوانم قرآن بخوانم.»1(امیررضا ستوده ،پا به پای آفتاب،ص181)

«حضرت امام در یک مراسم ملاقات ،در حسینیه جماران ،به طور استثنایی به جای آنکه در جایگاه روی صندلی بنشینند با آنکه صندلی را مثل همیشه آماده کرده بودند روی زمین نشستند. این همان روزی بود که برندگان مسابقات قرآن آمده بودند و قرار بود در آن جلسه چند آیه قرآن تلاوت شود.»2(در سایه ی آفتاب،ص115)

امام خمینی رحمة الله علیه  در روزهای آخر عمر که در بستر بیماری بودند دوربین مخفی لحظه های دشوار زندگیشان را را ثبت می کرد و همه دریافتند که در نیمه های شب قرآن به دست داشتند و مشغول تلاوت بودند 3(امیر رضا ستوده ،پا به پای آفتاب ،ص181)

 

آیت الله شاه آبادی

امام خمینی رحمة الله علیه در سفارش های خود به حاج آقا مصطفی می فرمودند : استادم مرحوم شاه آبادی به من سفارش می کرد که سوره حشر را زیاد بخوان ؛ مخصوصا آیات آخر آن را. یعنی:

یا ایها الذین امنو اتقوالله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون 4(سوره حشر،آیه 18)

ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا پروا کنید و هرکس باید بنگرد که برای فردا چه پیش فرستاده است. و از خدا پروا داشته باشید که خدا به آن چه می کنید آگاه است . 5(مجله بشارت ،سال اول، شماره 2 ص 28)

 

آیت الله العظمی نایینی

حضرت آیت الله العظمی نایینی وقتی برای ملاقات علما، روحانیون و مردم به اتاق ملاقات تشریف می بردند و کسی از ایشان تقاضای استخاره می کرد و  برای انجام استخاره قرآن شریف را می آوردند. ایشان به احترام قرآن به پا می خواستند و افراد جلسه نیز بر می خواستند و ایستاده می ماندند تا استخاره تمام می شد. این حرکت، بسیار با شکوه و با عظمت بود. و انسان کوچکی همه چیز را در برابر قرآن و عظمت قرآن می دید. ایشان همین حرکت را در خلوت هم انجام داد ودر برابر عظمت قرآن به خضوع می ایستاد.1(مجله حوزه،شماره 76،ص16،مصاحبه با فرزند آیت الله نایینی).

آیت الله العظمی مرعشی نجفی

حجت الا سلام والمسلمین سید محمود مرعشی  می گوید:«آیت الله العظمی مرعشی با قرآن، انس وممارست دایم داشتند و از هر فرصتی برای تلاوت قرآن مجید و تامل و تفکر در آیات الهی استفاده می کردند. چنانکه براثر این ممارست، نیمی از قرآن مجید را از حفظ داشتند؛ به ویژه یک سنت حسنه ای داشتند و آن تلاوت قرآن پیش از خواب شبانگاهی و پس از خواب بود. به این ترتیب که شب ها قبل از استراحت حتما آیاتی از قرآن را تلاوت می کردند . همچنین پس از آن که در نیمه های شب و سحرگاهان به نماز شب می ایستادند تا اذان صبح به راز و نیاز و عبادت می پرداختند، سپس نماز صبح را به جا می آوردند ، بعد با صدای بلند و آهنگین [که خود ، سنت حسنه ای میان مسلمانان معتقد به قرآن است] قرآن تلاوت می کردند .در حقیقت آغاز و انجام کارهایشان با یاد خدا و تلاوت آیات الهی همراه بود و هیچ گاه این سنت مبارک را ترک نکردند.»1(مجله بشارت،سال اول،شماره سوم،ص 27)

هم او می گوید :«آیت الله مرعشی قرآنی داشتند که بیش از شصت سال آن را تلاوت می کردند ، به گونه ای که بر اثر استفاده ی فراوان  فرسوده شده و چندین بار صحافی شده بود.که اکنون  این قرآن را نگهداری می کنیم – هنگامی که پس از قرائت آیاتی از آن قصد استراحت و خواب داشتند، این قرآن را بالای سرشان قرار می دادند و می فرمودند: اگر قرآن در کنار ما باشد ، هیچ اتفاق بدی برای ما پیش نخواهد امد »2(همان)

همچنین می گوید:«مرحوم والد به خویشاوندان و نزدیکان ، به ویژه فرزندان خود، سفارش می کردند که در منزل ، هیچ وقت قرآن را دور از دسترس قرار ندهید، بلکه همیشه قرآن را در طاقچه و جایی بگذارید که در معرض دید باشد؛ تا همیشه دیده شود و یادتان نرود که هرگاه  چشمتان به آن می افتد چند آیه ای از آن را تلاوت کنید وکوشش نمایید تا آیاتی از آن را حفظ کنید. و حتما با وضو و طهارت ،قرآن را تلاوت کنید.»3(همان)

باز می گوید:«آیت الله والد در پایان ایامی که درس ها تعطیل می شد – مانند ماه رمضان یا ایام تابستان – در روز آخر درس ، مقداری اخلاق و توصیه های  نصیحت آمیز برای شاگردان بیان می کردند و در نهایت می فرمودند : طلاب عزیز و فضلا اگر می خواهید توفیق از شما سلب نشود به قرآن نزدیک شوید و فاصله ی خود را با قرآن کم  کنید. هر روز یک جزء از قرآن را بخوانید ، یا هراندازه ای که می توانید از آیات آن را تلاوت کنید ،زیرا  قرائت قرآن باعث آرامش خاطر می شود و به شما امنیت می بخشد.»

در جای دیگر می گوید«به یاد دارم که وقتی هواپیما های  بمب افکن و موشک انداز عراقی شهر قم را بمباران می کردند یا عراق شهر قم را با موشک های دور برد مورد حمله قرار می داد بیشتر اهالی قم و حتی بسیاری از علما و فضلا قم را ترک می کردند تا به جایی امن پناه ببرند. ولی مرحوم آیت الله والد به هیچ وجه حاضر نمی شدند شهر قم را ترک کنند . وقتی ما اصرار کردیم که به جایی امن برویم می فرمودند: من در پناه قرآن و بی بی حضرت معصومه علیه السلام  هستم و آسیبی به من نمی رسد و آن چنان با اطمینان و قاطعانه این جمله را ابراز می کردند که انسان می فهمید برای ایشان یقین حاصل شده است . گاهی هم می فرمود :چون همه ی مردم توانایی ترک قم و پناه بردن به جای امن را ندارند من نمی توانم آن ها را تنها بگذارم می مانم و ان شا ء الله در پناه قرآن از شر دشمن محفوظ خواهم ماند.

از این رو همیشه قرآن را بالای سرخود می گذاشتند و با خیال راحت و بی دغدغه به استراحت می پرداختند . به خاطر دارم هنگامی که  صدای انفجار اصابت موشک به شهر قم را می شنیدم یک مرتبه و ناگهان از جای خود برمی خواستم و تکان می خوردم ولی ایشان می فرمودند: قرآن را نگاه کنید دلتان محکم و استوار می شود. بدین سان ایشان همیشه و در همه حال ، خود را در پناه قرآن قرار می دادند و از اضطراب و تشویش دور بودند.»

آیت الله العظمی اراکی

آیت  الله العظمی اراکی چشم گریان، دل سوزان و قلب رئوف و مهربانی داشتند. با کلام خدا آشنا و دلشان بیدار بود. گاه که قاریان قرآن و نوجوانان با لحن خوش، آیاتی از کلام خدارا در حضورشان می خواندند ، از خود  بی خود می شدند و اشک از دیدگانشان بر محاسن سفیدشان جاری می گردید به طوری که حاضران را سخت متاثر می ساخت و از مشاهده چهره ی نورانی این مرد الهی که تحت تاثیر تلاوت آیات قرآنی دگرگون شده و از خود بی خود گردیده همگی مجذوب می شدند.

ایشان تفسیر خصوصا تفسیر جوامع الجامع طبرسی را بسیار مطالعه می کردند و هر روز یک جزء و در ماه رمضان روزی 3 جزء قرآن می خواندند.1(یادنامه آِیت الله العظمی اراکی ،ص620)

 

علامه طبا طبایی

دکتر احمد احمدی می گوید: «یکی از نکات آموزنده درباره ی قرآن توجه به روش و سنت علما در استفاده از قرآن کریم است.از بابا نمونه در سفری که اینجانب در خدمت مرحوم علامه طبا طبایی بودم مشاهده کردم که ایشان قبل از خوابیدن قرآن  تلاوت می کردند شاید در حد یک جزء ویا نزدیک به آن. سپس  می خوابیدند. یک بار هم در آذربایجان  میهمان عالم وارسته و بزرگواری از آن دیار بودم و ایشان پس از پذیرایی گرم نزدیک خواب قرآن آورد و به ما داد که تلاوت کنیم و ما فهمیدیم  که این یک سنت حسنه و روش خدا پسندانه ای است که در بین علمای آن دیار مرسوم است. وبه نظر می رسد که عمل بسیار شایسته ای است که انسان با قرآن بخوابد و با قرآن از خواب برخیزد.»2(مجله بشارت ،سال اول،شماره دوم ،ص 34)

 

جنبه اول :عشق و علاقه شخصی او نسبت به این کتاب مقدس و انس خاص او به تلاوت و سیراب کردن روح تشنه اش از اقیانوس بی کران و زلال قرآن ، جنبه دوم : تلاش و فعالیت های ویژه او برای تفسیر این کتاب مقدس و جنبه سوم: مبارزه خستگی ناپذیر او با برداشت های غلط و انحرافی از قرآن، توسط پیدا و پنهان و دشمنان آگاه و دوستان ناآگاه بود .1(استاد مطهری و قرآن ، روزنامه جمهوری اسلامی )

 

شهید آیت الله مطهری

استاد شهید آیت الله مطهری هرشب قبل از خواب ،حتما قرآن می خواند زیرا تعهد کرده بود هرشب قبل از خواب ،قرآن بخواند و هرشب قبل از این که بخوابد گاهی در رختخواب و گاهی هم قبل از ورود به رختخواب  قرآن می خواند . فرزندانشان می گفتند : هرشب صوت قرآن ایشان قبل از خواب شنیده می شد .2(سرگذشت های ویژه،ج1،ص 57)

 

در جایی  استاد شهید فرمود: من خودم واقعا از شنیدن قران لذت می برم واقعا زیبایی قران را حس می کنم مخصوصا وقتی که با آهنگ لطیف و زیبایی خوانده شود. این تلاوت های عبدالباسط آن جایی که  آهنگ و موضوع  متناسب اند تاثیر عجیبی در روح آدمی می گذارد مثل آیه یا ایتها النفس المطمئنه 3(سوره فجر،آیه 28)

پدر استاد مطهری

عالم ربانی شیخ محمد حسن مطهری پدر بزرگوار  استاد مطهری در سحر ها حال و هوای دیگری داشت. راز و نیاز اشک و آه دعا و تلاوت قرآن مونس وی بود. استاد مطهری بارها می گفت: «من انس به قرآن  عبادت ذکرو اخلاص اسلامی را از پدرم  یاد گرفتم.»5(مجله پیام انقلاب ،سال دوم ، )

 

فرید الاسلام

«زمانی که شیخ علی کاشانی معروف به فرید الاسلام 1(استاد شهید هاشمی نژاد که امام زمان در عالم رویا به او شیخ الشهید خطاب فرموده بودند) در مشهد بود در مدرسه ی نواب حجره داشت و در مدرسه میرزا جعفر تدریس می کرد . من نزد او مقداری علم نحو و منطق را خواندم . او در ادبیات ، فقه و اصول نابغه بود و در عبادات و ریاضت شرعی در اوج بود بعضی شب ها نزد او می ماندم هنگام سحر که برمیخواستم  آیات اخر سوره حشر را می خواندم و او گوش می داد گاه لرزه بر اندامش می افتاد و می فرمود : ایات را تکرار کن و من تکرار می کردم »2(ماه نامه کوثر، شماره 7،ص30 )

 

آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی

آقای دکتر محمد باقر نوراللهیان می گوید:«در جوار امام هشتم علیه السلام در شهر مقدس مشهد فقیهی بزرگ و عارفی وارسته زندگی می کرد. انیس قرآن بود و تلاشش مصروف کشف حقایق و زیبایی های آن  او مرحوم آیت الله  میرزا جواد اقای تهرانی بود که نزدیک به دو دوره برای شیفتگان قران درس تفسیر می گفت. سادگی و بی پیرایگی ایشان در بیان مطالب آن چنان بود که تفسیرش برای همه مفید و قابل درک بود»3(مجله بشارت ،سال دوم ،شماره یازدهم ،ص33)

 

استاد همایی

از بهار سال 1358شمسی هر وقت به اتاق استاد جلال الدین همایی می رفتم می دیدم قرآن می خوانندو من حس کردم چون شاگردی که درسش را برای آزمایش دوره می کند این کتاب را ورق می زنند برایم تعجب آور بود چون پدرم قرآن را از حفظ داشتند و کافی بود که فقط یک کلمه  عبارت یا آیه از قرآن پرسش شود دنیایی جواب در مقابلش داشتند که عقل از فهمیدنش عاجز بود.4(به نقل از فرزندش که از اخرین لحظات زندگی استاد سخن گفته است )

 

علامه اقبال لاهوری

اقبال از آغاز عمر،قرآن را به آواز  بلند قرائت می کرد. روزی، هنگام تلاوت، پدرش از پهلوی او گذشت و گفت: «اقبال!!!! هرروز نکته ای درباره ی قران برای تو خواهم گفت.»

چندی بعد ،هنگامی که اقبال مانند همیشه مشغول خواندن قرآن بود  پدر گفت :«قرآن را چنان بخوان که گویی که از جانب خدا برتو نازل  شده است.» این سخن پر معنی در دلش تاثیر عمیقی گذاشت.

اقبال قرآن را همیشه با لحن جالب و دلکش قرائت می کرد و در آن حال گریه می کرد حتی اوراق مصحف نیز از اشک های او تر می شد. این نسخه قرآن درکتابخانه اسلامی کالج لاهور محفوظ می باشد.

اقبال طی نامه ای به خواهرش  نوشت: هنگامی که نگاهی به زندگی گذشته ام می کنم بسیار متاسف می شوم که چرا قسمت عمده ی عمرم را در مطالعات فلسفه اروپا تلف کردم. خدا به من نیروی تفکر اعطا کرده بود و اگر این نیرو را در مطالعه و تحقیق علوم دینی صرف می کردم،لا اقل خدمتی به دین اسلام انجام می دادم »

آخرین کتاب اقبال لاهوری حواشی قرآن مجید نام دارد که به زبان انگلیسی نگاشته است.2(یادنامه علامه امینی تبریزی مقاله قرآن و اقبال ص357)

ایشان که در اواخرزندگی اش دچار ضعف و بیماری چشم شده بود و از مطالعه نیز محروم مانده بود،تنها مونسش قرآن بود. او با همان اندک بینایی به قران می نگریست و با لذتی سرشار آیات را قرائت می کرد3(دکتر عبدالکریم سروش ،اوصاف پارسایان،ص182)

 

 آخوند همدانی

آخوند همدانی در مکه به مسجدالحرام مشرف می شود و یک قرآن خیلی خوش خط و خوش چاپی داشته که مشغول خواندن آن می شد. مرد عربی پیدا می شود و نگاهش به آن قرآن می افتد و می گوید:آیا این قرآن را به من می دهی ؟ آخوند همدانی می گوید نه ولی می بیند کتابی زیر بغلش است می پرسد این چیست ؟ می گوید:دیوان یزید است

آخوند همدانی می گوید:بالاخره راضی شدم که آن دیوان را با این قرآن عوض کنم ، زیرا خیلی دلم می خواست اشعار یزید را ببینم ولی ازآن به بعد دیگر توفیق تلاوت قران از من سلب شد هرچه خودم را مهیا می کردم که  قرآن بخوانم اسباب آن فراهم نمی شد1(یادنامه آیت الله العظمی اراکی،ص 352)

 

حاج شیخ عبدالنقی نوری (از بزرگان و شاگردان میرزای شیرازی بزرگ)

آیت الله  حسن فرازی می گوید: هرکس به  هر مقام و منزلتی رسید از راه انس با حقایق قرآن است . قرآن همان طور که خودش بیان می کند نور است. قد جاء کم من الله نور و کتاب مبین 3(سوره مائده ،آیه 15)

نورش برای همه ی سالکان راه الهی محسوس است چرا که انسان را از جهالت ها و ظلمت ها نجات می دهد. هرچه انسان انس بیشتری پیدا کند می بیند که پرده ظلمتی کنار می رود و انسان را به خدا نزدیک   می کند ؛ از عالم مادی انسان را بیرون می  اورد  اسمانی و روحانی می کند. انس با قرآن برای اولیای دین بسیار پایدار بوده است به طوری که بعضی ها ملکه شان می شود.

مرحوم آیت الله حاج میرزا عبدالعلی تهرانی که از بزرگان علم اخلاق بود نقل می کرد مرحوم حاج شیخ عبدالنقی نوری هروقت می خوابید در    عالم خواب شروع می کرد به خواندن قرآن . اشخاصی که نزدیک ایشان بودند می دیدند که گاهی اوقات گیر می کرد و نمی توانست ادامه دهد.در این هنگام از خواب بیدار می شد و سراغ قرآن می رفت و آن را باز می کرد و آن جایی که  مانده بود از روی قرآن می خواند. این حالت بر اثر زیادی انس با قرآن  به وجود می آید. یعنی انسان به درجه ای می رسد که قران برای او ملکه می شود و حتی بدنش را در اختیار می گیرد ودر خواب هم همان ملکه قرآنی تجلی می کند. با این که بیدار نیست ولی لب و دندان و مخارج صوتی را در اختیار می گیرد.آری انس با قران است که چنین برکاتی را نصیب اهل تلاوت می کند و در همه حال او را تنها نمی گذارد.

انس تنها خواندن قران نیست ؛زیرا گاهی انسان قران تلاوت می کند اما در او تاثیر نمی کند. اگر بخواهیم با قران ارتباط داشته باشیم و در جان و تن ما تاثیر کند باید خود را مخاطب حقیقی قرآن قرار دهیم و به آن عمل کنیم .در این صورت است که موانست با قرآن، برقرار می شود و متقابلا قرآن نیز در زندگی یاور و مددکار ما خواهد بود.1(مجله بشارت سال دوم ، شماره 4 ،ص 25)

 

آیت الله محامی باد کوبه ای

از ویژگی های زاهد فرزانه آیت الله شیخ غلام حسین محامی بادکوبه ای مداومت بر تلاوت قرآن بود. ایشان همیشه مقید بودند در منزل قرآن  را بلند بخوانند در ماه رمضان مکرر قران را ختم می کردند.2(مکتب تفکیک، ص245)

به یاد دارم در سنین نوجوانی هنگام ماه رمضان با ایشان به مسجد گوهرشاد می رفتیم گاهی در یک نشست پنج جزء قرآن را می خواندند.

 

علامه استرآبادی

« یکی از دانشمندان بزرگ جهان اسلام علامه سید محمد باقر حسینی استر آیادی معروف به میرداماد است. او استاد ملاصدرا، فیلسوف معروف است. چون پدرسید محمدباقر، داماد محقق ثانی، آیت الله نورالدین کرکی، بوده است لذا به میرداماد معروف شده است.میرداماد در تعبدات به نهایت رسیده بود و قرآن مجید را بسیار تلاوت می کرد، به طوری که یکی از افراد مورد اعتماد ، برای من نقل کرده که در هر شب پانزده جزءقرآن می خواند.»1(فوایدالرضویه،ص419)

 

علامه سید محمد فروزان

استاد علامه سید محمد فروزان ،اهتمام بسیار به تلاوت و حفظ قرآن کریم داشت. به شاگردان خود پیوسته توصیه می کرد که همانند پدران و اجدادتان هر بامداد بعد از به جای آوردن نماز صبح ،به درگاه یگانه،حتما یک سوره یا حداقل چند آیه را پای نماز بخوانید.خلاصه آن که با قرآن [مانند فرشتگان] انس داشته باشید تا دلهایتان به نور قرآن روشن شود. (فصلنامه بینات،شماره9،ص40)

 

آیت الله محمدتقی آملی

آیت الله شیخ محمدتقی آملی رضوان آلله علیه می فرمود:«من در بحث فقه آیت الله سید علی آقا قاضی ،شرکت می کردم ،روزی از ایشان سوال کردم آن روز هوا بسیارسرد بود که ما می خوانیم و می شنویم که برای عده ای هنگام قرائت قرآن کریم ،آفاق بازمی شودو غیب و اسرار برای آن ها تجلی می کند ... در حالی که ما قرآن می خوانیم و چنین اثری نمی بینیم ؟! مرحوم قاضی مدت کوتاهی به چهره من نظر کرد ،سپس فرمود: بلی!آن ها قرآن کریم را تلاوت می کنند با شرایط ویژه ،رو به قبله می ایستند .....سرشان پوشیده نیست ،کلام الله را با هردو دستشان بلند می کنند ،با تمام وجودشان به آن چه تلاوت می کنند توجه دارند و می فهمند جلوی کسی ایستاده اند! اما تو قرآن را قرائت می کنی در حالی که تا چانه ات زیر کرسی رفته ای!و قرآن را روی زمین می گذاری و در آن می نگری....!

وبه راستی من همین طور قرآن می خواندم،مثل اینکه مرحوم قاضی با من و مراقب و ناظر بوده است. بعد از این ماجرا با تمام وجودم به سویش شتافتم و ملازم جلسه هایش شدم...»1(صفحات من تاریخ الاعلام فی النجف الاشرف،ص245.)

یکی از حکیمان

فیض کاشانی رحمة الله علیه از قول یکی از حکیمان چنین می گوید:« ابتدا قرآن را می خواندم و لذتی نمی بردم.چندی بعدکه آن را خواندم چنان بود که گویی آن را از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، می شنوم که بر اصحابش می خواند. بالاتر رفتم وآن را ازجبرئیل شنیدم که  بر پیامبرمی خواند. از آن هم بالاتر رفتم و اینک آن را از خود خداوند می شنوم و لذتی می برم و تنعمی دارم که نمی توانم از آن بگذرم.» (المحجة البیضاء،ج2،ص248)

یکی از بزرگان

یکی از بزرگان می گفت که من به دو چیز امیدوارم:

اولا قرآن را با کسالت نخوانده ام، برخلاف بعضی که قرآن را آنچنان می خوانند که گویی شاهنامه می خوانند. قرآن کریمی که موجودی شبیه عترت است. ثانیه در مجلس عزاداری حضرت سیدالشداءعلیه السلام ،گریه کرده ام. (آیت الله العظمی بهجت،ر.ک:رضا باقی زاده،برگی از دفترآفتاب،ص166

قرآن و بزرگان

قرآن و بزرگان
توصیه بزرگان به حفظ قرآن

آیت الله بهجت

«قرآن را حفظ کنیم تا همیشه با ما باشد و ما با او باشیم، به قرآن تحصن بکنیم و آن را وسیله یحفظمان در فتن و شداید دنیا قرار دهیم.»2(آیت الله العظمی بهجت ،به سوی محبوب ،ص 71).

توصیه بزرگان

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم

یکی از وصایای رسول خدا صلی الله علیه  وآله وسلم ٰ، به امیرالمومنین،علیه السلام  این بود:«درهمه حال و در هرشرایطی، قرآن تلاوت کن »

امام خمینی

«فرزندم، با قرآن، این کتاب بزرگ معرفت ،آشنا شو و با قرائت آن راهی به سوی محبوب باز کن .تصور مکن که قرائت بدون معرفت اثری ندارد که این وسوسه ی شیطان است . این کتاب از طرف محبوب است برای تو و برای هرکس و نامه است اگرچه عاشق و محب ،مفاد آن را ندانند»

آیت الله العظمی قاضی

«برشما باد به قرائت قرآن کریم در شب، با صدای زیبا و غم انگیز،که آن نوشیدنی و شرای مومنان است .»

ملا حسینقلی همدانی

هرروز، هرقدر می توانی ،لااقل یک جزء قرآن، با احترام وخضوع وخشوع بخوان ؛و در بین خواندن حرف مزن مگر در حال ضرورت و در وقت خواب «شهادت»را بخوان و «آیت الکرسی » و یک مرتبه «فاتحه» و چهارمرتبه «سوره توحید»و پانزده مرتبه «سوره قدر»و آیه «شهدالله» را بخوان و استغفارهم مناسب است . اگر بعضی از اوقات بتوانی سوره مبارکه «توحید»را صدمرتبه بخوانی بسیارخوب است ...»

علامه حلی

«فرزندم، تو راسفارش می کنم به تلاوت قرآن عزیز،تفکر در معانی بلند آن و اطاعت محض از دستوراتش؛و دوری از آن چه قرآن از آن نهی فرموده است .

علامه محمدتقی مجلسی

«شگفت ازکسانی که قرآن را وا نهادند و تنها به احادیث چنگ زده اند. با اینکه روایات، چونان قرآن محکم ومتشابه دارد[گویا توجه نکردند به فرموده] خدای تعالی که فرمود:کتابی برتوفرستادیم چرا درآیات تدبر وژرف اندیشی نمی کنند .وآیاتی دیگردراین زمینه. بنابراین بایسته است باحالت تضرع درقرآن ،تدبر و ژرف اندیشی کنند ،...تاپروردگارتبارک وتعالی ،حق رابرآنان بنمایاند.»

علامه شعرانی

«برطالب علم واجب است که قرائت قرآن کریم را درطول شبانه روزترک نگوید و آن قرائت را به اندازه توانایی خویش با تدبر وتامل در ریزه کاری ها و معانی آیات، همراه سازد ودرآیاتی که به اشکال برمی خورد به تفسیرمراجعه کند»

علامه شیخ مجتبی قزوینی

استادمحمدرضا حکیمی درباره عالم ربانی شیخ مجتبی قزوینی می گوید:

«عالم ربانی و متاله قرآنی،حضرت شیخ مجتبی قزوینی خراسانی ازعالمان جامع و بزرگ وکم مانند اسلام بود. ایشان با جامعیت ویژه خود درهمه علوم اسلامی،توجهی خاص به قرآن کریم داشت .قرآن کریم را سرچشمه همه علوم تحقیقی، معارف روحی، اسرارتربیتی، سرصعودروحانی و بقای جاودانی می دانست .درباره تلاوت قرآن دو دستور بسیارمهم داشت که در این جا بیان و تحریر می شود :یکی تلاوت فجری ودیگری تلاوت عقلی .

درباره تلاوت فجری می فرمود: خواندن قرآن کریم درژایان سحر و به هنگام طلوع فجر،تاثیرخاصی داردکه هرکس برآن مواظبت کند به آثارآن می رسد .دراین باره نظر به آیه: "ان قرآنا الفجرکان مشهودا" ؛ براستی که قرائت فجرهنگام ،هماره مشهود بوده است .داشت و می فرمود:اینکه خداوند می فرماید قرآن فجرمشهود ومحسوس است و دیده می شود،به درستی برای من روشن نبودو حقیقت آیه ،درحاله ای ازابهام قرارداشت .ازاین رو، برآن شدم که سحرگاهان قران بخوانم وآن را تا طلوع فجر ادامه دهم .

بعدازمدتی حقایقی ازآیات برمن اشکارشدکه تحمل آن دشوار و خارج از طاقت من بود.دریافتم که معنای آیه این است که تلاوت قرآن کریم ،درسحر و هنگام طلوع فجر موجب آن می شودکه حقایق آیات برای انسان مکشوف و محسوس گردد.

ازاین رو، آن بزرگوار به شاگردان و دوستداران معارف قرآنی به عنوان دستورالعمل توصیه می فرمودند که بعد از تهجد و نماز شب،قرآن تلاوت کنیدو سعی کنید آن را تا طلوع فجرادامه دهید.

اثاری ازیافته های خویش باز می گفت که باید قدر دانست و از اسرار روحانی شب ها وسحرها غافل نبود.و یک روز این مصرع را خواند :هرشب،شب قدراست اگر قدر بدانی.

درباره تلاوت عقلی می فرمود:خواندن قرآن و آیات قرآن  باید با صبرو توجه و تامل باشد. نباید قرآن را باشتا ب بخوانیم [چنانکه دراحادیث نیزآمده است ،حتی می فرمود : یک آیه را ده بار بخوانید، بارها بخوانید،حتی ده روز، یک ماه .....و در معانی آن خوب دقت کنید تا به حقایق آن برسید تا آیه دروجود شما جا بازکند،روح شمارا تکان دهدو شمارا بسازد، یعنی تا مرحله فهم درست و دقیق آن و عمل به آن بالا روید و روحتان،روحی قرآنی شود.

تلاوت باید،تلاوت عقلی باشد نه فقط تلاوت لفظی، یعنی تلاوت باید همراه با صرف زمان و کمال توجه،تدبر، تعقل راستین، درمعانی و حقایق آیات آسمانی باشد....»

 

ملا احمدنراقی

عالم ربانی مرحوم ملا احمد نراقی ،اعلی الله مقامه،جمله کوتاهی را از بعضی از اصحاب،این چنین نقل می کند که:«هرگاه دلی پاک گردد، هرگز از قرائت قرآن سیر نمی گردد.»

و درجای دیگر می فرماید:«مقصود کلی از تلاوت قرآن ،رسیدن به یک حالت قلبی و عملی است و تنها جنبانیدن زبان،کاری بسیار آسان است.»

ملامحسن فیض کاشانی

«قاری قرآن بایستی در چهره خود ادب را حفظ کند....هنگام تلاوت، شایسته است رو به قبله باشد و سر خود را پایین اندازد ،چهار زانو بنشیندو به جایی تکیه نکند و نشستن او چونان متکبرانه نباشد.اگرچه تنها نشسته باشد چنین پندارد که در برابر استاد خویش نشسته است.»

آیت الله بهجت

«قرآن را حفظ کنیم تا همیشه با ما باشدو ما با او باشیم ، به قرآن تحصن بکنیم و آن را وسیله یحفظمان درفتن و شداید دنیا قرار دهیم.»2(آیت الله العظمی بهجت ،به سوی محبوب ،ص 71).

استادمطهری

استاد مطهری در نامه ای به فرزندش می نویسد:«....حتی الامکان از تلاوت روزی یک حزب قرآن که فقط 5 دقیقه طول می کشد مضایقه نکن ،و ثوابش را هدیه به روح مبارک حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه . آله وسلم) بنما،که موجب برکت عمر و موفقیت است انشا،الله.»

آیت الله جوادی آملی

«تلاوت ازخداوند متعال ، به وسیله فرشتگان ، برقلب و سمع مبارک رسول خدا جاری شدو پس ازآن، توسط پیامبر به مردم منتقل گردید .همان گونه که این تلاوت بالحق بود، ماهم موظفیم که آن را بالحق تلاوت کنیم. پس بایدآداب تلاوت را از قرآن و سخنان معصومین دریابیم.»

استاد بسیونی

استاد احمد محمد بسیونی می گوید : «اولین گام برای یک قاری قرآن ،حفظ قرآن است .کسی که حافظ قرآن  باشد بسیار بهتر می تواند به قرائت قرآت بپردازد؛ بنابراین به تمام قاریان قرآن سفارش می کنم که حتما به حفظ قرآن نیز اهتمام بورزند.»3(مریم قاسمی احمد،نگاهی به زندگی قاریان مشهور قرآن کریم ،ص 91).

و نیز می گوید :«قاریان ایرانی از حیث تلاوت قرآن بسیار زیبا تلاوت می کنند، اما نکته ای که باید مورد توجه قرار دهند این است که در راستای تمرین های خویش از حفظ قرآن نیز غفلت نورزند .»4(همان)

دانشمندان و شاعران حافظ قرآن

دانشمندان و شاعران حافظ قرآن

شاید برای مخاطبان سایت طرح ملی حفظ جالب باشد که بسیاری از دانشمندان و شاعران قرون پیشین حافظ کل قرآن کریم بوده اند.گویی در میان آنان حفظ قرآن کریم جزو ملزومات و مسلمات هر علم وتخصصی بوده است. در ادامه این تحقیق با این دانشمندان و شاعران آشنا شوید.

دانشمندان حافظ قرآن

ابن سینا

 دانشمند نامی قرن پنجم هجری که در پزشکی،فلسفه و...سرآمد عصرخود بود پیش از ده سالگی قران مجید را حفظ کرد.

سیدبن طاووس

سیدبن طاووس،رحمة الله علیه ،یکی از دانشمندان شیعی، ازشاگردان خواجه نصیر طوسی و علامه حلی است که در یازده سالگی، تمامی قرآن را به خاطر سپرد.

رودکی

این شاعر پرآوازه ی سده ی چهارم ایران ،درعصر سامانیان می زیست، وی حدود یک میلیون و سیصد هزار بیت شعر سروده است. شعر پارسی را به کمال خود رسانده است. رودکی از نعمت بینایی بی بهره بود،ولی درهشت سالگی ،تمام قرآن را حفظ کرد.

حافظ شیرازی

این شاعرو دانشمندایرانی درنهایت فقرو تنگدستی به فراگیری دانش پرداخت او تمامی قرآن را با چهارده قرائت ،ازحفظ بود.

ناصرخسرو

ابومعین ناسرخسرو قبادیانی، شاعر، عارف،حکیم و نویسنده زبردست بود؛وی درنه سالگی، قرآن و بسیاری از احادیث را حفظ کرد.

آیت الله خویی

آیت الله مکارم شیرازی دردرس خارج فقه می فرمود:«مرحوم آیت الله خویی ،در دوران پیری به حفظ قرآن مشغول شدند.»

ابوالعینا

محمدبن قاسم بن خلاد بن یاسر اهوازی مشهور به ابوالعینا از ادیبان بزرگ روزگارعباسی شمرده می شد او در کودکی قرآن را حفظ کرد.

ابن اثیر جزری

ابوالفتح ابن اثیرجزری از دانشمندان مذهب شافعی بود که درلغت، نحو بیان و نیزفنون انشاء وکتابت مهارت بسیار داشت .وی قرآن را درکودکی حفظ کرده بود.

جبرتی

ابوالتهانی جبرتی ازدانشمندان معروف حنفی شمرده می شد.وی دراکثرعلوم روز سرآمد بود و درکناردانش، به تجارت نیز می پرداخت.ابوالتهانی درده سالگی،،قرآن مجید را به خاطر سپرد.

ابن اللبان

ابومحمدعبدالله مشهوربه ابن اللبان،ازفقیهان و محدثان معروف شافعی است.وی که قرآن را به چندین روایت تلاوت می کرد،در پنج سالگی به حافظ قرآن پرداخت و در446هجری قمری در اصفهان گذشت.

ابوالحسنات

محمدعبدالحی بن حافظ انصاری،ازدانشمندان حنفی قرن چهاردهم است.اوحفظ قرآن را ازپنج سالگی اغاز کردو در10 سالگی به پایان رساند .ابوالحسنات در یازده سالگی به تحصیل دانش پرداخت و همه علوم رایج معقول و منقول را نزد پدر آموخت.

شهاب الدین

این دانشمند شافعی که به ادبیات، بسیارعشق می ورزید، در ده سالگی، قرآن را حفظ کرد.

فخرالدین

ابراهیم بن شهریارملقب به فخرالدین،درشمارشاعران وعارفان پیرو شیخ شهاب الدین سهروردی،جای دارد.او درکودکی به جمع حافظان قرآن پیوست .

فرزدق

این شاعرشیعی عصر بنی امیه ،ازاصحاب امام سجاد ،علیه السلام،بود.پدرش او را درکودکی نزد علی، علیه السلام ،آورد گفت:فرزندم شاعراست.امام علی فرمود:« او را قرآن بیاموزکه بهترازشعراست.»این سخن چنان در فرزدق اثرکرد که برخود قیدهایی بست و سوگند خورد تا قرآن را حفظ نکندآن قیدهارا نگشاید .به این ترتیب،همه ی قرآن را به خاطر سپرد.

ملک المحدثین

محمدبن طاهرملقب به ملک المحدثین ،ازدانشمندان اواخرقرن دهم هجری است او در کودکی قرآن را حفظ کرد و دربسیاری ازفنون ،بردیگران تقدم یافت. محمدبن طاهر،اموال بسیاربه ارث بردو همه را به دانشجویان علوم دینی بخشید.

انتاکی

داود بن عمر انتاکی ملقب به بصیر ازدانشمند ان شیعی اوایل قرن یازدهم است.وی در کودکی حافظ قرآن شد و توانست در پزشکی و فلسفه شهرتی چشمگیر به دست آورد. انتاکی از نعمت چشم بی بهره بود، ولی به شهرهای بسیار سفرکرد

سبک های رایج حفظ قرآن

سبک های رایج حفظ قرآن
امروزه روش ها و سبک های مختلفی توسط افراد و موسسات قرآنی برای حفظ قرآن کریم پیشنهاد می شود.هرکدام از این روش ها از جهاتی دارای ویژگی های منحصر به فرد و از جهاتی دیگر تشابه دارند. قرآن آموزان نیز به فراخور حال خود، یکی از این روش ها را انتخاب کرده و به حفظ قرآن کریم می پردازند. در این مقاله تلاش شده سبک های رایج حفظ قرآن کریم به مخاطبان عزیز سایت معرفی شود.

 

سبک های رایج حفظ قرآن

 

رایج ترین سبک های حفظ قرآن کریم عبارتند از : سبک های کلام محور،معنا محور،حفظ موضوعی،لحن محور،سوره محور.

در ادامه به معرفی این سبک ها خواهیم پرداخت.

 

سبک حفظ موضوعی:

 حفظ موضوعی به این معناست که فرد به حفظ آیات دسته بندی شده در موضوعات مختلف می پردازد. در این سبک قرآن آموز آیات مربوطه در موضوعات متنوع از قبیل تفکر در قرآن،کذب در قرآن، امید در قرآن و موضوعات مشخصی از قبیل خمس و زکات را حفظ می کنند. لازم به ذکر است براى آنان كه از حافظه مـتـوسـط برخوردارند يـا فرصت كافى ندارند، حفظ موضوعى يا حفظ بعضى از سورهاى كوچك و داراى فضيلت سودمندتر است.برای اینکه حفظ موضوعی از کیفیت بالایی برخوردار باشد باید روش صحیح و مطابق اصول حفظ را انجام داد.بنابراین برای رسیدن به این نتیجه باید چند شرط را انجام داد که به ترتیب بیان می شوند.

 

1-تلاوت :

امام صادق علیه السلام  در حدیثی فرموده اند: پروردگارا نیکو تلاوت نمودن و حفظ آیات قرآن را محبوب ما بگردان.

بنابر این حدیث جهت آشنایی با آیاتی که در برنامه حفظ موضوعی قرار گرفته اند، لازم است این آیه ها با دقت کامل به تمامی الفاظ و حرکات چند بار به صورت معمولی یا تدویر (آنچه معمولاً تدتیل نامیده می شود) تلاوت شوند.

 

2-مفاهیم :

بنابر فرموده ی حضرت علی علیه السلام باید در قرآن کریم تدبر و اندیشه کرد.حال با توجه به این که هدف حفظ موضوعی  آشنایی با معارف قرآن کریم است،حافظ علاوه بر به ذهن سپردن آیات،باید مفاهیم آن را نیز بیاموزد. فراگیری مفاهیم موجب سهولت و لذت معنوی بیشتر در حفظ آیات می شود. برای درک محتوای دل انگیز این صحیفه آسمانی باید بعد از روخوانی،حتما ترجمه آیه خوانده شود و از ابعاد مختلف در آن تدبر شود تا تطابق بین عنوان و موضوع رعایت شود.

 

3-حفظ آیات :

بعد از خواندن ترجمه، نوبت به حفظ آیات می رسد برای این کار ابتدا باید موضوع آیه به خاطر سپرده شود. سپس با دقت کامل به واژه ها و حرکات آیه، جملات به اندازه ای تکرار شود که آیه با کیفیت مطلوب در ذهن ثبت شود. مقدار تکرار آیه بستگی به عواملی چون میزان آشنایی ذهن با آیه مورد نظر، استعداد و توانایی حافظ و میزان آشنایی او با روخوانی دارد. سپس برای حفظ ترجمه واژه به واژه آن با کلمات آیه مطابقت می گردد و به ذهن سپرده می شود.

 

4-تثبیت آیات در ذهن :

برای ایجاد اعتماد نسبت به محفوظات جدید، لازم است موضوعات آیات و ترجمه آنها در چند نوبت از حفظ یادآوری شوند تا اشکالات احتمالی مرتفع و محفوظات در ذهن تثبیت گردند

با توجه به تجربه نشان داده شده است که اگر فردی همه ی مراحل فوق را با دقت انجام دهد می تواند به یک حفظ موضوعی رضایت بخش دست پیدا کند. البته در پایان باید خاطر نشان کرد که فردی که به حفظ موضوعی آیات می پردازد نمی تواند به حفظ کل قرآن کریم دست پیدا کند و همان طور که در ابتدا اشاره شد این روش برای افرادی که  وقت کافی برای حفظ کل قرآن ندارند مناسب است.

 

سبک حفظ کلام محور:

 این روش که یکی از سبک های مصطلح حفظ قرآن کریم است به معنای حفظ آيات از ابتداى قرآن تا پايان آن یا حفظ جز 30 و سپس حفظ جز 1 تا 29 می باشد. در این روش افراد بدون توجه به معانی قرآن کریم و تنها با توجه کامل به لغات و واژگان عربی یعنی آنچه که در مصحف نوشته شده به حفظ قرآن از ابتدا تا انتهای آن می پردازند و حفظ کاملا به ترتیب و پشت سرهم انجام می شود.لازم به ذکر است که این حفظ نیز باید با مرور آیات همراه باشد و در غیر این صورت فرد محفوظات خود را از دست می دهد. كسانى كه از حافظه ای متوسط و وقت بـيـشتـر ی برخوردارند، شايسته است در مسير حفظ ترتيبى گام بردارند

 

سبک حفظ معنا محور:

در این روش افراد در اثر ممارست با معانی و تفاسیر مربوطه در طول زندگی خود آرام آرام به حفظ قرآن کریم می پردازند.  با اهتمام به معانی قرآن کریم به حفظ قرآن می پردازند. و در واقع  در این روش قرآن آموزان هم با معانی و مفاهیم قرآن آشنایی دارند و هم به حفظ لغات عربی قرآن کریم پرداخته اند. این روش یکی از روش های برتر حفظ است زیرا فرد با خواندن معانی قرآن کریم با مفهوم آیات آشنا شده و می تواند این مفاهیم را در زندگی خود به مرحله اجرا درآورد. این روش پیشتر در میان مفسران،علما و واعظان رایج بوده است. لازم به ذکر است که حفظ قرآن زمانی مورد رضایت خداوند می باشد که با اخلاص و عمل به آن همراه باشد و عمل به قرآن زمانی امکان پذیر است که فرد با معانی و مفاهیم قرآن آشنایی داشته باشد.در پایان باید اشاره کرد که محور این سبک معانی آیات قرآن است. در این روش اگر فرد به طور مثال آیه ای از قرآن را به یاد نیاورد ،با کمک از معانی و مفاهیم آیات می تواند آیه ی مورد نظر را بیاد آورد.

 

سبک حفظ لحن محور :

بعضی از افراد با توجه  استعدادی که در زمینه صوت و لحن دارند به حفظ لحن محور می پردازند. همان طور که می دانید استفاده از نوار ترتيل براي سهولت در كار حفظ و نيز بهتر به خاطر سپردن آيات تاثير به‌سزايي دارد و از طرف ديگر درفراگيري عملي قواعد تجويدي مفيد خواهد بود. حال باید به این مطلب اشاره کرد افرادی که به دنبال حفظ لحن محور هستند باید بسیار زیاد به نوار ترتیل گوش دهند تا  صوت قاری مورد نظر در ذهن آن ها کاملا نقش ببندد. از مزایای این روش این است که اگر فردی برای مثال یک آیه را فراموش کند با به یاد آوردن لحن خاص آن آیه بی شک می تواند آیه ی فراموش شده را به خاطر آورد. البته باید به این مطلب اشاره کرد که این روش می تواند دارای عیب نیز باشد، زیرا اگر افراد بیش از حد معمول به لحن وابسته شوند فقط زمانی آیات را به خاطر می آورند که همزمان لحن قاری را هم به خاطر بیاورند .در غیر این صورت قادر به خواندن آیات قرآن کریم نمی باشند و همچنین قادر نیستند محفوظات خود را با لحنی به غیر از لحن قاری مد نظر خود بخوانند.


بهتر است اگر از نوار ترتيل استفاده مي‌نماييد، همواره از نوار يك قاري معين استفاده كنيد تا هم سبك ترتيل وي را فرا بگيريد و هم بتوانيد با كمك گرفتن از لحن خاص در تلاوت آيه در تثبيت محفوظات خود موفق‌تر باشيد.

باید افزود استفاده از نوار ترتیل چند مزیت دارد که عبارت هستند از:

1-      از نوار می توانیم برای اصلاح قرائت استفاده کنیم. یعنی قبل از شروع به حفظ آیات، با گوش دادن به نوار، با تلفظ صحیح کلمات آشنا شده و مانع از ورود آیات به شکل ناصحیح در ذهن می شویم.

2-       با گوش کردن به نوار ترتیل در حین حفظ آیات، سه قوه دیداری، شنیداری و گفتاری با هم مورد استفاده قرار می گیرند. خوب شنیدن و خوب خواندن به ما کمک می کند تا خوب کلمات را به خاطر بسپاریم و با خوب تکرار کردن می توانیم اطمینان پیدا کنیم که آیات به شکل دقیقی درحافظه جا گرفته اند.


3-       در صورت استفاده از نوار ترتیل در دوره محفوظات،با درگیر کردن سه قوه دیداری، شنیداری و گفتاری، محفوظات به خوبی و به درستی در حافظه تثبیت می شوند . بعلاوه، ضمن ارتقای کیفیت تلاوت محفوظات، با هماهنگ کردن سرعت تلاوت با سرعت تلاوت قاری، به یک سرعت متعادل دست پیدامیکنیم.


4-       با لهجه عربی آشنا می شویم. زیبایی تلاوت، موضوعی است که اهمیتش بر کسی پوشیده نیست. مسلما حافظی که آیات را با لهجه عربی و با نغمه های زیبا و دلنشین قرانی تلاوت می کند، تاثيرات عمیق تري بر اجتماع می گذارد و خودش هم بهره هاي فردي بيشتري می برد.

 

 

سبک حفظ "سوره محور" :

این روش معمولا مورد استقبال افرادی قرار می گیرد که در مناسبت های خاص و با توجه به ثواب تلاوت سوره ای خاص به حفظ یک یا چند سوره اهتمام می ورزند. معمولا این افراد نیز موفق به حفظ کل قرآن نمی شوند. برای مثال حتما مشاهده کرده اید که افرادی به دلیل داشتن ثواب به حفظ سوره ی واقعه می پردازند زیرا خواندن این سوره در افزایش روزی تاثیر دارد. یا برای مثال مشاهده شده است که افرادی برای شرکت در یک مسابقه به حفظ  یک یا چند سوره از قرآن کریم می پردازند که به این روش ،حفظ سوره محور گفته می شود.

 

 

نتیجه گیری:

چنانکه که گفته شد این روش ها به عنوان سبک های رایج حفظ قرآن بکار گرفته می شوند و هرکس به فراخور حال خویش به انتخاب یکی از آن ها پرداخته و به حفظ قرآن می پردازد. اما آنچه که مهم است انس با قرآن کریم بعنوان غایت هرکدام از این روشهاست.سخن آخر آنکه به خدا توکل کنيد و هدف خود را خالصانه خواندن کلام خدا قرار دهد و از شر وسوسه شیطان به پناهگاه حقیقی پناه ببرد و قرآن را فقط برای خداوند بخواند؛ زیرا قرآن کلام خداست پس تنها باید برای او خوانده شود نه مقام و یا چیز دیگر. در این صورت است که فردی که شروع به حفظ قرآن کرده است نتایج حفظ قرآن را در زندگی خود مشاهده می کند.

 

روش های مرور حفظ قرآن

روش های مرور حفظ قرآن

یکی از مسایل مهم، پیرامون حفظ قرآن، صیانت و نگه داری از محفوظات و شیوه های صحیح آن است. باید دانست، اگرچه حفظ قرآن هنر بزرگی است، اما این حفظ تا زمانی سودمند است که از آن محافظت شود. از همین روی در این مقاله روش تخصصی مرور قرآن آموزش داده می شود.

مقدمه:

چه بسیار کسانی که با زحمت بسیار آیات قرآن را در حافظه خود ثبت کرده اند، اما به دلیل سهل انگاری در تکرار و مرور آیات، این نعمت بزرگ را از دست داده و آیات را به فراموشی سپرده اند. از سوی دیگر، هدف اصلی از حفظ این کتاب ارجمند، انس با آیات انسان ساز آن و استفاده از برکات معنویش می باشد که این مهم جز با مرور منظم و ممارست بر آیات حفظ شده به دست نمی آید. متأسفانه برخی از حافظان صرفاً به هنگام مسابقات قرآن به مرور محفوظات خود می پردازند، اما در سایر اوقات از انس و مرور آیات حفظ شده غافلند. افزون بر آن برخی از روایات دلالت بر مذمت و ممنوعیت فراموشی آیات حفظ شده می کنند. امام صادق علیه السلام فرمودند: «هرکس سوره ای از قرآن را فرموش نماید آن سوره در یک صورت زیبا و درجه ای بلند برایش مجسم می گردد. هنگامی که آن صورت تمثل یافته را می بیند، می گوید: تو چه زیبا هستی! ای کاش از آن من بودی! آن صورت می گوید: مرا نمی شناسی؟ من فلان سوره هستم و اگر تو مرا فراموش نمی کردی، تو را به این مقام بالای معنوی می رساندم.

برای مرور قرآن کریم، روش هایی وجود دارد که در این جا به مهم ترین آن ها اشاره می کنیم.

 

جعبه لایتنر یك قوطی در باز است كه از پنج قسمت تشكیل می شود.

1        2        4        8        15

 

1.روز اول:، تعدادی از برگه‌ها را تکمیل می‌‌کنید و پس از اینکه هر دوروی برگه را یکی دوبار مرور کردید، برگه‌ها را در خانه‌ی اول جعبه قرار دهید. می‌‌توانید هر روز، ده پانزده یا تعداد بیش‌تری برگه آماده نمائید.شاید در بعضی روزها هم برگه ای تهیه نکنید.

2. روز دوم: ابتدا برگه‌هایی را كه دیروز تهیه كرده بودید از خانه اول بردارید  لازم به ذکر است شما باید ابتدای هر آیه را در یک روی برگه و شماره ی آیه را در روی دیگر آن بنویسید.بعد از برداشتن برگه ها با دیدن اول آیه  به تلاوت کل آیه در ذهن خود بپردازید و در صورت عدم تسلط به قرآن مراجعه کنید.

آنهایی را كه بلد نبودید، مجدداً در خانه اول قرار دهید و آنهایی را كه بلد بودید، به خانه دوم منتقل كنید. پشت این برگه‌های خانه دوم یك كاغذ رنگی با ارتفاع بیشتر قرار دهید در پایان، برگه‌هایی را كه در روز دوم برای اولین بار تهیه كرده‌اید در خانه اول قرار دهید.

3. روز سوم: به برگه‌های خانه دوم دست نمی زنید زیرا خانه دوم هنوز تكمیل نشده است و ظرفیت دو گروه برگه را دارد. پس باز هم از برگه‌های خانه اول شروع می كنید و برگه‌هایی را كه جواب سؤالاتشان را بلد هستید به خانه دوم منتقل می نمایید و در پشت كاغذ رنگی قرار می دهید تا این برگه‌ها با برگه‌های روز گذشته مخلوط نشود. برگه‌هایی كه آ یاتشان را بلد نیستید به همراه برگه‌های جدیدی كه امروز تهیه كرده‌اید در خانه اول قرار دهید.

 

4. روز چهارمالف. ابتدا از خانه دوم شروع كنید، زیرا خانه دوم ظرفیت دو گروه برگه را دارد و ظرفیت آن روز قبل تكمیل شده است. ولی فقط برگه‌های ردیف جلوتر را بر می دارید . (  یعنی برگه‌هایی كه جلو كاغذ رنگی قرار دارند)آیات روی این برگه‌ها را مطالعه می كنید و اگر جواب درست دادید برگه‌ها را در داخل خانه سوم و در ابتدای آن قرار می دهید و پشت این برگه‌ها یك كاغذ رنگی با ارتفاع بیشتر قرار می دهید تا فاصله گذاری مشخص شود. ضمناً برگه‌های باقی مانده در خانه دوم را جلوتر می برید و كاغذ رنگی را در پشت این برگه‌ها می گذارید.

ب. سپس به خانه اول برگردید و برگه‌های آن را بردارید و آنهایی را كه بلد هستید در خانه دوم و پشت كاغذ رنگی قرار دهید.

ج. برگه‌هایی كه آیات  آنها را بلد نیستید و همچنین برگه‌های جدیدی را كه تهیه كرده‌اید در خانه اول می گذارید.

خانه سوم برای چهار گروه برگه در نظر گرفته شده و باید چهار روز صبر كنید تا این قسمت تكمیل شود . البته هر روز پس از ورود برگه‌ها از خانه دوم به خانه سوم پشت این برگه‌ها یك كاغذ رنگی می گذارید تا قسمت سوم هم به تدریج و پس از چهار روز تكمیل شود.خانه چهارم جای هشت گروه برگه را دارد و هشت روز پس از ورود اولین برگه‌ها پر خواهد شد. خانه پنجم جای پانزده گروه برگه را دارد و شانزده روز پس از ورود اولین برگه‌ها، این قسمت تكمیل می شود. یعنی اگر شما در كارتان وقفه ای نیاندازید سی روز طول خواهد كشید تا هر پنج قسمت جعبه لایتنر تكمیل شود. توجه دارید كه بین هر دو گروه برگه یك كاغذ رنگی با ارتفاع بیشتر قرار می دهید تا برگه‌های مربوط به روزهای مختلف با یكدیگر مخلوط نشوند . از روز سی و یكم به تدریج برگه‌ها از داخل جعبه خارج می شوند و شما می توانید این برگه‌ها را بایگانی نمایید. زیرا پس از پنج بار تكرار موفقیت آمیز هر برگه در زمان‌های متفاوت، می توانید مطمئن باشید كه آن آیه را برای همیشه فرا گرفته‌اید و هیچگاه آن را فراموش نخواهید كرد.به این ترتیب شما با روشی كه شبیه بازی انفرادی است، در اوقات فراغت می توانید با كم‌ترین میزان اتلاف وقت آنچه را كه یادگیری اش برایتان مشكل تر است بیشتر تكرار كنید و زودتر و برای همیشه به خاطر بسپارید و آنچه را كه زودتر یاد می گیرید فقط با پنج بار تكرار برای همیشه فرا بگیرید.

 

استفاده از نمودار درختی حافظه:

درخت حافظه روش علمی یادداشت برداری است که به‌وسیله آن می‌‌توان شکل کلی موضوع و ارتباط بین نکات مختلف را نشان داد.

شکل جای گیری آیات در درخت حافظه به گونه ای است که یادآوری و دوره‌ی آیات را بسیار آسان می‌‌کند

در این روش آیات به‌صورت فهرست وار نوشته نمی شوند بلکه شکل شاخه ای دارند، به این گونه ای که آیه ی اصلی و درجه‌ی اهمیت آیات و ارتباط بین آن‌ها بصورت کاملا مشخص نشان داده می‌‌شود..  مزیت دیگر این روش آن است که به راحتی می‌‌توان مطالب جدید را به درخت حافظه تکمیل شده اضافه کرد، بدون آنکه نظم مطالب از بین برود، در یادداشت برداری معمولی این کار امکان ندارد. مهم تر از همه اینکه شکل ظاهری درخت حافظه در به خاطر آوردن آیات کمک بسیاری می‌‌کند اگر شما شکل درخت حافظه را به خاطر بیاورید و آن را در ذهن خود ترسیم کنید، مطمئناً آیات  ذکر شده در آن و ترتیب جای گیری آن‌ها را نیز به خاطر خواهید آورد.. چون در این روش برای درک مطالب و ارتباط آن‌ها با یکدیگر قسمتهای بیشتری از مغز فعال می‌‌شود و یادآوری آسان تر خواهد شد.

حال افراد با توجه به فراخور حال خویش یکی از دو روش را انتخاب کرده و به مرور محفوظات خود می پردازند.

 

در پایان باید به چند اصول کلی در مرور محفوظات اشاره کرد که عبارتند از :

اول: نظم و استمرار

حافظ قرآن باید در تکرار و مرور آیات، همواره نظم را در نظر داشته باشد و با جدّیت آن را دنبال کند در مقایسه مرور نامنظم ولی زیاد از طرفی و مرور منظم ولی کم از طرف دیگر با قاطعیت می توان گفت: اگر کسی کاری را به صورت مستمر پی گیری نماید، هرچند اندک باشد، نتیجه بخش تر خواهد بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در توصیه ای به حافظان قرآن فرمود: اگر حافظ قرآن در نگهداری محفوظاتش جدّیت به خرج دهد و قرآن را شب و روز به طور مستمر تلاوت کند، آن را از یاد نمی برد. ولی در غیر این صورت آن را از یاد خواهد برد.

دوم: مرور از حفظ

مرور آیات باید حتماً از حفظ انجام گیرد، نه از روی قرآن. برخی از حافظان، برای تکرار محفوظات خود به قرآن نگاه می کنند و بعد از مدتی متوجه می شوند که محفوظات آنها ضعیف گشته است؛ علت این مطلب آن است که آنها آیات را از حفظ تکرار نکرده اند.

سوم: استفاده از حافظه بصری

هر چند باید تکرار محفوظات از حفظ باشد، اما این بدان معنا نیست که خواندن قرآن از روی مصحف را ترک کنیم؛ بلکه لازم است که حافظ قران هر از چند گاهی به خطوط و آیات قرآن نظر بیفکند؛ تا هم از فضیلت نگاه به آیات قرآن بهره گیرد و هم مکان و موقعیت آیه در صفحه، در ذهنش تثبیت گردد. در برخی روایات نیز بر قرائت از روی مصحف تأکید شده است.

چهارم: توجه به معانی آیات

لازم است که انسان در هنگام مرور به معانی آیات توجه داشته باشد، تا بتواند بهترین بهره را از مرور خود ببرد. توجه به معانی موجب می شود انسان از مرور آیات، احساس معنوی خوبی پیدا کرده و فرایند مرور برایش لذت بخش باشد. در عین حال در روایات ما بر این نکته بسیار تأکید شده که قرائت قرآن باید با تدبر و تأمل و توجه به معانی باشد. فضیلت قرائت با تأمل و تدبر بسیار والاتر است از تلاوت معمولی. روشن است که با رعایت این نکته، ثواب و پاداش معنوی تلاوت نیز افزایش می یابد. فراموش نگردد که بسیاری از برکات معنوی، موجب نشاط حافظ در مرور محفوظات و در نتیجه اثر بخشی افزون تر آن در تقویت حفظ می گردد.

پنجم: مدیریت رفع خطاها

یکی از نکات مهم در بهره وری از مرور این است که بعد از هر بار مرور، حافظ باید موارد اشتباه خود را ثبت کرده و در آن تأمل نماید. یکی از اهداف تکرار آیات این است که حافظ نقاط ضعف و خطاهای خود را شناسایی نموده و برای رفع آن برنامه ریزی نماید. باید دانست، کسانی که یک متن را به خاطر می سپارند، معمولاً خطاهای مشخص و معینی دارند. در نتیجه اگر بتوانند آن خطاها را شناسایی کرده و در پی برطرف کردنش باشند، می توانند در مدت کوتاهی به حد مطلوبی از تسلط – به گونه¬ای که آیات را بدون هیچ¬گونه اشتباهی تلاوت کنند – دست یابند. چنانچه خطاهای حافظ ناشی از ضعف حفظ باشد، باید آنها را ترمیم نمود؛ ولی چنانچه از ناشی از مشابهت با آیاتی باشد که در گذشته حفظ نموده است، برای جلوگیری از اشتباه آنها، به مقایسه این آیات با یکدیگر، از اشتباه جلوگیری نماید. برای سهولت این کار پیشنهاد می شود حافظ در صفحات قرآن و در زیر کلمان و یا جملاتی که در آنها دچار خطا گردیده، علامتی گذاشته و یا آنها را با ماژیک فسفری رنگی نماید. در مرتبه دوم پیش از آغاز مرور آیات، به تمامی مواردی که در دوره قبل علامت گزاری شده است توجه نماید و سپس آیات را بخواند. لازم به ذکر است که این کار را باید قبل از آغاز مرور انجام داد؛ نه اینکه در هنگام مرور، ابتدا خطاهای هر صفحه را مشاهده و آیات را بخواند. چنانچه حافظ در این مرتبه نیز بار دیگر با خطاهای گذشته مواجه شد، می¬تواند با قرار دادن علامتی دیگر این نکته را برای خود ثبت کند، که در این کلمه یا جمله دو بار دچار اشتباه شده است. در این صورت پیش از شروع دور سوم می داند که در چه مواردی دوبار و در چه مواردی یکبار اشتباه کرده است. قبل از شروع دور سوم مرورها، یکبار مواردی را که در آنها دوبار دچار خطا شده را مرور می نماید و سپس مرور دور سوم را آغاز می نماید. این کار سبب می شود تا حافظ به تدریج، به ترتیب اولویت نسبت به مواردی که بیشنر نیازمند توجه است آگاه شود. در نتیجه بتواند در مدت زمان کوتاهی با مرور خطاهای خود به حد بالایی از تسلط دست یابد. ممکن است این نکته به ذهن برسد که حاشیه خوردن قرآن موجب حواس پرتی می شود. برای حل این مشکل، حافظ می تواند بعد از آنکه از تسلط خود، اطمینان حاصل نمود، موارد ثبت شده را پاک نماید و یا قرآن خود را عوض کند و از قرآن دیگری برای مرور بهره بگیرد. البته ناگفته نماند نگهداری موارد خطا از جهاتی مفید به نظر می آید. چرا که ممکن است پس از مدتی دوباره به آن خطاها مبتلا گردد. به همین منظور آگاهی از خطاهای پیشین برای جلوگیری از این گونه مشکلات مفید خواهد بود.