X
تبلیغات
/9210.aspx-/9209.aspx-/9208.aspx-/9207.aspx-/9206.aspx-/9205.aspx-/9204.aspx-/9203.aspx-/9202.aspx-/9201.aspx-/9112.aspx-/9111.aspx-/9110.aspx-/9109.aspx-/9108.aspx-/9107.aspx-/9106.aspx-/9105.aspx-/9104.aspx-/9103.aspx-/9102.aspx-/9101.aspx-/9012.aspx-/9011.aspx-/9010.aspx- seratq 812 12600 /post-812.aspx 8 خیانت قلب که استجابت دعا را از انسان می‌گیرد 11=>مقالات

8 خیانت قلب که استجابت دعا را از انسان می‌گیرد

8 خیانت قلب که استجابت دعا را از انسان می‌گیرد

اجتماعی : حضرت علی(ع) هشت مسئله را به عنوان خیانت قلب مانع استجابت دعا عنوان و راه‌های گشایش درب‌های استجابت را بیان کرده است.

شخصی نزد حضرت علی (ع) با اشاره به آیه ۶۰ سوره غافر که در آن خداوند فرموده است: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ؛ مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم»، سؤال کرد: چه شده است که ما خدا را می‌­خوانیم، ولی جواب داده نمی‌­شود؟! حضرت فرمود: همانا قلب­‌های شما با هشت خصلت خیانت کرد.
نخست اینکه شما خدا را شناختید، ولی حقش را همان­گونه که واجب کرده است، ادا نکردید. از این رو این شناخت برای شما سودی نداشت.
دوم اینکه شما به فرستاده خدا ایمان آوردید، ولی به روش و سیره وی عامل نبودید و شریعت وی را از بین بردید. پس فایده ایمان شما چیست؟!
سوم اینکه شما قرآن را خواندید، ولی آن را به کار نبستید. گفتید چشم اطاعت می‌کنیم، ولی مخالفت کردید. چهارم اینکه گفتید از آتش جهنم می‌­ترسید، ولی هر لحظه با انجام گناهان به آن نزدیک شدید. پس ترس شما کجاست؟!
پنجم اینکه گفتید مشتاق بهشت هستید و حال آنکه هر لحظه کاری می‌کنید که شما را از آن دور می‌­سازد. پس اشتیاق شما کجاست؟ و ششم اینکه از نعمت‌های الهی بهره­ مند می‌­شوید، ولی شکر آن‌ها را به جای نمی‌­آورید.
هفتم اینکه خداوند به شما فرمان داد با شیطان دشمنی کنید و فرمود: «همانا شیطان دشمن شماست پس او را دشمن خود بدانید» ولی شما بدون مخالفت با او دوستی کردید.
هشتم اینکه تنها عیوب مردم را می‌­بینید و از عیب­‌های خود غافل هستید. شما در حالی که خود به سرزنش کردن سزاوارترید، دیگران را ملامت می‌­کنید. با این اوصاف کدام دعای شما مستجاب شود؟! شما در‌ها و راه­‌های دعا را به روی خود بسته­ اید. از خدا پروا داشته باشید و کار‌هایتان را درست کنید و باطن خویش را خالص سازید و امر به معروف و نهی از منکر کنید تا خداوند دعاهای شما را مستجاب کند».

92/10/14 7:59 AM
seratq 810 12600 /post-810.aspx نمیدونستم اینقدر با شیطان همراهم!! 11=>مقالات

نمیدونستم اینقدر با شیطان همراهم!!

شیطان پرستی

امام علی (علیه السلام) در یکی از گفتارهای خود، برخی از مخالفان و متمرّدان را این‌گونه توصیف می‌کند: «‌منحرفان؛ شیطان را معیار کار و محل اعتماد خود گرفتند، و شیطان نیز آنها را شریک خود قرار داد و در دل‌هاى آنان تخم شقاوت نهاده و جوجه‌هاى خود را در درونشان پرورش داد و در سینه ایشان به حرکت در آمد و در کنارشان به تدریج رفتار کرد. با چشم‌هاى آنان می‌نگریست و بازبان‌هاى آنان سخن می‌گفت. پس با یارى آنها بر چهارپای گمراهى سوار شد و کردارهاى زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد، مانند رفتار کسى که نشان می‌داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل می‌گوید». (خطبه 7)


 

شیطان این دشمن دیرینه انسان که به عزت پروردگار قسم خورده همه ی انسانها را بفریبد، به اذن خداوند در عرصه ابتلا و آزمایش انسان مهمترین مانع در جهت قرب ربوبی می باشد. شناخت این دشمن و راه های نفوذش در زندگی از اصلی ترین وظایف هر مسلمانی است که متأسفانه مداخله و تدلیس شیطانی غالباً مورد غفلت قرار می گیرد.

شیطان جهت حمله به انسان از راهها و وسایلی استفاده می کند که قطعا در صورت شناخت آنها می توان سد راه او شد. حملات شیطانی و کمین گاه های او جهت حمله، معمولاً آشکار و در دیدرس عوام نیست. او چون هر دشمنی از نقاطی حمله می کند که فرد احتمال آنها را کمتر می دهد و آسیب پذیرتر باشد. محل وسوسه و اغواگری شیطان، قلب و منافذ ورودی او نقایص وجودی اش می باشد که به راحتی شیطان آنها را شناسایی کرده و از آنجا حمله می کند.

مهمترین راههای نفوذ شیطان به قلب انسان همان هاست که خود وی نیز بدان جهت از بارگاه قرب ربوبی مطرود شد. وقتی شیطان "خود" را دید و در برابر فرمان الهی مقاومت نمود، و وقتی برای خود تصور بزرگی نمود، این تصور باعث کوچک دیدن اطاعت خدا شد و نافرمانی کرد. پس تکبر، خشم و غضب، حسادت، هواپرستی و دنیاطلبی نیز این چنین شیطان را مسلط بر زندگی انسان می کند.

شیطان این دشمن دیرینه انسان که به عزت پروردگار قسم خورده همه ی انسانها را بفریبد، به اذن خداوند در عرصه ابتلا و آزمایش انسان مهمترین مانع در جهت قرب ربوبی می باشد. شناخت این دشمن و راه های نفوذش در زندگی از اصلی ترین وظایف هر مسلمانی است که متأسفانه مداخله و تدلیس شیطانی غالباً مورد غفلت قرار می گیرد

امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه (خطبه هفت) برخی پیروان شیطان را چگونه توصیف می‌کند؟

امام علی (علیه السلام) در یکی از گفتارهای خود، برخی از مخالفان و متمرّدان[1] را این‌گونه توصیف می‌کند: «‌منحرفان؛ شیطان را معیار کار و محل اعتماد خود گرفتند، و شیطان نیز آنها را شریک خود قرار داد و در دل‌هاى آنان تخم شقاوت نهاده و جوجه‌هاى خود را در درونشان پرورش داد و در سینه ایشان به حرکت در آمد و در کنارشان به تدریج رفتار کرد. با چشم‌هاى آنان می‌نگریست و با زبان‌هاى آنان سخن می‌گفت. پس با یارى آنها بر چهارپای گمراهى سوار شد و کردارهاى زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد، مانند رفتار کسى که نشان می‌داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل می‌گوید».[2] یعنی: کردار و گفتارشان مانند کردار و گفتار کسى است که از همه جهات مطیع شیطان بوده باشد و در نهایت اتحاد و پیوستگی با شیطان دوگانگی از میان آنها برداشته شده است.[3]

این کلام به لحاظ محتوا، بسیار جالب توجه است. علاوه بر این، استعاره‌های بسیار زیبایی نیز در این گفتار وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

1. « در دل‌هاى آنان تخم شقاوت نهاده و جوجه‌هاى خود را در درونشان پرورش داد»؛ استعاره از وسوسه و گول زدن شیطان است که مدت زمان طولانی وجود داشته به نوعی که حتی می‌توان گفت در درون آنها اقامت گزیده است. این بیان، نشان از عمق گمراهی آنان دارد.

مهمترین راههای نفوذ شیطان به قلب انسان همان هاست که خود وی نیز بدان جهت از بارگاه قرب ربوبی مطرود شد. وقتی شیطان "خود" را دید و در برابر فرمان الهی مقاومت نمود، و وقتی برای خود تصور بزرگی نمود، این تصور باعث کوچک دیدن اطاعت خدا شد و نافرمانی کرد. پس تکبر، خشم و غضب، حسادت، هواپرستی و دنیاطلبی نیز این چنین شیطان را مسلط بر زندگی انسان می کند

2. «در سینه ایشان به حرکت در آمد و در کنارشان به تدریج رفتار کرد»؛ همان‌گونه که پدر و مادر فرزند خود را در درون خانه تربیت می‌کنند، به همان نوع، شیطان نیز آنها را بر اعمال باطل تربیت کرده است.

3. سپس در ادامه می‌فرماید: «با چشم‌هاى آنان می‌نگریست و با زبان‌هاى آنان سخن می‌گفت»؛ این تعبیر نشان و بیان از عمق اتحاد و پیوستگی این دو گروه دارد به حدی که شیطان با چشم آنها نگاه می‌کند و با زبان آنها لب به سخن می‌گشاید. به دیگر سخن؛ اینها مانند دو روح در یک  بدن شده‌اند.[4]

در اعراب و معانی لغت این سخن امام علی (علیه السلام) نیز مطالب تقریباً مفصلی وجود دارد که در این مختصر نیازی به بیان آنها نیست.[5]

 

پی نوشتها:

[1]. خویى، میرزا حبیب الله‏ هاشمى، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، محقق: میانجى، ابراهیم‏، ج 3، ص 151

[2]. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، صالح، صبحی، خطبه 7، ص 54: «اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاکاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیْطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ‏».

[3]. منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، ج ‏3، ص 154.

[4]. ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغة، محقق و مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل،‏ ج ‏1، ص 228

[5]. برای آگاهی بیشتر ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ‏34، ص 211


منابع:

سایت اسلام کوئیست

سایت راسخون

92/10/11 11:24 AM
seratq 809 12600 /post-809.aspx 5 فن برای آشنایی فرزندان با اهل بیت(علیهم السلام) 11=>مقالات

5 فن برای آشنایی فرزندان با اهل بیت(علیهم السلام)


هر پدر و مادری دوست دارد فرزندش خوشبخت و سعادتمند شود اما همان‌طور که انسان‌ها غالبا به نیازهای مادی بیشتر از نیازهای معنوی توجه دارند ممکن است در رفع نیازهای فرزندان به جنبه‌های معنوی کمتر توجه نمایند و حال آنکه رسیدگی به امور معنوی و تربیت دینی به مراتب مهم‌تر می‌باشد. بنابراین یکی از وظایف والدین نسبت به فرزندان، تربیت دینی و آشنا کردن آنان با معارف الهی است.
تربیت فرزند

یکی از راه‌های رسیدن به این هدف مهم که خود مورد تاکید است، آشنا کردن فرزندان با اهل‌بیت(علیهم السلام) و ایجاد محبت آنان است که با آشنایی از فنون و مهارت‌هایی که بیان خواهد شد و عملی نمودن آنها می‌توانیم موجبات سعادت و خوشبختی فرزندانمان را فراهم نماییم.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند:

«أدَّبوا أولادَکم علی ثلاث خصالٍ، حبّّ نبیِّکم و حبِّ اهلِ ‌بیته و قرائةِ القرآنِ(1) فرزندان‌تان را با محبت من و محبت خاندان من و محبت قرآن تربیت وتادیب کنید

برای تربیت نمودن فرزندان بر محبت اهل‌بیت(علیهم السلام) استفاده از مهارتهای زیر مفید می باشد:

 

1- بیان فضایل اهل‌بیت(علیهم السلام)

زمانی که فرزندان با فضایل اهل‌بیت(علیهم السلام) آشنا می‌شوند علاوه بر این‌که شناخت عمیق‌تری از آنان پیدا می‌کنند محبت آنان نیز در قلب‌شان ریشه می‌دواند و رشد می‌کند و همین امر زمینه را برای پذیرش امامت آنان نیز فراهم می‌آورد. اثر تربیتی دیگری که می‌تواند داشته باشد الگو‌سازی است، وقتی مخاطب با افرادی آشنا می‌شود که بسیاری از صفات عالی انسانی در آنها جمع شده آن افراد را به عنوان الگوی زندگی خود انتخاب می‌کند و سعی می‌کند در زندگی نیز در حد توان مانند آن افراد زندگی کند. البته برای بیان فضایل اهل بیت می‌توان با توجه به سن و میزان پذیرش فرزندان، از قالب‌های شعر، قصه و حکایت استفاده نمود.

 

2- بزرگداشت یاد اهل‌بیت(علیهم السلام)

برگزاری مراسم اهل‌بیت(علیهم السلام) و تشویق و توصیه به برپایی این مراسم‌ها یکی از سیره‌های تربیتی خود اهل‌بیت(علیهم السلام) نیز بوده است.

«هیچ کس را در کمالات و صفات زیبای انسانی با آل محمد صلی الله علیه و آله نمی شود مقایسه کرد، دیگران که پرورده نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند، هیچ گاه با آنان برابر نخواهند بود»

در روایتی امام صادق(علیه السلام) به فضیل می‌فرماید: «می‌نشینید و حدیث میگویید؟ گفت:آری فدایت شوم. امام(علیه السلام) فرمود: آن مجالس را دوست دارم ای فضیل [نام و یاد] ما را زنده نگه دارید خدا رحمت کند آن را که[نام و یاد] ما را زنده نگه می‌دارد. ای فضیل آن که ما را یاد کند یا ما را نزد او یاد کنند و به اندازه بال مگسی اشک از چشمانش جاری شود خدا گناهانش را می‌بخشد.»(2)

زنده نگه داشتن یاد اهل‌بیت(علیهم السلام) بویژه برپایی مراسم سوگواری امام حسین(علیه السلام) و یا شرکت دادن فرزندان در این مجالس علاوه بر فراهم نمودن زمینه برای آشنایی با معارف دینی و آشنایی با اهداف و راه و رسم زندگی آنها، موجب برقراری ارتباط معنوی فرزندان با اهل‌بیت(علیهم السلام) خواهد شد.

 

3- زیارت قبور اهل‌بیت(علیهم السلام)

یکی از جذاب‌ترین مسافرت‌ها که علاوه بر ارزش معنوی، دارای لذت مادی نیز می‌باشد، مسافرت برای زیارت قبور ائمه(علیهم السلام) است. البته با آشنایی و قرائت زیارت‌نامه‌های وارد شده از جانب ائمه(علیهم السلام) از قبیل زیارت امین الله و جامعه کبیره و... علاوه بر آشنایی با ویژگی‌های ائمه(علیهم السلام) و اهداف مهم آنان، موجب ایجاد محبت و علاقه به آنان نیز خواهد شد.

 

4- استفاده از هنر

برخی فرزندان در زمینه‌های مختلفی از قبیل قصه‌گویی، فیلمنامه نویسی، سرودن شعر، کاردستی و... مهارت‌های خوبی دارند که می‌توان با تقویت و جهت‌دهی آن به سمت محتواهای مربوط به اهل‌بیت(علیهم السلام) آنان را نسبت به اهل‌بیت(علیهم السلام) علاقمند‌تر کرد. همچنان‌که تشویق به سرودن شعر در رثای اهل بیت(علیهم السلام) یکی از روش‌های تربیتی اهل‌بیت(علیهم السلام) بوده است.

در روایتی امام رضا(علیه السلام) به دعبل شاعر می‌گوید:

«در رثای حسین(علیه السلام) شعر بگو که تو یاور و مداح مایی، تا زنده‌ای در یاری ما تا آن‌جا که می‌توانی کوتاهی نکن.»(3)

 

5- هدیه دادن

یکی دیگر از فنونی که می‌تواند زمینه آشنایی فرزندان و برقراری رابطه آنان با اهل‌بیت(علیهم السلام) را فراهم نماید؛ استفاده از هدایایی از قبیل کتاب و نرم‌افزار و... است که به نوعی در ارتباط با اهل‌بیت(علیهم السلام) باشد. 

اهل بیت
اهمیت و ضرورت دوستی با اهل بیت علیهم السلام

ضرورت دوستی خاندان رسالت عشق به اهل بیت علیهم السلام زمینه ساز عشق به خداوند است و دوست داشتن اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله مهر ورزیدن به ارزش های والای الهی می باشد.

رسیدن به قله رفیع کمالات معنوی و انسانی بدون دوستی اولیاء الهی ممکن نیست و پذیرش اعمال و زحمات یک مسلمان در گرو محبت و ولایت اهل بیت علیهم السلام می باشد. امام علی علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کنند:

«لا تزول قدما عبد یوم القیامة حتی یسال عن اربع ... و عن حبنا اهل البیت؛ (4)

در روز قیامت هیچ بنده ای قدم برنمی دارد مگر اینکه از چهار چیز سۆال می شود ... [که چهارمین سۆال ]از دوستی ما اهل یت خواهد بود.»

براین اساس تقرب به خداوند و رسیدن به سعادت دنیا و آخرت با عشق و دوستی آل پیامبر صلی الله علیه و آله عجین شده است.

مهرورزی به دیگران یک نیاز فطری است فطری است، اما چه زیباست که انسان در بذل محبت، خوبان و برترین ها را برگزیند و اهل بیت علیهم السلام مظهر خوبی ها و کمالاتند، چنانکه علی علیه السلام فرمود:

«هیچ کس را در کمالات و صفات زیبای انسانی با آل محمد صلی الله علیه و آله نمی شود مقایسه کرد، دیگران که پرورده نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند، هیچ گاه با آنان برابر نخواهند بود.»

عواطف پاک و اظهار عشق و علاقه نسبت به معصومین علیهم السلام و خاندان پاک پیامبر صلی الله علیه و آله عامل ثبات قدم در راه دین و دینداری است و عشق و محبت خالصانه به اهل بیت علیهم السلام انسان را در برابر گناه و فساد بیمه می کند.

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد

بهترین نوع ارتباط با پیشوایان معصوم علیهم السلام همان محبت و مودت می باشد که یک رابطه قلبی و درونی است و خداوند متعال هم در قرآن کریم به چنین ارتباطی دعوت کرده و می فرماید «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی » (5) «بگو: من بر انجام امر رسالت، از شما مزدی نمی خواهم مگر دوستی و محبت درباره نزدیکانم.»

در زیارت امین الله نیز می خوانیم: «خداوندا! دل و جان مرا شیفته اولیای برگزیده ات قرار ده و مرا در زمین و آسمانت محبوب گردان.» (6)

برخی فرزندان در زمینه‌های مختلفی از قبیل قصه‌گویی، فیلمنامه نویسی، سرودن شعر، کاردستی و... مهارت‌های خوبی دارند که می‌توان با تقویت و جهت‌دهی آن به سمت محتواهای مربوط به اهل‌بیت(علیهم السلام) آنان را نسبت به اهل‌بیت(علیهم السلام) علاقمند‌تر کرد. همچنان‌که تشویق به سرودن شعر در رثای اهل بیت(علیهم السلام) یکی از روش‌های تربیتی اهل‌بیت(علیهم السلام) بوده است

هر قدر محبت و دلباختگی و ارتباط قلبی با ائمه اطهار علیهم السلام بیشتر باشد، تبعیت و همرنگی و همراهی و همدلی با آن ها نیز بیشتر خواهد شد. نقش عشق و محبت در ایجاد همسانی، همفکری و همراهی و هم سویی بسیار مهم است و مردم پیوسته از چهره های محبوبشان الگو و سرمشق می گیرند. ایمان عاطفی به رهبری حتی در اطاعت سیاسی و اجتماعی هم تاثیر می گذارد و زمینه ساز تبعیتی عاشقانه می شود نه یک اطاعت رسمی و تشریفاتی. در این صورت میان «شناخت »، «عشق » و «پیروی » رابطه ای مستحکم به وجود می آید، زیرا معرفت محبت می آورد و محبت «ولایت و تبعیت.» (7)

عشق به اهل بیت علیهم السلام در دیدگاه علی علیه السلام از اهمیت ویژه ای برخوردار است و آن حضرت در فرصت های مختلف، درجات، زمینه ها، نشانه ها، آثار و برکات، آفات و موانع و بالاخره شیوه های ایجاد محبت اهل بیت علیهم السلام را بیان فرموده است. در این جا به طور فشرده به گزیده ای از آن گفتارها می پردازیم.

امام علی علیه السلام در رابطه با درجات گوناگون دلباختگان اهل بیت علیهم السلام و نتیجه آن می فرماید: «من احبنا بقلبه و اعاننا بلسانه و قاتل معنا بیده فهو معنا فی الجنة فی درجتنا، و من احبنا بقلبه و اعاننا بلسانه و لم یقاتل معنا اعداءنا فهو اسفل من ذلک بدرجة و من احبنا بقلبه و لم یعنا بلسانه و لا بیده فهو فی الجنة؛ (8) هر کس ما را در دل دوست داشته باشد و با زبانش یاری کند و با دستش به دفاع از ما برخیزد (یعنی با تمام وجود دلباخته ما باشد)، در بهشت هم درجه و همنشین ما خواهد بود و هر که ما را با دل دوست بدارد و با زبان یاری کند و همراه ما با دشمنانمان نجنگد، یک درجه پایین تر خواهد بود و هر که با قلبش ما را دوست دارد ولی با زبان و دست به یاری ما نشتابد، در بهشت خواهد بود.» 

 

پی نوشت ها:

1) کنزالعمال، ج16، ص456.

2) مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص282.

3) بحار الانوار ج 45 ص 257.

4) امالی مفید، ص 353.

5) شوری / 23.

6) وسائل الشیعه، ج 14، ص 395.

7) عشق برتر، ص 14 و 15.

8) بحارالانوار، ج 10، ص 107. 


منابع: سایت رهروان ولایت

سایت جامع تبلیغ

92/10/11 11:23 AM
seratq 808 12600 /post-808.aspx بعد از بهشت و جهنم چه می شود؟!‌ 11=>مقالات

بعد از بهشت و جهنم چه می شود؟!‌


پس از ورود به بهشت و جهنم، آخر کار انسان کجاست؟ آیا در یک جا ماندن انسانی که میل به بی‌نهایت دارد، تکراری نمی‌شود و دیگر آن که آیا ممکن است که یک جهنمی، اهل بهشت شود؟

بهشت و جهنم
آخر کار انسان کجاست؟

اگر نگاه به آن عالَم نیز نگاه مادی و فیزیکی باشد، قطعاً این سۆال پیش می‌آید که آخرش کجاست؟ یا آخر کار انسان کجاست؟ چرا که عالم ماده محدود است و به بیان امیرالمۆمنین علیه‌السلام: «هر محدودی قابل شمارش است»؛ چنان چه برای طبیعت آخری بیان شده است، چه در علوم قرآنی و چه در علوم تجربی. اما اگر نگاه عاقلانه، حکیمانه و غیر مادی، یعنی معنوی باشد، آخری ندارد، چنان چه هیچ یک از امور غیر مادی آخر ندارند.

انسان می‌تواند با استناد به آیات قرآن کریم و یا تجربیات عملی بگوید که آخر خورشید خاموش شدن است و یا آخر زمین متلاشی شدن در فضاست، اما در معنویات چنین نمی‌باشد؛ آخر علم کجاست؟ آخر زیبایی کجاست؟ آخر قدرت کجاست؟ آخر ثروت و غنا کجاست و ...؟

بدیهی است که حدّی ندارند، چرا که اینها همه کمالات هستند و تجلی آن هستی محض.  «کمال حقیقی» همان الله جلّ جلاله می‌باشد که محدود به حدّی نیست. لذا سیر تکاملی بشر نیز چون «انّا الیه راجعون» است، حدّی ندارد که بدان متوقف شده و بگوید این آخرش است. هر چه رشد کند، هر چه بیشتر وجودش تجلی کمالات گردد، باز به پایان یا آخر نمی‌رسد. چنان چه هیچ کس نمی‌تواند در این عالم (یا حتی عالم دیگر) به آخر علم یا ثروت و غنا برسد و اگر تمامی علوم و سرمایه‌ها را نیز یک جا جمع کنند و به کسی بدهند، باز هم جای بیشتر شدن دارد و آخرش نیست. پس فرض آخر و پایان، یک خطای تصور ذهنی است و نه یک ضرورت عقلی.

 

آیا یک جا ماندن بی‌میلی (زدگی) نمی‌آورد؟

البته که یک جا ماندن، بی‌میلی و زدگی می‌آورد. آن هم برای انسانی که به قول شما، میل به بی‌نهایت دارد. اما دقت شود که یک جا ماندن یعنی «سکون»، که عاقبت موجب فساد نیز می‌شود (همان دلزدگی خود نوعی فساد در شوق است)، اما در بهشت سکونی نیست که خستگی و دلزدگی بیاورد، بلکه «ثبات» است و معنای این دو خیلی با هم فرق دارد.

انسان از این که مثلاً ده ساعت روی یک صندلی بنشیند و به یک منظره نگاه کند، خسته و دلزده می‌شود، اما هیچ‌گاه از ثبات وجودی خود یا ثبات عقل و ایمانی خود، خسته و دلزده نمی‌شود.

هم بهشت طبقات و درجات دارد و هم جهنم. اما تفاوت‌ سیر در این طبقات و درجات در این است که کسی که وارد بهشت شد، هیچگاه از آن اخراج یا خارج نمی‌شود، اما دلیلی نیست که هیچ کس در هیچ شرایطی از جهنم خارج نگردد

متأسفانه، اغلب ما مردم (مسلمان یا اهل کتاب و معتقد به بهشت و جهنم)، نه جهنم را درست شناخته‌ایم و نه بهشت را؛ لذا گمان می‌کنیم که بهشت یعنی کاخی در وسط یک جنگل سبز و مملو از انواع و اقسام خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها، لباس‌ها و تجویزها و سایر لذاتی که برای بدن بهشتی است.

شباهت‌هایی بین این عالم و آن عالم هست و البته تفاوت‌هایی هم وجود دارد. اما همین شباهت‌ها سبب می‌شود تا شناخت و درک عالم دیگر برای ما در این عالم، ممکن و میسر گردد؛ چه زیبا سرود میرفندرسکی:

چرخ با این اختران، نقض و خوش و زیباستی                   صورتی در زیر دارد، آن چه در بالاستی

صورت زیرین اگر با نردبان معرفت                         بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستی

 

در این عالم انسان هم لذت مادی دارد و هم لذت معنوی، این دو از هم جدا هستند، هر چند که در امتداد یک دیگر باشند و یا در یک دیگر تأثیر بگذارند. به عنوان مثال: تناول یک غذای خوب و خوش مزّه، بسیار لذت (مادی) دارد، اما به هیچ وجه با لذت «لقای محبوب»، هم سنخ و قابل قیاس نیست، و اگر آن غذای خوب در کنار یار میل شود، لذتش چند برابر شده و دیگر قابل توصیف نمی‌باشد.

بهشت نیز همین‌طور است. لذت اکله، اشربه، حور و قصور یک لذت است، اما لذت لقاء الله، وصال محبوب و قرار گرفتن در «عند ملیک مقتدر»، یک لذت دیگر است.

دقت شود که نعمات بهشتی، سفره‌ی محبوب است برای عاشق از سفر رسیده، نه این که هدف و مقصود و محبوب همان باشد.

پس، بهشت یک جا ماندن، یک جا ساکن شدن، مدتی طویل خوردن و آشامیدن و تزویج نیست که دلزدگی بیاورد، بلکه ثباتِ بدون تزلزل، بدون دغدغه، بدون خطر، بدون احتمالات و ...، در مسیر رشد و کمال همیشگی است که بسیار لذت بخش، شورآفرین و شوق‌آور می‌باشد و این سیرِ کمالی، پایانی ندارد.

بهشت
آیا جهنمی، اهل بهشت می‌شود؟

هم بهشت طبقات و درجات دارد و هم جهنم. اما تفاوت‌ سیر در این طبقات و درجات در این است که کسی که وارد بهشت شد، هیچگاه از آن اخراج یا خارج نمی‌شود، اما دلیلی نیست که هیچ کس در هیچ شرایطی از جهنم خارج نگردد.

بدیهی است که انسان دارای باورهای اعتقادی و نیز رفتارهای عملی می‌باشد. پس هر کدام ثواب یا عقاب مخصوص خود را دارند. از این رو کسانی که در زندگی دنیوی اعتقادی به پروردگار عالم، مبدأ و معاد، نبوت و ولایت نداشتند، در این دنیا سیر قهقرایی طی کرده‌اند و خداوند متعال برای آنان «خلود = جاودانگی» در جهنم را وعید داده است، اما اگر کسانی اعتقادات درستی داشته‌اند، ولی در عمل درگیر گناهانی شده بوده‌اند که هر چند آنها را به کفر نکشانده است، اما با عذاب‌های مرگ، قبر، برزخ پاک نشده و یا قابل شفاعت نیز نگردیده‌اند چه؟ از یک سو به خاطر اعتقادات‌شان لایق بهشت می‌باشند و از سوی دیگر به خاطر کردارشان لایق جهنم می‌گردند.

مرحوم علامه حلّی، برای خروج مۆمنین گناهکار جهنمی و ورودشان به بهشت دو دلیل اقامه می‌نماید:

1. انسانی که هم ایمان و عمل صالح دارد و هم گناه، به خاطر ایمان و عمل خویش مستحق پاداش است و به خاطر انجام گناهش مستحق عذاب است و در نتیجه اگر اول وارد بهشت شود برای دریافت پاداش اعمال و بعد جهنم رود درست نیست.

به اتفاق مسلمین کسی از بهشت آخرتی خارج نمی‌شود و اگر برعکس شود که اول جهنم رود و بعد از مدتی وارد بهشت شود این مشکلی ندارد و مورد نظر ما می‌باشد، صورت سوم این است که عذاب و پاداش با هم باشند که این امکان ندارد و محال است، تنها راه همان راه دوم است.

2. دلیل دوم این است که بر خداوند قبیح است که بنده خود را به خاطر یک خطا و یا چند خطا که از او سر زده، با این که ایمان و عمل صالح دارد برای همیشه در جهنم نگهدارد و با کسی که در تمام عمر مشرک و کافر بوده است یکجا عذاب نماید و امر قبیح و زشت نسبت به خداوند محال است و از او صادر نمی‌شود.(کشف المراد، همان، ص 414).

در نتیجه ممکن است اگر شیعه از گناه خویش توبه نکند و شفاعت و دستگیری او را نکند مدتی در جهنم بماند و بعد از پاک شدن نجات یابد.

* در قرآن کریم، برای 13 جرم و معصیت (که کفر و شرک در رأس آنها قرار داده است)، خلود در جهنم تصریح شده است:

1. کافران (آل عمران116) - 2. مشرکان (نحل29) - 3. منافقان (مجادله17) - 4. مرتدان (آل عمران86-88) - 5. تکذیب کنندگان آیات الهی (اعراف36) - 6. دشمنان خدا و پیامبر(ص) (توبه63)

7. ظالمان و ستمگران (شوری45) - 8. اشقیاء (هود106-107) - 9. آنها که غرق در گناهند (بقره81) - 10. قاتل مومن (نساء 93) - 11. رباخواران (بقره 275) - 12. سبک اعمالان (مومنون102-103) - 13. گنهکاران به طور عام (جن23).

متأسفانه، اغلب ما مردم (مسلمان یا اهل کتاب و معتقد به بهشت و جهنم)، نه جهنم را درست شناخته‌ایم و نه بهشت را؛ لذا گمان می‌کنیم که بهشت یعنی کاخی در وسط یک جنگل سبز و مملو از انواع و اقسام خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها، لباس‌ها و تجویزها و سایر لذاتی که برای بدن بهشتی است

اما از سوی دیگر می‌فرماید که خداوند متعال به غیر از شرک، هر گناهی را که بخواهد می‌بخشد و او عادل است، به هیچ کس، اندک ظلمی نمی‌شود:

«إنَّ اللّهَ لاَ یغْفِرُ أَن یشْرَكَ بِهِ وَیغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن یشَاءُ وَمَن یشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِیمًا * أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یزَكُّونَ أَنفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ یزَكِّی مَن یشَاءُ وَلاَ یظْلَمُونَ فَتِیلًا» (النساء، 48 و 49)

ترجمه: مسلماً خدا این را كه به او شرك ورزیده شود نمى‏بخشاید و غیر از آن را براى هر كه بخواهد مى‏بخشاید و هر كس به خدا شرك ورزد به یقین گناهى بزرگ بربافته است * آیا به كسانى كه خویشتن را پاك مى‏شمارند ننگریسته‏اى [چنین نیست] بلكه خداست كه هر كه را بخواهد پاك مى‏گرداند و به قدر نخ روى هسته خرمایى ستم نمى‏بینند».

براساس روایتی كه از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است، انسان‏ها در قیامت سه دسته‏اند : یك دسته انسان‏هایی‏اند كه در عالم حشر در آن هنگام كه مردم درگیر مواقف و عوالم حشرند، تحت سایه خداوند و در جوار قرب حقند و نیاز به طی آن عوالم و مواقف ندارند چون آن مراحل را در این دنیا پشت سر گذاشتند.

گروهی دیگر انسان‏هایی‏اند كه باید از حساب و عذاب بگذرند كه از جمله آن جهنم موقت است تا پس از پس تطهیر و تسویه در عالم قیامت به خدا برسند و عده‏ای دیگر انسان‏هایی‏اند كه چون مجموع وجودشان رو به غیر خدا داشته و در حال فرار از خدا بوده‏اند به قعر جهنم فرو خواهند رفت، (بحارالانوار، ج 7، ص 183، روایت 31).

بنابراین عده‏ای مستقیم وارد بهشت و بهشت‏ها می‏شوند، عده‏ای پس از گذر از مواقف‏ها و از جمله جهنم موقت وارد بهشت می‏گردند و عده‏ای نیز در جهنم جاودانه خواهند بود.

به بیانی دیگر: همه كسانی كه وارد جهنم می‏شوند برای همیشه در جهنم نخواهند بود و تنها عده‌ی خاصی مانند كافران برای همیشه در جهنم خواهند بود، (ر.ك: آیت‌الله مكارم شیرازی، پیام قرآن، ج 6، ص 483، دار الكتب الاسلامیه).


منبع: سایت ایکس شبهه

92/10/09 10:9 AM
seratq 806 12600 /post-806.aspx آیا امکان دارد فرزندی مثل عیسی(ع) بدون پدر باشد 11=>مقالات

آیا امکان دارد فرزندی مثل عیسی(ع) بدون پدر باشد

آیا امکان دارد فرزندی مثل عیسی(ع) بدون پدر باشد

آنچه از نظر علمى براى تولد فرزند قطعیت دارد، وجود نطفه مادر است و گرنه در مورد نطفه نر (اسپرماتوزوئید) عامل دیگرى مى‏‌تواند جانشین شود.

به گزارش راسخون به نقل ازخبرگزاری فارس، از جمله سؤالاتى که درباره حضرت عیسی علیه‌السلام مطرح می‌شود این است که آیا از نظر علمى امکان تولد فرزند بدون پدر وجود دارد؟
آیا مساله تولد عیسى علیه‌السلام تنها از مادر، مخالف تحقیقات دانشمندان در این زمینه نیست؟
در پاسخ باید گفت: بدون شک، این مسأله از طریق اعجاز صورت گرفته، ولى علم امروز نیز امکان چنین امرى را نفى نکرده، بلکه تصریح به ممکن بودن آن نموده است.
مخصوصاً موضوع بکر زائى در میان بسیارى از حیوانات دیده شده، و با توجه به این که: مسأله انعقاد نطفه اختصاصى به انسان‏ها ندارد، امکان این امر را به طور عموم اثبات مى‏کند.
دکتر «الکسیس کارل» فیزیولوژیست و زیست‌‏شناس معروف فرانسوى در کتاب «انسان موجود ناشناخته» چنین مى‌‏نویسد: «هنگامى که به میزان سهمى که هر یک از پدر و مادر در تولید مثل دارند فکر مى‏‌کنیم، باید آزمایش‌‏هاى «لوب» و «باتایون» را به خاطر بیاوریم که: از یک تخمک بارور نشده قورباغه، بدون دخالت «اسپرماتوزوئید» به وسیله تکنیک‏‌هاى خاصى قورباغه جدیدى مى‌‏توان به وجود آورد.
به این ترتیب، که ممکن است یک عامل شیمیائى یا فیزیکى را جانشین «سلول نر» کرد، ولى در هر حال همیشه وجود یک عامل ماده ضرورى است».
بنابراین آنچه از نظر علمى براى تولد فرزند قطعیت دارد وجود نطفه مادر (اوول) است و گرنه در مورد نطفه نر (اسپرماتوزوئید) عامل دیگرى مى‏‌تواند جانشین شود.
به همین دلیل، مسأله بکر زائى واقعیتى است که در جهان امروز، مورد قبول پزشکان قرار گرفته، هر چند بسیار نادر اتفاق مى‌‏افتد.
از این گذشته، این مسأله در برابر قوانین آفرینش و قدرت خداوند آن گونه است که قرآن مى‌‏گوید: «إِنَّ مَثَلَ عِیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ مثل عیسى در نزد خدا همچون آدم است که او را از خاک آفرید، سپس به او فرمان داد موجود شو! او هم موجود (کاملى) شد».
یعنى این خارق عادت (تولد عیسی) از آن خارق عادت (یعنی تولد آدم) مهم‌‏‌تر و سختتر نیست. (یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص 189)
مسأله دیگر این است که حضرت عیسی در گهواره سخن گفت.
ناگفته پیدا است طبق روال عادى، هیچ نوزادى در ساعات، یا روزهاى نخستین تولد، سخن نمى‌‏گوید، سخن گفتن، نیاز به نمو کافى مغز و سپس ورزیدگى عضلات زبان و حنجره و هماهنگى دستگاه‌‏هاى مختلف بدن با یکدیگر دارد، و این امور، عادتاً باید ماه‌‏ها بگذرد تا تدریجاً در کودکان فراهم شود.
ولى هیچ دلیل علمى هم بر محال بودن این امر نداریم، تنها این یک خارق عادت است و همه معجزات چنین هستند، یعنى همه، خارق عادتند نه محال عقلى.  (تفسیر نمونه، ج ‏13، ص، 72)

92/10/07 11:56 AM
seratq 803 12600 /post-803.aspx راه رهایی از طواف شیطان در قلب !! 11=>مقالات

راه رهایی از طواف شیطان در قلب !!


قرآن، دشمن انسان را به روشنى به وى معرفى كرده، ضمن تبیین خطرات پنهان و آشكار وى براى انسان به او مى‌آموزد كه جهت مصون ماندن از این خطرات، باید به خداوند پناه برد. البته اصل پناه بردن به قدرتى برتر هنگام مواجهه با خطر، امرى فطرى و غریزى بوده و در سرشت آدمى ریشه دارد.  


شیطان

قرآن کریم در آیات"دویست" و "دویست و یک" سوره اعراف می فرماید: وَ إِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ، و اگر از جانب شیطان در تو وسوسه‏اى پدید آمد به خدا پناه ببر، زیرا او شنوا و داناست.

إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسهَُّمْ طَئفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُون/ کسانى که پرهیزگارى مى‏کنند چون از شیطان وسوسه‏اى به آنها برسد، خدا را یاد مى‏کنند، و در دم بصیرت یابند.

امر به استعاذه در آیه قبلى را تعلیل مى‏کند، و معنایش این است که در موقع مداخله شیطان به خدا پناه ببر، زیرا این روش، روش پرهیزکاران است.

پرهیزکاران وقتى شیطان طائف {طائف از شیطان' آن شیطانى است که پیرامون قلب آدمى طواف مى‏کند تا رخنه‏اى پیدا و وسوسه خود را وارد قلب کند یا آن وسوسه‏اى است که در حول قلب مى‏چرخد تا راهى به قلب باز کرده وارد شود. }

نزدیکشان مى‏شود به یاد این مى‏افتند که پروردگارشان خداوند است که مالک و مربى ایشان است، و همه امور ایشان بدست او است پس چه بهتر که به خود او مراجعه نموده و به او پناه ببریم، خداوند هم شر آن شیطان را از ایشان دفع نموده و پرده غفلت را از ایشان بر طرف مى‏سازد، ناگهان بینا مى‏شوند.

 

اهمیت و آثار استعاذه

سفارش به استعاذه در موقعیت هاى حساس، چون تلاوت قرآن و براى رهایى از خطرات جانى و اخلاقى و توجه به پناه جویى انبیاء و اولیاى الهى و نقل آنها، حاكى از اهمیت و تأثیر استعاذه است ؛ تعابیرى چون «أعوذ باللّه» ، «أستعیذ باللّه» و «معاذ اللّه» افزون بر دعا، ذكر نیز هست و بنده را متوجه خدا مى‌كند و توجه به خدا وسوسه شیطان* را بى‌اثر یا كم‌اثر مى‌كند، زیرا شیطان بر مۆمنانى كه به خداوند پناه برده و بر او توكل مى‌كنند سلطه‌اى ندارد: «فَاستَعِذ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطـنِ الرَّجیم * اِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلطـنٌ عَلَى الَّذینَ ءامَنوا وعَلى رَبِّهِم یَتَوَكَّلون» (نحل/16، 98‌ـ‌99) برخى از مفسران آیه دوم را به منزله تعلیل براى امر «فَاستَعِذ» در آیه نخست دانسته[1] و نتیجه گرفته‌اند كه استعاذه نوعى توكّل* است.[2]

زمخشرى به دلیل عطف آیه «فَاِذا قَرَأتَ القُرءَانَ‌...» با فاء به «عمل صالح» در آیه قبل، استعاذه را از مصادیق عمل صالح دانسته است.[3]

سفارش به استعاذه در موقعیتهاى حساس، چون تلاوت قرآن و براى رهایى از خطرات جانى و اخلاقى و توجه به پناهجویى انبیا و اولیاى الهى و نقل آنها، حاكى از اهمیت و تأثیر استعاذه است.تعابیرى چون «أعوذ باللّه» ، «أستعیذ باللّه» و «معاذ اللّه» افزون بر دعا، ذكر نیز هست و بنده را متوجه خدا مى‌كند و توجه به خدا وسوسه شیطان* را بى‌اثر یا كم‌اثر مى‌كند

جمله شرطیه «و اِمّا یَنزَغَنَّكَ مِنَ‌الشَّیطـنِ نَزغٌ فَاستَعِذ بِاللّهِ» در آیه 200 اعراف بر جلوگیرى استعاذه از تأثیر وسوسه شیطان صحّه مى‌گذارد.

 آیه «اِنَّ الَّذینَ اتَّقَوا اِذا مَسَّهُم طـئِفٌ مِنَ الشَّیطـن» (اعراف/201) به منزله تعلیل براى امر «فَاستَعِذ» بوده و نشان مى‌دهد كه پناه بردن به خدا هنگام وسوسه شیطان، راه پارسایان است و خدا آنان را كفایت و كید شیطان را از ایشان دفع مى‌كند.[4]

از آیه «من شرّ الوسواس الخنّاس» (ناس/4) برمى‌آید كه خداوند از استعاذه كننده مراقبت و او را از شرّ شیطانها كفایت مى‌كند، زیرا اگر چنین نبود، خداوند وى را به استعاذه فرا‌نمى‌خواند.[5]

از دیگر آثار استعاذه مصون ماندن از خطر متكبران (غافر/27)، دور ماندن از درخواست هاى نابجا (هود/47; بقره/67)، نجات از آلوده شدن دامن به گناه(یوسف/12،23)، پرهیز از ظلم(یوسف/79)، مصون ماندن از شرّ موجودات شرور(فلق ، 2‌ـ‌5) و خطرات دیگر (دخان/20) است.

خویشتندارى یوسف (علیه السلام) از گناه در حساس‌ترین موقعیت لغزش، با ذكر «معاذ اللّه» حاكى از تأثیر استعاذه است: «قالَ معاذَ اللّهِ‌...» (یوسف/23) استعاذه موسى*(علیه السلام) به ‌صورت جمله خبرى و با صیغه ماضى: «و إنّى عذتُ بربّى و ربّكم» (دخان/20)، نشان مى‌دهد كه تأثیر استعاذه نزد حضرت قطعى بود و آن به امنیتى اشاره دارد كه خداوند پیش از آمدن موسى به سوى فرعونیان براى او ایجاد كرده است.[6]

نزول دو سوره «ناس» و «فلق» درباره استعاذه كه به «معوّذَتَیْن» شهرت یافته‌اند[7] و پیامبر(صلى الله علیه وآله) درباره آنها فرموده است «مثل آن دو را ندیده‌ام»[8] مۆیّدى بر جایگاه مهم و تأثیر استعاذه است. اثر‌بخشى استعاذه، افزون بر اینكه از آثار دینى استفاده مى‌شود امرى تجربه شده نیز هست.[9]  

 

پی نوشت ها:

[1]. التحریر والتنویر، ج‌14، ص‌278.

[2]. المیزان، ج‌8، ص‌381; ج‌12، ص‌344.

[3]. الكشاف، ج‌2، ص‌632.

[4]. المیزان، ج‌8، ص‌385.

[5]. مجمع البیان، ج‌10، ص‌498.

[6]. المیزان، ج‌18، ص‌139.

[7]. مجمع‌البحرین، ج‌3، ص‌275، «عوذ».

[8]. السنن الكبرى، ج‌3، ص‌378.

[9]. تفسیر المنار، ج‌9، ص‌541.


منابع:

دائره المعارف قرآن کریم (جلد 3) - مرکز فرهنگ و معارف قرآن

خبرگزاری شبستان

92/10/07 8:5 AM
seratq 802 12600 /post-802.aspx مراقب اعمال نیکمان باشیم که حبط نشود! 11=>مقالات

مراقب اعمال نیکمان باشیم که حبط نشود!

حبط

بر اساس سخنان حضرت حق در قرآن، آنچه سبب کامیابی و سعادت آدمی است بر دو رکن اصلی ایمان و عمل صالح استوار است. تأکید بر این دو در شمار زیادی از آیات قرآن به وضوح دیده می‌شود. لکن باید توجه داشت که صرف انجام اعمال نیک برای رسیدن به سعادت کافی نیست بلکه تداوم و بقای آن تا روز رستاخیز بسیار مهم و حیاتی خواهد بود.

چه بسا افرادی که در طول عمر کارهای شایسته ی بسیاری انجام داده‌اند لکن نتوانسته‌اند آن‌ها را به عنوان توشه با خویش به آخرت برند و به علل مختلف اعمالشان نابود گشته و در اصطلاح «حبط» شده‌اند.

در این مجال به بررسی اهمیت این مسئله در اسلام و بیان علل از بین رفتن اعمال نیک اشاره خواهد شد.


معنای احباط

با در نظر گرفتن این نکته که تداوم اعمال انسان رابطه‌ای مستقیم با بحث «حبط اعمال» دارد، شایسته است به بررسی اجمالی معنای آن پرداخته شود.

احباط از ماده ی «حبط» به معنای باطل ساختن و از بین بردن می‌باشد.

در اصطلاح احباط به معنای آن است که گناه موجب از بین رفتن طاعت و ثواب گردد.

 

اقسام حبط و از بین رفتن اعمال

موارد حبط اعمال در چند بخش قابل تقسیم است:

1 ـ زمانی که عمل تنها جنبه ی دنیوی داشته باشد. طبیعتا چنین اعمالی هیچ گونه آثار اخروی از خود به جای نخواهند گذاشت. همچنانکه خداوند سبحان می‌فرماید:

«وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً»؛ «و به هر گونه كارى كه كرده‏اند مى‏پردازیم و آن را [چون‏] گَردى پراكنده مى‏سازیم». (فرقان/23)

واژه «عمل» به معنی هر کاری است که با قصد انجام می‌گیرد. کلمه «هباء» به معنای خاک بسیار نرم و غباری است که در هوا پراکنده می‌شود و جز در هنگام تابش نور خورشید از پنجره نمی‌توان آن را دید.

کلمه «نثر» نیز به معنای پاشیدن است.[1] جمله «قدمنا» از ماده «قدوم» به معنی «وارد شدن» یا «به سراغ چیزى رفتن» است، و در اینجا دلیل بر تاکید و جدی بودن مطلب را می‌رساند، یعنی مسلما و به طور قطع تمام اعمال آن‌ها را که با توجه و از روی اراده انجام داده‌اند ـ هر چند ظاهراً کارهای خیر باشد ـ به خاطر شرک و کفرشان همچون ذرات غبار در هوا محو و نابود می‌کنیم.[2]

در بینش اسلامی صرف انجام اعمال صالح کافی نیست بلکه نگهداری و حفظ اعمال نیز اهمیت بسیاری دارد. اعمال نیک انسان به دلائل مختلفی چون ریا، نفاق، شرک، ارتداد، کفر و بی‌حرمتی نمودن به ساحت پیشوایان دین ممکن است از بین رفته و حبط گردد و دیگر فایده و سودی برای فرد در آخرت نداشته باشند

2 ـ ممکن است عمل، ارزش و جنبه ی اخروی داشته باشد ولی عامل و فاعل آن، در انجام عمل، قصد و نیتی الهی نداشته و اندیشه‌ای پست و غیر انسانی محرک وی در انجام آن‌ها باشد.

از جمله ی این موارد می‌توان به ریا و منت گذاشتن اشاره نمود. آنجا که خداوند متعال می‌فرماید:

«أَ یَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنابٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُ فِیها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفاءُ فَأَصابَها إِعْصارٌ فِیهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآیاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ»؛ «آیا كسى از شما دوست دارد كه باغى از درختان خرما و انگور داشته باشد كه از زیر درختان آن، نهرها بگذرد، و براى او در آن (باغ)، از هر گونه میوه‏اى وجود داشته باشد، در حالى كه به سن پیرى رسیده و فرزندانى (كوچك و) ضعیف دارد، (در این هنگام،) گردبادى (كوبنده)، كه در آن آتش (سوزانى) است، به آن برخورد كند و شعله‏ور گردد و بسوزد؟! (همین طور است حال كسانى كه انفاقهاى خود را، با ریا و منت و آزار، باطل مى‏كنند.) این چنین خداوند آیات خود را براى شما آشكار مى‏سازد، شاید بیندیشید (و با اندیشه، راه حق را بیابید)! » (بقره/266)

این آیه ترسیمی است بسیار زیبا از حال اشخاصی که با ریا و منت و آزار، خط بطلان بر انفاق خویش می‌کشند. حال کسانی که اعمال نیکی انجام می‌دهند و سپس با ریا و منت و آزار آن را از بین می‌برند، چنین است، زحمت فراوانی کشیده‌اند، و در آن روز که نیاز به نتیجه آن دارند، همه را خاکستر می‌بینند چرا که گردباد آتشبار ریا و منت و آزار، آن را سوزانده است.

نیت

سرچشمه بدبختی‌های انسان مخصوصا کارهای ابلهانه‌ای همچون منت گذاردن و ریا که سودش ناچیز و زیانش سریع و عظیم است ترک اندیشه و تفکر است که خداوند در انتهای آیه، همگان را به آن دعوت می‌کند.[3]

در بینش و تفکر اسلامی، به بالا بردن اندیشه ی  انسان توجه عمیق گشته است. از وی چنین خواسته شده که هر کاری را با نیتی خالص و ادراکی والا و انسانی آغاز نماید و در انجام وظیفه هرگز عمل خویش را با تظاهر و ریا، یا افکار کودکانه و پست آلوده نسازد. بکوشد تا عمل صالحی را که شروع کرده است حفظ کند و ادامه دهد تا مبادا شایستگی و صلاحیت آن را از دست داده و ارزشش را حبط کند.

3 ـ ممکن است عمل و کار، نیک و پسندیده باشد ولی در مقابل آن، عامل و فاعل به زشتی‌ها و بدی‌هایی دست زند که آثار اعمال نیک او را نابود سازند. عوامل و موجبات این نوع از احباط در قرآن عبارتند از:

1 ـ کفر: «أُولئِكَ الَّذینَ كَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً»؛ «[آرى،] آنان كسانى‏اند كه آیات پروردگارشان و لقاى او را انكار كردند، در نتیجه اعمالشان تباه گردید، و روز قیامت براى آنها [قدر و] ارزشى نخواهیم نهاد». (کهف/105)

2 ـ شرک: «ذلِكَ هُدَى اللَّهِ یَهْدی بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ لَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما كانُوا یَعْمَلُون‏»؛ «این، هدایت خداست كه هر كس از بندگانش را بخواهد بدان هدایت مى‏كند. و اگر آنان شرك ورزیده بودند، قطعاً آن چه انجام مى‏دادند از دستشان مى‏رفت». (انعام/88)

سرچشمه بدبختی‌های انسان مخصوصا کارهای ابلهانه‌ای همچون منت گذاردن و ریا که سودش ناچیز و زیانش سریع و عظیم است ترک اندیشه و تفکر است که خداوند در انتهای آیه، همگان را به آن دعوت می‌کند

3 ـ ارتداد: «... وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ»؛ «... و كسانى از شما كه از دین خود برگردند و در حال كفر بمیرند، آنان كردارهایشان در دنیا و آخرت تباه مى‏شود، و ایشان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود». (بقره/217)

4 ـ بی‌حرمتی نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله): «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، صدایتان را بلندتر از صداى پیامبر مكنید، و هم چنان كه بعضى از شما با بعضى دیگر بلند سخن مى‏گویید با او به صداى بلند سخن مگویید، مبادا بى‏آنكه بدانید كرده‏هایتان تباه شود». (حجرات/2)

 

نتیجه

در بینش اسلامی صرف انجام اعمال صالح کافی نیست بلکه نگهداری و حفظ اعمال نیز اهمیت بسیاری دارد. اعمال نیک انسان به دلائل مختلفی چون ریا، نفاق، شرک، ارتداد، کفر و بی‌حرمتی نمودن به ساحت پیشوایان دین ممکن است از بین رفته و حبط گردد و دیگر فایده و سودی برای فرد در آخرت نداشته باشند.

         زینب مجلسی راد 


منابع:

مقاله ی «احباط و تکفیر»، حسین‌زاده، لطیفی، نجیبی.

مقاله ی «ادامه و ابقای عمل»، هادی دوست‌محمدی.

مقاله ی «حبط اعمال»، هادی دوست‌محمدی.

92/10/07 8:5 AM
seratq 801 12600 /post-801.aspx مردگان زنده‌ای به نام ... 11=>مقالات

مردگان زنده‌ای به نام ...

انذار

وجود نذیر در میان امت‌ها از سنت‌های الهی است. اطلاق نذیر در آیه 24 سوره فاطر مخصوص پیامبر (صلی الله و علیه وآله) نیست؛ نذیر با توجه به دیگر آیات قرآن شامل علمای امت هم می‌شود.


کافران مردگان زنده اند/ وجود «نذیر» در میان امت‌ها سنت است

تفسیر آیات 19 تا 25 سوره فاطر

تمثیل یکی از راه‌های تببین و تفهیم مطلب است، تمثیل تقریب مطلب به ذهن مخاطب برای فهم است. در حقیقت تمثیل دامنه مطلب را از یک سو پایین می‌آورد و از سویی دیگر دست مخاطب را بالا می‌برد و باعث می‌شود که دست مخاطب به مطلب برسد و در نتیجه مخاطب مطلب را بفهمد.

لذا تماثیلی که در آیات 19 تا 22 بیان شده از همین جهت است «وَ مَا یَسْتَوِی الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِیرُ( 19) وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ(20) وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ (21) وَ مَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ» اما در این تماثیل نکات فراوانی ذکر شده است.

در دو آیه اول ناقض قبل از کامل ذکر شده است و در دو تمثیل بعد برعکس است. شاید این به خاطر این باشد که در سه آیه اول فواصل و ختم به حرف «ر» رعایت شود و هماهنگی بین آخر آیات وجود داشته باشد و نکات ادبی آن نیز حفظ شود.

 

کافران حیات معنوی ندارند

فراز پایانی آیه 22 «وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ» با توجه به فراز آغازین این آیه «وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ» اشاره به این دارد که کافران مردگان زنده‌اند؛ حیات معنوی ندارند و حیاتی که آنها دارند حیات حیوانی است لذا حرف پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در آنها اثر نمی‌کند.

خداوند در این آیات تصریح می‌کند ای پیامبر تو فقط برای انذار دادن آنها آمده‌ای «انْ أَنْتَ إِلَّا نَذِیرٌ» چرا که این سوره در مکه نازل شده است و در مورد کافران است و کافران را باید انذار کرد و از عذاب الهی ترساند.

نذیر با توجه به دیگر آیاتی که در سوره یونس، بینه، یاسین و همچنین آیه نفر وجود دارد، اختصاص به انبیاء ندارد و علمای یک امت هم نذیر می‌شوند

آیه 24 این سوره «ِانَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِیهَا نَذِیرٌ؛ همانا ما تو را به حق فرستادیم تا مۆمنان را مژده رسان و کافران را هشداردهنده باشی و این پدیده‌ای نو و بی سابقه نیست؛ هیچ امتی نبوده مگر این که بیم‌دهنده در میان آنان بوده و درگذشته است» به این اشاره دارد که پیامبری، حضرت محمد (صلی الله و علیه وآله) بی‌سابقه نیست چرا که هیچ امتی بدون پیامبر نبوده و اینکه حرف حضرت محمد (صلی الله و علیه وآله) را نمی‌پذیرند و علیه‌اش مبارزه می‌کنند بی‌سابقه نیست.

بنابراین هم انذار و تبشیر سابقه دارد، هم انکار و تکذیب کافران و هم تحمل دشمنی‌ها و کارشکنی‌های کافران توسط پیامبران.

 

خداوند همه انسان‌ها را با فطرت توحیدی خلق می‌کند

قلب و فطرت انسان یک لوح نانوشته و سفید نیست. پیامبران الهی آمدند تا بفهمانند که غیر از آن خدای دلپذیر، فطرت‌پذیر، دلنوازی که در درون ماست، کسی نیست. این چنین نیست که ما خالی الذهن خلق شده باشیم.

هر انسانی با فطرت توحیدی خلق می‌شود، هر انسانی را خداوند موحد خلق کرده است و آیه 30 سوره روم «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا» و حدیث «کُلُّ مَوْلودٍ یُولَدُ على الفِطرَةِ» اشاره به همین دارد. پس شرک عارضی است و انبیا آمدند و گفتند که این عرض بیگانه را راه ندهید.

در آیه 24 نکته‌ای نهفته است. در اینجا خداوند فرمود: «هیچ امتى نبوده مگر این که بیم دهنده در میان آنان بوده و در گذشته است» در اینجا سخن از نذیر است این نذیر اختصاص به پیامبر ندارد.

فراز پایانی آیه 22 «وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ» با توجه به فراز آغازین این آیه «وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ» اشاره به این دارد که کافران مردگان زنده‌اند؛ حیات معنوی ندارند و حیاتی که آنها دارند حیات حیوانی است لذا حرف پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در آنها اثر نمی‌کند

در زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) نیز اینطور نبود که پیامبر تک تک افراد را انذار کرده باشد. برخی‌ها بودند که در زمان حیات پیامبر (صلی الله و علیه وآله) یک بار هم ایشان را ملاقات نکردند. ائمه و مبلغانی که از طرف حضرت می‌رفتند نذیر بودند. بنابراین نذیر با توجه به دیگر آیاتی که در سوره یونس، بینه، یاسین و همچنین آیه نفر وجود دارد، اختصاص به انبیاء ندارد و علمای یک امت هم نذیر می‌شوند.

بنابراین اینکه برای هر امتی نذیر و پیامبری و مبدا کلی باشد و این پیامبران شاگردانی داشته باشند از سنت‌های الهی است. لذا خداوند تصریح می‌کند اگر سران قریش تو را تکذیب کردند چیز تازه‌ای نیست. مشرکین قبل از آنها نیز پیامبران خودشان را که هم بینات و معجرات و هم کتاب‌های نصیحتی و رسمی آورده بودند، انکار کردند.

آیه 26 این سوره «ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَکَیْفَ کَانَ نَکِیر؛ آن گاه کسانى را که کافر شدند به عذاب گرفتم؛ پس (بنگرند که) عقوبت من چگونه بود» اشاره به سرنوشت انکار کنندگانی دارد که از قریش قوی‌تر بودند. در حقیقت این آیه هم تسلای خاطری برای پیامبر (صلی الله و علیه وآله) است و هم نوعی هشدار برای سران قریش است.


منبع: بیانات آیت الله جوادی آملی، سایت ایکنا

92/10/07 8:4 AM
seratq 800 12600 /post-800.aspx تفسیر قرآن از منظر امام خمینی(ره) 11=>مقالات

تفسیر قرآن از منظر امام خمینی(ره)

خسارتی بالاتر از قرائت قرآن و بازماندن از مقاصد آن نیست

خسارتی بالاتر از قرائت قرآن و بازماندن از مقاصد آن نیست

گروه اندیشه: مفسر باید مقاصد الهی را به مردم تعلیم کند و خسارتى بالاتر از اینکه سى چهل سال کتاب الهى را قرائت کنیم و از مقاصد آن بازمانیم، نیست.

تفسیر قرآن یکی از علومى است که همراه با علم قرائات، تجوید و تاریخ قرآن، سابقه آن تا عصر پیغمبر(ص) کشیده مى‌شود. از دیرباز تاکنون کوشش‌هاى گسترده و طاقت‌فرسایى پیرامون تفسیر انجام پذیرفته و مى‌پذیرد و هر یک از عالمان و اندیشمندان به فراخور توان خویش در این راه کوشیده و تفاسیر متعددى را به رشته تحریر درآورده‌اند.

حقیقت تفسیر به معناى برداشتن پرده از آیات الهى است. حضرت امام خمینی(ره) در این باره مى‌فرمایند «به طور کلى معنی تفسیر کتاب آن است که شرح مقاصد آن کتاب را بنماید؛ و نظر مهم به آن، بیان منظور صاحب کتاب باشد. این کتاب شریف [قرآن] که به شهادت خداى تعالى کتاب هدایت و تعلیم است و نور طریق سلوک انسانیت است، باید مفسر در هر قصه از قصص آن، بلکه هر آیه از آیات آن، جهت اهتداء به عالم غیب و حیث راهنمایى به طریق سعادت و سلوک طریق معرفت و انسانیت را به متعلم بفهماند. مفسر وقتى مقصد از نزول را بما فهماند مفسر است، نه سبب نزول ... که در تفاسیر وارد است.»

تقسیم‌بندی تفسیر آیات قرآن از منظر امام خمینی(ره)

در رابطه با تفسیر قرآن کریم نیز امام(ره) آیات را به دو دسته تقسیم می‌کنند؛ تفسیر برخی از آیات را که مربوط به احکام فرعی است، برای همه مفسرین ممکن می‌دانند، امّا در رابطه با تفسیر برخی دیگر از آیات مثل آیات سوره مبارکه حدید و سوره توحید می‌فرمایند: «همین آیاتی که در روایات ما وارد شده‌ است که برای متعمّقین آخرالزمان وارد شده‌است، مثل سوره توحید و شش آیه از سوره حدید، گمان ندارم که واقعیتش برای بشر تا الآن و تا بعدها آن طور که باید باشد، کشف بشود... متعمقین آخرالزمان هم به اندازه عمق ادراکشان، بهتر از دیگران فهمیده‌اند و الا حد قرآن، آن است که «انما یعرف القرآن من خوطب به: قرآن را مخاطبان قرآن می‌شناسند»، این «یعرف...» این نحو آیات است، والا بعضی آیات که مربوط به احکام ظاهریه است و مربوط به نصایح است که همه می‌فهمند.»

نبود تفسیر حقیقی از قرآن

امام خمینی(ره) بر این باور است که «تا کنون تفسیرى براى کتاب خدا نوشته نشده و نشد که [امامان معصوم(ع)] قرآن تفسیر کنند و آن معارفى که در قرآن هست آن‌ها بیان کنند براى ما، این‌ها از تأسف‌هایى است که ما باید در گور ببریم. بنابراین ما باید در این امور متأسف باشیم که از قرآن دست مان کوتاه است. و این تفسیرهایى که بر قرآن نوشته شده است از اول تا حالا, این‌ها تفسیر نیستند. اینها البته یک ترجمه هایى, یک بویى از قرآن بعضى‌شان دارند، و الا تفسیر این نیست.»

اخذ مفاهیم قرآنی با برهان و عقل

در نظر امام خمینی(ره) «کتاب خدا، کتاب معرفت و اخلاق و دعوت به سعادت وکمال است... ما باید مقصود از تنزیل این کتاب را قطع نظر از جهات عقلى برهانى، که خود به ما مقصد را مى‌فهماند ازخود کتاب اخذ کنیم. مصنف کتاب مقصد خود را بهتر مى‌داند. اکنون به فرموده‌هاى این مصنف راجع به شؤون قرآن نظر کنیم، مى‌بینیم خود مى‌فرماید: «ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ: این است کتابى که در [حقانیت] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است (بقره/2) این کتاب را کتاب هدایت خوانده».

ویژگی مفسر و ویژگی تفسیر امام خمینی(ره)

«مفسر باید شؤون الهیه را به مردم تعلیم کند و مردم باید براى تعلم شؤون الهیه به آن رجوع کنند تا استفادت از آن حاصل شود «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا، و ما آنچه را براى مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏کنیم و[لى] ستمگران را جز زیان نمى‏افزاید» (اسرا/۸۲). چه خسارتى بالاتر از اینکه سى چهل سال کتاب الهى را قرائت کنیم و به تفاسیر رجوع کنیم و از مقاصد آن بازمانیم.»

امام خمینی(س) به تناسب از روش‌هاى مختلف برای تفسیر قرآن سود جسته است. حضرت امام (ره) تلاش کرده‌اند تا با رفع حجاب از اسرار قرآن مقاصد آن را براى جویندگان حقیقت روشن نمایند و به مرتبه ایمان مطلوب برسانند. به تعبیرامام راحل(ره) مطلوب در تلاوت قرآن شریف آن است که در قلب انسان تأثیر کند و باطن انسان صورت کلام الهی گردد و از مرتبه ملکه به مرتبه تحقق رسد.

سامان صاحب‌جلال

92/10/07 8:3 AM
seratq 798 12600 /post-798.aspx برجسته‌ترین ویژگی‌های قرآن 11=>مقالات

برجسته‌ترین ویژگی‌های قرآن

قران


قرآن، زنده است و نمی‌میرد، و آیه[های آن] نیز زنده‌اند و نمی‌میرند؛ زیرا اگر آیه‌ای که در باره اقوامی نازل شده است، با مُردن آن‌ها می‌مُرد، قرآن نیز مُرده بود؛ لکن قرآن، در میان آیندگان، جاری است، همچنان که در میان گذشتگان، جاری بود.

قرآن، ویژگی‌های فراوانی دارد 1 که هر یک به طور مستقل، حاکی از جایگاه رفیع این کتاب در میان کتب آسمانی و نیز نقش بی بدیل آن در سازندگی جامعه مطلوب انسانی است؛ ولی برجسته‌ترین ویژگی‌های قرآن را می‌توان در شش عنوان خلاصه کرد:

1. اصالت

قرآن کریم، اصلی‌ترین منبع دینی و سرچشمه اصیل معارف اعتقادی، اخلاقی و عملی اسلام است؛ زیرا:

1. این کتاب آسمانی، معجزه جاوید پیامبر خاتم صلی اللَّه علیه و آله و معتبرترین سند رسالت ایشان و بلکه همه انبیای الهی است؛

2. اصلی‌ترین دلیل حُجّیت سنّت، قرآن است؛

3. معارفی که از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله و یا اهل بیت ایشان صادر شده‌اند، ریشه در قرآن دارند.

4. قرآن، معیار تشخیص صحت گزارش‌های حاکی از سنّت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام است. بر همین اساس، پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله در حدیث متواتر ثقلین، قرآن را بزرگ‌ترین امانت رسالت و «ثقل اکبر» نامیده است.

قران

2. تحریف‌ناپذیری

دومین ویژگی قرآن، آن است که در طول زمان، دستْ‌خوشِ دگرگونی و تغییر (از قبیل افزودنی یا کاستنی) نشده است. نازل کننده این کتاب، خود، بدین موضوع، گواهی داده است: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لحفظون 1؛ ماییم که ذکر (قرآن) را نازل کردیم و ما نیز نگهبان آن خواهیم بود».

تاریخ مسلمانان و تلاش‌های صورت گرفته در حف 1 کتابت و قرائت قرآن کریم و دیگر دلایل مصونیت قرآن از تحریف نیز بر این موضوع، شهادت می‌دهند.

 

3. جامعیّت

قرآن، در حوزه رسالت خود، جامع است 5 و از بیان هیچ چیزی که در هدایت انسان نقش داشته باشد، فرو گذار نکرده است: «تِبْیَنًا لِّکُل شَیْ‌ءٍ؛ تبیین کننده هر چیزی است» 2 گذشته از آیات قرآنی، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و اوصیای ایشان نیز بر این موضوع، شهادت داده‌اند. بزرگ‌ترین قرآن شناس، یعنی پیامبر خدا - که گیرنده وحی است -، در حدیثی، در باره جامعیّت این کتاب آسمانی، چنین می‌فرماید:

هُوَ الدَّلیلُ یَدُلُّ عَلَی السَّبیلِ، وَ هُوَ کِتابُ تَفصیلٍ وَ بَیانٍ وَ تَحصیل، هُو الفَصلُ لیسَ بالهَزلِ، وَ لَهُ ظَهرٌ وَ بَطن، فَظاهِرُهُ حُکمُ اللَّهِ وَ باطِنُهُ عِلمُ اللَّهِ تعالی، فَظاهِرُهُ وَثیقٌ، وَ باطِنُهُ عَمیق، لَهُ تُخوم، وَ علی تُخومِهِ تُخومٌ، لا تُحصی عَجائِبُهُ وَ لا تُبلی غَرائِبُه، فیهِ مَصابیحُ الهُدی وَ مَنارُ الحِکمَةِ، وَ دلیلٌ علَی المَعرِفَةِ لِمَن عَرَفَ النَّصَفَةَ.3

قرآن، ره‌نمایی است که راه را نشان می‌دهد. قرآن، کتاب تفصیل و روشنگری و تحصیل [حقایق] است. جداکننده میان حق و باطل است و شوخی‌بردار نیست. ظاهری دارد و باطنی. ظاهرش حکم [و دستور] خداست و باطنش علم خداوند متعال. پس ظاهر آن، محکم و استوار است و باطنش ژرفایی دارد و ژرفایش نیز ژرفایی دارد. شگفتی‌هایش بی‌شمارند و عجایب و غرایبش کهنه و تمام نمی‌شوند. چراغ‌های هدایت و پرتوگاه‌های حکمت، در قرآن اند؛ و برای کسی که انصاف داشته باشد، راه‌نمایی به سوی معرفت و شناخت است.

امیر مۆمنان علیه‌السلام - که پس از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آشناترین انسان با معارف والا و سازنده کتاب الهی است -، در حدیثی، قرآن را چنین توصیف فرموده است :

سپس کتاب را بر او فرو فرستاد، و آن، نوری است که چلچراغ‌هایش خاموش نمی‌شوند. چراغی است که شعله‌اش،

قران

 فروکش نمی‌کند.دریایی است که به ژرفایش نمی‌توان رسید. شاه‌راهی است که پیمودنش [آدمی را] به گم‌راهی نمی‌کشاند. شعاعی است که پرتو آن، به تاریکی نمی‌گرایدد. فرقانی (سنجه‌ای برای حق و باطل) است که برهانش، خاموش [و باطل] نمی‌گرددد. بنای روشنگری است که پایه‌هایش، فرو نمی‌ریزندد. درمانی است که بیم بازگشت بیماری‌ها در آن نمی‌رودد. قدرتی است که هوادارانش شکست نمی‌خورند و حقّی است که یارانش، تنها و بی یاور، گذاشته نمی‌شوندد. پس قرآن، معدن ایمان و کانون آن است، و چشمه‌های دانش و دریاهای آن، و بوستان‌های عدل و آبگیرهای آن، و پایه‌های اسلام و بنیان آن، و درّه‌های حق و دشت‌های آن است. دریایی است که هر چه از آن آب بردارند، آبش تمام نمی‌شود، و چشمه‌هایی است که هر اندازه از آن‌ها آب کشند، خشک نمی‌شوند. آبشخورهایی است که هر اندازه وارد شوندگان از آن‌ها بنوشند، آبشان کاستی نمی‌گیرد، و منزلگاه‌هایی است که مسافران، راه آن‌ها را گم نمی‌کنند، و نشانه‌هایی است که از چشم رهپویان، پوشیده نمیمانَ، و پُشته‌هایی است که رهروان به [قلّه‌هی] آن نمی‌رسند.

خداوند، آن را سیراب کننده عطشِ دانشوران، و بهار دل‌های دانایان، و شاه‌راه نیکان، و دارویی که پس از آن، دردی نمی‌ماند، و نوری که هیچ تاریکی‌ای با آن نیست، و ریسمانی که گِره‌هایش استوار است، و قلعه‌ای که ستیغ آن، بلند [و دست‌نایافتنی] است، و برای کسی که آن را حامی خویش گیرد، [مایه] عزّت [و قدت]، و برای کسی که به آن وارد شود، [مایه] سلامت، و برای کسی که از آن پیروی کند، هدایت، و برای کسی که خود را به آن نسبت دهد، عذر، و برای کسی که با آن سخن گوید، برهان، و برای کسی که به وسیله آن ستیزه کند، گواه، و برای کسی که با آن حجّت آورد، [ماه] پیروزی، و برای کسی که به آن عمل کند، نگه دارنده، و برای کسی که آن را به کار وادارد، مَرکب، و برای کسی که نشانه جوید، نشانه، و برای کسی که سپر بخواهد، سپر، و برای کسی که فرا بگیرد، دانش، و برای کسی که روایت کند، خبر، و برای کسی که داوری کند، حکم قرار داده است .4

آن، نوری است که چلچراغ‌هایش خاموش نمی‌شوند. چراغی است که شعله‌اش، فروکش نمی‌کند. دریایی است که به ژرفایش نمی‌توان رسید. شاه‌راهی است که پیمودنش [آدمی را] به گم‌راهی نمی‌کشاند. شعاعی است که پرتو آن، به تاریکی نمی‌گرایدد

4 . جاودانگی

یکی از برجسته‌ترین نکاتی که در احادیث پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام در تبیین جایگاه قرآن در اسلام مورد تأکید قرار گرفته، تداوم حیات و جاودانگی این کتاب آسمانی است. در حدیثی از امام باقر علیه‌السلام آمده است :

إنَّ القُرآنَ حَیٌّ لا یَموتُ، وَ الآیَةَ حَیَّةٌ لا تَموت، فَلَو کانَتِ الآیَةُ إذا نَزَلَت فِی الأَقوامِ ماتوا ماتَتِ الآیَة، لَماتَ القُرآنُ، و لکِن هِیَ جارِیَةٌ فِی الباقینَ کَما جَرَت فِی الماضین. 5

قرآن، زنده است و نمی‌میرد، و آیه[های آن] نیز زنده‌اند و نمی‌میرند؛ زیرا اگر آیه‌ای که در باره اقوامی نازل شده است، با مُردن آن‌ها می‌مُرد، قرآن نیز مُرده بود؛ لکن قرآن، در میان آیندگان، جاری است، همچنان که در میان گذشتگان، جاری بود.

همچنین از امام صادق علیه‌السلام گزارش شده است که :

إنَّ القُرآنَ حَیٌّ لَم یَمُت، وَ إنَّهُ یَجری کَما یَجرِی اللَّیلُ وَ النَّهار، وَ کَما تَجرِی الشَّمسُ وَ القَمَر، وَ یَجری عَلی آخِرِنا کَما یَجری عَلی أوَّلِنا. 6

قرآن، زنده است و نمی‌میرد و هماره [در همه زمان‌ها] جاری است، چنان که شب و روز، و خورشید و ماه، در جریان اند، و همچنان که بر اوّلین کسانِ ما جاری بوده، بر آخرین کسان ما نیز جاری است.

این سخن، بدین معناست که معارفی که قرآن در زمینه جهان‌شناسی و انسان‌شناسی ارائه می‌کند و برنامه‌هایی که برای سعادت انسان دارد، منطبق با معیارهای عقلی و علمی و نیازهای فطری انسان‌هاست و از این رو، اختصاص به زمان خاصی ندارد؛ بلکه در طول زمان، زنده و جاوید است.

 

قران

5 . طراوت

ممکن است چیزی، سال‌ها زنده بماند، ولی در طول زمان، کهنه و فرسوده شود و تازگی و شادابی خود را از دست بدهد اما قرآن، علاوه بر این که همیشه زنده است، هیچ‌گاه کهنه و فرسوده نمی‌شود؛ بلکه همواره نو و باطراوت است، چنان که در حدیثی از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آمده است :کَلامُ اللَّهِ جَدیدٌ غَضٌّ طَرِی. 7

کلام خدا، همواره نو و تازه و با طراوت است.

در روایتی دیگر آمده است که شخصی از امام صادق علیه‌السلام پرسید :

ما بالُ القُرآنِ لا یَزدادُ عِندَ النَّشرِ وَ الدِّراسَةِ إلّا غَضاضَةً؟ چرا قرآن، هر چه بیشتر منتشر و مطالعه می‌شود، بر تازگی و طراوت آن، افزوده می‌شود؟

امام علیه‌السلام در پاسخ او فرمود :

لِأَنَّ اللَّهَ لَم یُنزِلهُ لِزَمانٍ دونَ زَمانٍ، و لا لِناسٍ دونَ ناس، فَهُو فی کُلِّ زَمانٍ جَدیدٌ، و

عِندَ کُلِّ قَومٍ غَضٌّ، إلی یَومِ القِیامَة. 8 چون خداوند، آن را برای زمانی خاص و مردمی خاص، فرو نفرستاده است. به همین دلیل، قرآن، در هر زمانی، نو، و برای هر مردمی، تا روز قیامت، تازه است. این ویژگی، حاکی از آن است که معارف قرآن، لایه‌های عمیق و متعدّدی دارند که در مقاطع مختلف تاریخ، کشف می‌شوند و مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرند. البته هر کسی، قادر به کشف معارف عمیق و حقایق دقیق قرآن نیست؛ بلکه تنها کسانی از این توانایی برخوردارند که از نظر علمی و عملی، شایستگی‌های لازم را داشته باشند.


 

6. داشتن لایه‌های معنایی

قران

قرآن، به سان دست‌نوشته آدمی نیست که هر چه قدر عمیق باشد، باز هم بتوان به عمق و کُنه آن رسید. قرآن، سخن خداوند حکیمِ دانا و بی‌نهایت است که عالَم و آدم را آفرید و از اعماق وجود هستی، آگاه است. حقیقت و اعتبار، دست اوست. ذهن و عین، در اختیار اوست. مکتوب و مخلوق، از آن اوست. خداوند، بر پایه این حکمت و دانایی، کتابش را چنان منظّم ساخته که جز او و آن که او بخواهد، کسی نمی‌تواند به کنه آن برسد. این، همان چیزی است که از آن به «بطون قرآن» یا «لایه‌های معنایی قرآن» و نیز «حقایق قرآنی» یاد می‌شود.

در حدیثی از امام باقر علیه‌السلام آمده است :

إنَّ لِلقُرآنِ بَطناً، وَ لِلبَطنِ بطناً. 9 قرآن، باطنی دارد و باطن آن هم باطنی دارد.

و در حدیثی از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نقل شده که فرمود :

إنَّ لِلقُرآنِ ظَهراً وَ بَطناً، وَ لِبَطنِهِ بَطنٌ إلی سَبعَةِ أبطُن. 10 قرآن، ظاهری دارد و باطنی، و باطن آن هم باطنی دارد، تا هفت بطن (لایه درونی).این حدیث از امام صادق علیه‌السلام نیز به لایه‌ها و بطون معنایی قرآن اشاره دارد :

إنَّ کِتابَ اللَّهِ عَلی أربَعَةِ أشیاءَ: عَلَی العِبارَةِ، وَ الإِشارَةِ، وَ اللَّطائِفِ، وَ الحَقائِقِ؛ فَالعِبارَةُ لِلعَوامِّ، وَ الإِشارَةُ لِلخَواصِّ، وَ اللَّطائِفُ لِلأَولِیاءِ، وَ الحَقائِقُ لِلأَنبِیاء. 11 همانا کتاب خدا، بر چهار چیز [قابل تقسیم] است : بر عبارت، اشارت، لطایف و حقایق. عبارت، برای عوام است، اشارت برای خواص، لطایف برای اولیا، و حقایق برای انبیاء.

شبكه تخصصی قرآن تبیان


1. حجر: آیه 9

2. نحل: آیه 89

3. النوادر، راوندی : ص 143 ح 197

4. النوادر، راوندی : ص 123 ح 110 .

5. تفسیر العیّاشی : ج 2 ص 203 ح 6 .

6. تفسیر العیّاشی : ج 2 ص 203 .

7. الطرف لابن طاووس : ص 144 .

8. عیون أخبار الرضا علیه‌السلام : ج 2 ص 87 ح 32

9. بحار، ج 89، ص 91

10. عوالی اللئالی م 4 ص 107

11. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 75، ص 278.

92/10/01 7:39 PM
seratq 795 12600 /post-795.aspx آثار و فواید حفظ کردن قرآن 11=>مقالات

آثار و فواید حفظ کردن قرآن

کودک و قرآن

حفظ کردن قرآن مانند تلاوت آن آثاری فراوان و ارزنده دارد. برخی از آثار حفظ آیات قرآن مجید، عبارت است از:

1.پاداش اخروی

حافظان قرآن در بهشت جایگاهی والا دارند و پاداش آنان دو چندان خواهد بود. پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: درجات بهشت به تعدد آیه های قرآن است. وقتی كه صاحب قرآن وارد بهشت شود، به وی میگویند بخوان و بالا برو، كه هر آیه ای را درجه ای است. پس برتر از درجه حافظ قرآن درجه ای نیست. همچنین در روایات بیان شده كه حافظان قرآن توان شفاعت كردن دیگران را نیز دارند.

 

2. هدایت انسان

تلاوت و انس با قرآن از سفارش های مكرر معصومان ـ علیهم السّلام ـ است و حفظ قرآن به طور طبیعی به انس با آیات الهی می انجامد؛ زیرا حافظ قرآن باید برای تثبیت محفوظات قرآنی اش دست كم روزی چند بار به قرائت قرآن بپردازد. معصومان ـ علیهم السّلام ـ حافظان قرآن را به تكرار آیات الهی فراخوانده، یادآور شده اند همان گونه كه شتر بسته شده در یک نقطه ـ چنانچه مورد دیدار پیاپی صاحبش واقع نشود. ـ جایگاهش را ترک میكند، محفوظات حافظ قرآن نیز ـ اگر پیوسته مورد مراجعه و تكرار قرار نگیرد از خاطر زدوده میشود.1 بنابراین، حافظ ناگزیر با قرآن انس میگیرد و زمینه هدایت و سعادتش فراهم میآید. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ میفرماید: هیچ كس با قرآن هم نشین نمی شود مگر این كه از كنار آن با افزایش یا كاهش برمی خیزد: افزایش هدایت یا كاهش گمراهی.2

نفوذ قرآن در جان ها و پدید آوردن تحول در شخصیت افراد نیز از آثار سازنده ی تلاوت و حفظ قرآن است. بسیاری از مردم با تلاوت یا شنیدن آهنگ دلنشین قرآن مسیر زندگی خود را تغییرداده، سمت سعادت و كمال رهنمون شدند.3

 

3. آرامش روحی

یاد خدا تأثیر بسزایی در روان آدمی دارد و دل ها در پرتو آن آرام میگیرد. خداوند متعال میفرماید:

«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» 4

آگاه باش، دلها با یاد خدا آرام میگیرد.

یكی از نام های قرآن ذكر است. تلاوت و حفظ قرآن نوعی ذكر خداوند است كه انسان در پرتو آن از هجوم بسیاری از فشارهای روانی و اضطرابات درونی مصون میماند. پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ میفرماید: مثل قرآن مثل كیسهی سربسته ی پر از مشک است. اگر آن را باز كنی، بوی مشک فضا را معطر میسازد و اگر به حال خود رها سازی، سود نمی بخشد. قرآن نیز، چنانچه به تلاوتش روی آوری، فضا را از عطر خود آكنده می سازد و روان را نشاط می بخشد؛ و اگر تلاوت نكنی، در سینه ات پنهان میماند.5

حضرت علی ـ علیه السّلام ـ میفرماید: هیچ كس با قرآن هم نشین نمیشود مگر این كه از كنار آن با افزایش یا كاهش برمیخیزد: افزایش هدایت یا كاهش گمراهی
قرآن کریم

4. بهترین انیس

كتاب بهترین هم نشین تنهایی است و قرآن زیباترین، عمیقترین و با نفوذترین كتاب شمرده میشود. امام سجاد ـ علیه السّلام ـ میفرماید: اگر همه ی مردم روی زمین از دنیا بروند، تا وقتی قرآن با من است، از هیچ چیز وحشت ندارم.6

 

5. فهم بهتر قرآن

مهمترین و عمده ترین اثر حفظ قرآن درک بهتر آن است. حافظ به سبب تسلط بر همه ی آیات، ارتباط آنها را نیک در می یابد و در پرتو آن دركی بهتر و درست تر از قرآن به دست می آورد.

هر چه حافظ قرآن بر آیات و ارتباط و بازیابی آنها مسلط تر باشد، بهتر می تواند نظر قرآن درباره ی یک موضوع را به دست آورد. پس مفسران حافظ قرآن، بهتر و دقیقتر میتوانند قرآن را تفسیر كنند و تفسیرشان از تفسیر مفسران غیر حافظ جامعتر و دقیقتر است.

 

6. همنشینی با فرشتگان:

عن ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ قال:

اَلْحافِظُ للْقرْآنِ الْعامِلُ بِه مَعَ السَّفَرةِ الْكِرامِ الْبَرَرَةِ.7

«حافظ قرآن كه بدان عمل كند، در آخرت رفیق و همراه فرشتگان و سفیران الهی خواهد بود.»

 

7. غنا و بی نیازی:

قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ :

اَغْنَی الناسِ حَمَلةُ الْقُرآنِ مَنْ جَعَلهُ اللهُ تَعالی فی جَوْفِهِ . 8

بی‌نیازترین مردم حاملان قرآن می‌باشند، آن كسان كه خدای تعالی قرآن را در سینه آنها جای داده است.

قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ :

مَنْ اَعطاهُ اللهُ الْقُرآنَ فَرَای اَنَّ رَجُلاً اُعْطِیَ اَفْضَل مِمّا اُعْطی فَقَدْ صَغَّرَ عَظِیماً وَ عَظَّمَ صَغیراً. 9

هر كسی خداوند قرآن را به او داد و چنان پندارد كه به مردی بهتر از او چیزی داده‌اند، خیر بزرگی را كوچک شمرده و كوچكی را بزرگ دانسته است.

 

8. موجب آمرزش گناهان:

قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ :

مَنْ قَرَأَ الْقُرآنَ عن حِفْظِهِ ثُمَّ ظَنَّ اَنَّ الله تَعالی لا یَغْفِرُ لَهُ فَهُوَ مِمَّنْ اسْتَهْزِءَ بِآیاتِ الله. 10

«كسی كه قرآن را از حفظ بخواند و گمان كند كه خداوند متعال او را نمی‌آمرزد، در واقع از جمله كسانی است كه آیات خداوند را مورد استهزاء و تمسخر قرار داده است.»

قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله: مَنْ اَعطاهُ اللهُ الْقُرآنَ فَرَای اَنَّ رَجُلاً اُعْطِیَ اَفْضَل مِمّا اُعْطی فَقَدْ صَغَّرَ عَظِیماً وَ عَظَّمَ صَغیراً. هر كسی خداوند قرآن را به او داد و چنان پندارد كه به مردی بهتر از او چیزی داده‌اند، خیر بزرگی را كوچك شمرده و كوچكی را بزرگ دانسته است

9. نجات از عذاب الهی:

لا یُعَذِّبُ اللهُ قَلباً وَعَی الْقُرآن. 11

«خداوند متعال قلبی كه قرآن در آن باشد را عذاب نمی‌كند.»

 

10. قبولی شفاعت:

همانطور كه خود قرآن در حق مؤمنان شفاعت می‌كند، حافظ و حامل قرآن نیز توان شفاعت را دارد:

قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ : مَن قَرَاَ الْقُرآنَ حَتّی یَسْتَظْهرَهُ وَ یَحْفَظَهُ اَدْخَلَهُ اللهُ الْجَنَّةَ و شَفَّعَهُ فی عَشْرَةٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِهِ كُلِّهِمْ قَدْ وَجَبَتْ لَهُمُ النّارُ 12

«هر كه (آنقدر) قرآن بخواند تا حفظ شود، خداوند او را به بهشت داخل خواهد كرد و شفاعتش را درباره ده نفر از خانواده‌اش كه آتش جهنم بر آن واجب شده، می‌پذیرد.»

قرآن

11. آبادی و احیاء قلب:

همانطوری كه خانه ویران نزد مردم بی‌ارزش است، دلی خالی از قرآن نیز پیش خداوند بی‌ارزش است.

قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ : اِنَّ الَّذی لَیْسَ فی جَوفِهِ شَیْءٌ مِنَ الْقُرآنِ كَالْبَیْتِ الْخَراب. 13

«كسی كه در درونش چیزی (سوره یا آیه‌ای) از قرآن نباشد، همانند خانه ویران است.»

 

12. انس با قرآن و تلاوت آن موجب احیاء و شادابی دل می‌شود.

عن كثیر بن سلیم قال قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ :

یا بُنَیَّ لا تَغْفَل عَنْ قَرائَةِ الْقُرآن، فَأِنَّ القُرآنَ یُحیی الْقَلْبَ و یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغِی. 14

كثیر بن سلیم می‌گوید: رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود:ای پسر! از قرائت قرآن غفلت مكن كه قرآن دل را زنده می‌كند و از فحشاء و نادرست و ستم باز می‌دارد.

 

13. بالاترین درجات در بهشت:

قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ :

فَاِذا دَخَلَ صاحِبُ القُرآنِ الْجَنَّةَ قَیلَ لَهُ: اِقْرَأ وَارْقَ، لِكُلِّ آیَةٍ دَرَجةٌ فَلا تَكُونُ فَوقَ حافِظِ القُرآنِ دَرَجةٌ. 15

هنگامی كه صاحب قرآن داخل بهشت شود، به او می‌گویند بخوان و بالا رو، پس برتر از درجة حافظ قرآن درجه‌ای نیست.

 

14. نجات از تنهایی:

زندان تنهایی، ناخود آگاه در انسان ترس و وحشت ایجاد می‌كند و در این موقعیت انسان نیاز به دوست و همراهی دارد، بهترین مونس و همدم آدمی در تنهایی كتاب است و چه كتابی زیباتر و عمیق‌تر و با نفوذتر از قرآن؟

قال علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ :

لَوْ ماتَ مَنْ بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ اَنْ یَكُونَ الْقُرآنُ مَعی 16

امام علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ فرمود:

«اگر همه مردم كه در میان مشرق و مغرب عالم زندگی می‌كنند، بمیرند و قرآن كریم با من باشد، احساس ترس و وحشت نمی‌كنم.»

پیامبر اسلام فرمود: «همانا بهترین بندگان نزد خدا بعد از پیامبران علما هستند و سپس حاملان (قاریان و حافظان) قرآن، آنان همانند انبیا از دنیا می‌روند، همراه آنان از قبرها برانگیخته می‌شوند، در كنار آنان از صراط می‌گذرند و پاداش انبیاء را (از خداوند)دریافت می‌كنند.»

15. در زمره بزرگان و بهترین افراد جامعه:

سیمای قرآن در قرآن

پیامبر بزرگوار اسلام در این باره می‌فرماید:

اَشْرافُ اُمَّتی حَمَلَةُ الْقُرْآنِ وَ اَصْحابُ اللَّیلِ. 17

«بزرگان امت من حاملان قرآن و نماز شب خوانان می‌باشند.»

در روایت دیگر می‌فرماید:

فَضْلُ حَمَلَةِ الْقُرآن عَلَی الّذی لَمْ یَحْمِلْهُ كفضل الخالق عَلَی المخلوق. 18

«فضیلت و برتری حاملان19 قرآن بر كسی كه سعادت حمل قرآن را نیافته، مانند برتری آفریدگار بر آفریدگان است.»

 

16. دریافت پاداش پیامبران:

حاملان قرآن، چون با كلام خداوند انس و الفت دارند و سعی می‌كنند، خود نیز متخلق به اخلاق قرآن و متأدّب به آداب الهی باشند، مرگ و حشر و نشر آنها همانند پیامبر است:

قالَ رَسُولُ الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ :

اِنَّ اَكْرَمَ العِبادِ اِلَی اللهِ بَعْدَ الأنبیاءِ، العُلَماءُ ثُمَّ حَمَلَةُ القُرآن، یَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنیا كَما یَخْرُجُ الانبیاءُ وَ یُحْشَرُونَ مِنْ قُبُورِهِم مَعَ الأنبِیاءِ وَ یَمُرُّون عَلَی الصِّراطِ مَعَ الأنبِیاءِ و یُأخُذُونَ ثَوابَ الأنبِیاءِ. 20

پیامبر اسلام فرمود:

«همانا بهترین بندگان نزد خدا بعد از پیامبران علما هستند و سپس حاملان (قاریان و حافظان) قرآن، آنان همانند انبیا از دنیا می‌روند، همراه آنان از قبرها برانگیخته می‌شوند، در كنار آنان از صراط می‌گذرند و پاداش انبیاء را (از خداوند)دریافت می‌كنند.»

 

17. سرشناسان اهل بهشت:

اهل قرآن همانطور كه در دنیا مورد تكریم و احترام مردم هستند در بهشت نیز گرامی و محبوبند.

قال رسول الله(ص): حَمَلَةُ القرآنِ عُرَفاءُ اَهْلِ الْجَنَّة 21«حاملان قرآن، سرشناسان اهل بهشت‌اند.


پی نوشت ها : 

[1] . پیامبر اسلام(ص) میفرماید: انما مثل صاحب القرآن كمثل الابل المعلقة اذا عاهد علیها أمسكها و ان أطلقها ذهبت و اذا قام صاحب القرآن فقرأه باللیل و النهار ذكره و اذا لم یقم به نسیه. (صحیح مسلم، ج 1، ص 544).

[2] . ما جالس هذا القرآن احد الا قام عنه بزیادة أو نقصان: زیادة من هدی أو نقصان من عمی. (نهج البلاغه، خ 175).

[3] . برخی از دانشمندان در این زمینه كتابهای مستقلی نوشته اند و حكایات آموزنده بیشماری گرد آورده اند، مانند كتاب نمونه هایی از تأثیر و نفوذ قرآن، نوشته ی علی كریمی جهرمی.

[4] . رعد، 13: 28.

[5] . عن رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ : ان القرآن مثله كمثل جراب فیه مسك قد ربطت فاه فان فتحته فاح ریح المسك و ان تركته كان مسكا موضوعا مثل القرآن ان قرأته و الا فهو فی صدرك. (كنز العمال، ح 2323).

[6] . لومات من بین المشرق و المغرب لما استوحشت بعد أن یكون القرآن معی. (بحار، ج 46، ص 107).

[7] . اصول كافی، ج 4، ص 404.

[8] .كنز العمال، ج 1، ص 510.

[9] . همان.

[10] . مستدرك الوسائل، ج 2، ص 294.

[11] . آثار الصادقین، ج 17، ص 247.

[12] . مجمع البیان، ج 1، ص 45.

[13] . كنز العمال، ج 1، ص 553.

[14] . كنز العمال، ج 2، ص 291.

[15] . بحار الانوار، ج 92، ص 22.

 [16] . بحار الانوار، ج 46، ص 107.

[17] . سفینة، ج 2، ص 415.

[18] . كنز العمال، ج 1، ص 515.

[19] . حامل قرآن معنای گسترده‌ای دارد كه قاریان مفسران قرآن را نیز در بر می‌گیرد.

[20] . بحار، ج 92، ص 17.

[21] . وسائل الشیعه، ج 6، ص 175.

 

منبع : www.abas.ws

92/09/23 1:3 PM
seratq 794 12600 /post-794.aspx 22شرط برای حفظ قرآن 11=>مقالات

22 شرط برای حفظ قرآن


در برنامه ریزی و زمان بندی حفظ قرآن، اگر می خواهید روزی 4 ساعت به حفظ قرآن بپردازید، بهتر است كه این چهار ساعت، پشت سر هم و در یك زمان ـ مثلاً از ساعت 8 صبح تا 12 ظهر ـ نباشد...
حفظ

1. در حفظ قرآن، «شرط اول قدم آن است كه مجنون باشی». پس شرط اول در حفظ قرآنْ «عشقِ» به این كار و عاشق آن بودن است و شما عشق به حفظ قرآن را می توانید از راههای ذیل، در خود، ایجاد یا تقویت كنید:

یك. توجه به ارزش و اهمیت خود قرآن؛

دو. توجه به مسئولیت خود در برابر یادگیری، یادسپاری، به كارگیری و یاددهی قرآن؛

سه. توجه به ارزش و اهمیت حفظ قرآن؛

چهار. توجه به آثار و فواید حفظ قرآن؛

پنج. توجه به اهداف حفظ قرآن.

2. از هر زمانی در طول شبانه روز می توان برای حفظ قرآن بهره جُست، اما برخی بر این عقیده اند كه بهترین زمان مناسب برای حفظ آیات قرآن، در اول صبح و بویژه در فاصله بین اذان صبح تا طلوع آفتاب است؛ زیرا انسان بتازگی از خواب شبانه اش بیدار شده و به امور مادی و اشتغالات روزانه اش مشغول نگشته و ذهن و روان وی كاملاً در آسایش و استراحت بوده است و در نتیجه، از فضای معنوی بهتر و آرامش روانی بیشتر و آمادگی ذهنی خوب تری برخوردار است.

برخی دیگر نیز بر این عقیده اند كه آخر شب و بویژه فاصله پیش از خواب شبانه، زمان مناسبی برای حفظ قرآن است؛ زیرا انسان از كارها و مشغله های ذهنی روزانه اش فارغ شده است و پس از حفظ آیات قرآن نیز به خواب می رود و دیگر ذهن او با اشتغالات و درگیریهای جدیدی روبه رو نمی شود و هر مقدار از آیات قرآن را كه پیش از خواب حفظ می نماید، پس از خوابیدن، در ذهن وی كاملاً نقش می بندد و هنگام صبح كه از خواب برمی خیزد، آیات حفظ شده را به صورت روشن و شفاف، در ذهن و حافظه خود می بیند.

3. حفظ قرآن، برنامه ریزی و زمان بندی و نظم و انضباط می خواهد. از این رو، باتوجه به شرایطی كه دارید، برای خودتان مشخص و معین كنید كه روزی چند ساعت و در كدام ساعتها می خواهید به حفظ قرآن بپردازید؛ مثلاً روزی سه ساعت و از ساعت 7 تا 8 صبح و 4 تا 5 عصر و 10 تا 11 شب. پس از این برنامه ریزی، هرگز از آن تخلّف نورزید و در صورت تخلّف، خود را به گونه ای جریمه و مُۆاخذه كنید. این برنامه ریزی باعث می شود تا براساس نظریه «پاوُلُف»، خود را «شرطی» كنید و ذهن شما همیشه در آن ساعتهای معین، آمادگی كامل برای حفظ آیات قرآن را داشته باشد.

هرگاه از نظر روحی ـ روانی نمی توانید به حفظ آیات جدیدی مشغول شوید، اگر می توانید، به مرور و تكرار محفوظات قبلی خود بپردازید تا ارتباط شما با قرآن و برنامه حفظ آن قطع نگردد

4. در برنامه ریزی و زمان بندی حفظ قرآن، اگر می خواهید روزی 4 ساعت به حفظ قرآن بپردازید، بهتر است كه این چهار ساعت، پشت سر هم و در یك زمان ـ مثلاً از ساعت 8 صبح تا 12 ظهر ـ نباشد؛ بلكه آن را به دو زمانِ دو ساعته، مثلاً از ساعت 7 تا 9 صبح و از ساعت 9 تا 11 شب، و یا حتی به چهار زمانِ یك ساعته، مثلاً از ساعت 7 تا 8 صبح و 12 تا 1 ظهر و 5 تا 6 عصر و 10 تا 11 شب، تقسیم و تنظیم نمایید تا احیانا به بیماریها و فشارهای جسمی و روحی دچار نشوید.

5. در برنامه ریزی حفظ قرآن، مقدار حفظ قرآن در هر روز را با «صفحه» حساب كنید نه با «آیه»؛ زیرا كوتاهی و بلندی آیه ها یكسان نیست. مثلاً برای خودتان برنامه ریزی نمایید كه روزی «یك صفحه» از قرآن را حفظ كنید، نه روزی 10 آیه را.

6. حفظ قرآن را از زمانهای كوتاه آغاز نمایید و بتدریج، بر زمان آن بیفزایید تا دچار خستگی و دلزدگی نشوید. به طور نمونه، در هفته اول، روزی نیم ساعت و در هفته دوم، روزی یك ساعت و در هفته سوم، روزی یك ساعت و نیم و در هفته چهارم، روزی دو ساعت و در ماه دوم، روزی سه ساعت و در ماه سوم، روزی چهار ساعت و در ماه چهارم، روزی پنج ساعت، به حفظ قرآن مشغول شوید.

7. اگر نگوییم «لازم» است، حتما «بهتر» است كه شروع حفظ قرآن، از همان آغازِ دورانِ كودكی و نوجوانی باشد؛ زیرا ذهن انسان در این دوران، همچون آینه ای شفاف است كه هنوز زنگار نگرفته و با مسائل گوناگون و مشكلات فراوان و پیچیده زندگی آمیخته نگشته و آمادگی كامل برای یادگیری و یادسپاری آیات قرآن را داراست؛ هر چند انسانهایی نیز بوده اند كه پس از 40 ـ 50 سالگی، حافظ قرآن شده اند و البته با دشواری بیشتر و شتاب كمتری نیز، در این راه، روبه رو بوده اند.

8. توجه داشته باشید قرآنهایی كه با خط «عُثمان طه» و مانند آن نگارش شده اند، دارای «604» صفحه هستند. پس اگر روزی فقط «1» صفحه از این قرآنها را حفظ كنید، می توانید همه قرآن را در «604» روز، یعنی حدود «20 ماه» یا «1 سال و 8 ماه»، حفظ نمایید. و چنانچه روزی «2» صفحه از آنها را حفظ كنید، می توانید همه قرآن را در حدود «10 ماه» حفظ نمایید.

9. هیچ گاه در سرعت و مقدار حفظ قرآن، خود را با دیگران مقایسه ننمایید؛ زیرا هر كس از شرایط ویژه ای برخوردار است. پس، خودتان را با شرایط ویژه خودتان مقایسه كنید و آن گاه به ارزیابی سرعت و مقدار حفظِ خویش بپردازید و در صورتی كه آن را مناسب نیافتید، بر سرعت و مقدار حفظ خود بیفزایید و بر ثابت نگه داشتن آیاتِ حفظ شده، در ذهن و حافظه خویش، تلاش بیشتری داشته باشید.

10. سعی كنید هنگام راه رفتن و یا هنگامی كه سوار اتومبیل، اتوبوس، تاكسی، قطار، هواپیما و مانند آن هستید، به قرائت و مطالعه و حفظ آیات از روی قرآن نپردازید؛ زیرا برخی بر این عقیده هستند كه مطالعه در حال حركت، برای چشم و اعصاب زیان دارد و گاه نیز موجب سردرد و چشم درد و سوزش چشم و اشكریزی از چشمان می شود. در این حالتها، بهتر است آیاتی را كه قبلاً حفظ كرده اید، تكرار و تمرین نمایید و آنها را در ذهن خود مرور كنید. البته برای تصحیح اشتباهات و یادآوری قسمتهای فراموش شده، مراجعه به قرآنی كه همراهتان است، در حالتهای گفته شده، مانعی ندارد.

قرآن

11. هنگامی كه تازه از خواب برخاسته اید، بلافاصله به خواندن و حفظ كردن قرآن مشغول نشوید؛ بلكه تا حدود نیم ساعت و یا حتی یك ساعت پس از بیدار شدن، به كارهای معمولی و متفرقه بپردازید و آن گاه مشغول خواندن و حفظ كردن قرآن شوید. رعایت این نكته برای آن است كه ذهن و حافظه شما، هنگام خواب، در آرامش كامل به سر می برده است و پس از بیدار شدن، آمادگی كامل و سریع برای یادگیری و یادسپاری مطالب فكری و علمی و از جمله آیات قرآن را ندارد. به همین دلیل، گاه دیده شده است برخی از كسانی كه پس از بیدار شدن و بدون درنگ، به مطالعه و كارهای فكری و علمی پرداخته اند، ناگهان خسته شده و به «سردرد» دچار گشته اند.

12. سعی كنید برای تكرار محفوظات قرآنی خود و مرور آیاتی كه قبلاً حفظ كرده اید، از هر فرصتی استفاده نمایید و آن را در هر شرایطی كه ممكن است انجام دهید. مثلاً اگر می توانید، در هنگام خیاطی كردن، ظرف شستن، قدم زدن، بازار و پارك و باغ رفتن، در صف و نوبت بودن، آشپزی كردن، لباس شستن، جارو نمودن، سبزی پاك كردن، نظافت نمودن، پیاده روی كردن، حیاط شستن، ورزش نمودن و رانندگی كردن به تكرار و مرور محفوظات قرآنی خود بپردازید.

13. قرآن كتابی «پاك» است. پس، حفظ قرآن را در محلی پاك و پاكیزه انجام دهید. به طور نمونه، بر فرش یا موكت نجس و آلوده ـ هر چند خشك و ناپیدا هم باشد ـ قرآن را حفظ نكنید.

  14. حفظ قرآن را در مكانی آرام و دارای سكوت و به دور از هر گونه شلوغی و موانع تمركز حواس انجام دهید. مثلاً در اتاقی كه مجاور كوچه و خیابان است و یا رادیو و تلویزیون در آن روشن است، به حفظ قرآن نپردازید.

15. سعی كنید در هنگامی كه خسته یا عصبانی یا كسل یا گرسنه یا خواب آلود یا بی نشاط یا پریشانْ خاطر و یا مانند آن هستید، به حفظ قرآن نپردازید؛ زیرا در این اوقات، سلولهای مغزی آمادگی چندانی برای خواندن و حفظ كردن آیات قرآن را ندارند؛ مگر آنكه بتوانید با خواندن و حفظ كردن آیات، بر این موانع چیره شوید و آنها را به جهت مثبت و حالات مناسب تغییر دهید.

16. هرگاه از نظر روحی ـ روانی نمی توانید به حفظ آیات جدیدی مشغول شوید، اگر می توانید، به مرور و تكرار محفوظات قبلی خود بپردازید تا ارتباط شما با قرآن و برنامه حفظ آن قطع نگردد.

17. چنانچه برای خود به گونه ای برنامه ریزی كرده اید كه مثلاً روزی یك صفحه از قرآن را حفظ كنید، در هر روز و پیش از شروع حفظ صفحه جدید، به مرور و تكرار صفحات و یا صفحه قبلی آن بپردازید تا آنچه را قبلاً به یاد سپرده اید، زود از یاد نبرید و ارتباط حفظ صفحات با یكدیگر را نیز قطع نكرده باشید.

18. در هنگام حفظ قرآن، به كار دیگری از قبیل خوردن، آشامیدن، نگاه كردن به تلویزیون، گوش دادن به رادیو، سخن گفتن با دیگران، مطالعه كردن و مانند آن مشغول نشوید تا كیفیت و كمیت حف1 دارای رشد بهتر و بیشتری باشد. و باید توجه داشت: غالبا كسانی كه از «تمركزِ» بیشتری برخوردار بوده اند، از «موفقیت» بیشتری نیز برخوردار گشته اند. »

اگر نگوییم «لازم» است، حتما «بهتر» است كه شروع حفظ قرآن، از همان آغازِ دورانِ كودكی و نوجوانی باشد؛ زیرا ذهن انسان در این دوران، همچون آینه ای شفاف است كه هنوز زنگار نگرفته و با مسائل گوناگون و مشكلات فراوان و پیچیده زندگی آمیخته نگشته و آمادگی كامل برای یادگیری و یادسپاری آیات قرآن را داراست؛ هر چند انسانهایی نیز بوده اند كه پس از 40 ـ 50 سالگی، حافظ قرآن شده اند و البته با دشواری بیشتر و شتاب كمتری نیز، در این راه، روبه رو بوده اند

19. در صورتی كه در برنامه زمانبندی شما برای حفظ قرآن ـ به دلیلها و یا علتهایی ـ تأخیری رخ داد، باید در برنامه زمانی بعدی حتما آن را جبران كنید و در همین زمان نیز، برنامه از قبلْ تعیین شده را اجرا نمایید. به طور نمونه، اگر برای خود، برنامه ریزی كرده بودید كه در هر روز، یك صفحه از قرآن و مثلاً در روز شنبه صفحه 20 را حفظ كنید و به عللی نتوانستید صفحه 20 را در روز شنبه حفظ نمایید، باید در روز یكشنبه، نخست صفحه 20 و سپس صفحه 21 قرآن را حفظ كنید، نه اینكه در روز یكشنبه به حفظ صفحه 20 و در روز دوشنبه به حفظ صفحه 21 بپردازید.

20. برای اینكه در برنامه ریزی شما برای حفظ قرآن تأخیری نیفتد و خللی وارد نشود، باید برنامه حفظ قرآن خود را به عنوان یكی از كارهای اصلی و مهم و ضروری روزانه خویش بدانید تا كار حفظ قرآن شما تحت الشعاع كارهای دیگرتان قرار نگیرد به طوری كه از آن باز بمانید. از سوی دیگر نیز توجه داشته باشید كه اگر كار حفظ قرآن را با برنامه ریزی درست و منظم انجام دهید، كارهای دیگرتان را تحت الشعاع خود قرار نمی دهد به طوری كه خیال كنید از كارهای مهم دیگرتان در طول روز باز می مانید.

21. هنگام خواندن و حفظ قرآن، فاصله چشمان شما با قرآنْ كمتر از 30 سانتی متر نباشد تا چشمانتان خسته و آزرده نگردد.

22. كم حفظ كردن، ولی خوب حفظ كردن از شرایط مهم حفظ قرآن است. برخی از حافظان بر ذهن و حافظه خود سخت می گیرند و یكباره آیات و معلومات فراوانی در آن وارد می كنند و چه بسا كه موفق نیز می شوند؛ اما این كار تداوم زیادی ندارد و كم كم آثار ناراحتی و فراموشی بر آنان آشكار می شود و به كنار گذاشتن حفظ قرآن می انجامد. حفظ آیات باید متناسب با استعداد شخص و به اندازه زمانی باشد كه برای آن تعیین شده است.


منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره58.

92/09/23 1:2 PM
seratq 793 12600 /post-793.aspx بهترین دوران حفظ قرآن 11=>مقالات

بهترین دوران حفظ قرآن


برای حفظ قرآن، هیچ زمانی دیر نیست. در میان حافظان شمار كسانی كه قرآن را در سنین بالا به خاطر سپردند، اندك نیست. حضرت آیت‌الله مكارم شیرازی ـ دام ظلّه العالی ـ در درس خارج فقه می‌فرمود: مرحوم آیت‌الله خویی ـ قدس سره ـ در دوران پیری به حفظ قرآن مشغول شدند.
تلاوت

بنابراین، در هر سن و موقعیتی می‌توان به حفظ قرآن روی آورد. البته در كودكی ذهن برای فراگیری معلومات آمادگی بیش‌تری دارد. و باید آن‌را بهترین زمان حفظ قرآن به شمار آورد. رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ می‌فرماید: «آموختن در كودكی چون نقشی است كه بر سنگ حك شده باشد؛ و آن‌كه در بزرگسالی می‌آموزد چون كسی است كه بر آب می‌نویسد.[1]

بیش‌تر قاریان مشهور جهان چون استاد عبدالباسط، محمد صدیق منشاوی، راغب مصطفی غلوش و ابوالعینین شعیشع از كودكی به حفظ قرآن روی آوردند و در شمار حافظان كل قرآن جای دارند.[2] اكثر دانشمندان ما نیز در كودكی بدین توفیق دست یافتند. نام و زندگی شماری از آن‌ها عبارت است از:

ابن‌سینا

ابن‌سینا دانشمند نامی قرن پنجم هجری ـ كه در پزشكی، فلسفه و... سرآمد عصر خود بود ـ پیش از ده سالگی قرآن مجید را حفظ كرد.

 

سید بن طاووس

سید بن طاووس یكی از دانشمندان شیعی است كه در ماه شعبان سال640ق در كربلا دیده به جهان گشود و در شهرهای حله و بغداد به فراگیری دانش پرداخت. او از شاگردان خواجه نصیرالدین طوسی و علامه حلی است و در یازده سالگی تمامی قرآن را به خاطر سپرد.[3]

حافظ شیرازی این شاعر و دانشمند ایرانی، در نهایت فقر و تنگدستی به فراگیری دانش پرداخت. او تمامی قرآن را با چهارده قرائت از حفظ بود و «لسان الغیب» لقب داشت

رودكی

این شاعر پرآوازه‌ی سده‌ی چهارم ایران، در عصر سامانیان می‌زیست. وی حدود 1300000 بیت شعر سرود و شعر پارسی را به كمال رساند. رودكی از نعمت بینایی بی‌بهره بود؛ ولی در هشت سالگی تمام قرآن را حفظ كرد.[4]

 

ابوالعیناء

محمد بن قاسم بن خلاد بن یاسر اهوازی مشهور به ابوالعیناء، در شهر اهواز متولد شد و در بصره رشد یافت. وی از ادیبان بزرگ روزگار عباسی شمرده می‌شد و در كودكی قرآن را حفظ كرد. ابوالعیناء در چهل سالگی چشمانش را از دست داد و پنجاه سال دیگر عمرش را در نابینایی به‌سر برد.[5]

 

حافظ شیرازی

این شاعر و دانشمند ایرانی، در نهایت فقر و تنگدستی به فراگیری دانش پرداخت. او تمامی قرآن را با چهارده قرائت از حفظ بود و «لسان الغیب» لقب داشت.[6]

 

ناصر خسرو

ابومعین ناصر خسرو قبادیانی در سال 394 هجری چشم به جهان گشود و در 481 درگذشت. این شاعر، عارف، حكیم و نویسنده‌ی زبردست بود ـ كه از نوادر روزگار به شمار می‌رفت ـ در 9 سالگی قرآن و بسیاری از احادیث را حفظ كرد.[7]

 

ابن اثیر جزری

ابوالفتح ابن اثیر جزری از دانشمندان مذهب شافعی است. او در لغت، نحو، بیان و نیز فنون انشا و كتابت مهارت بسیار داشت و قرآن را در كودكی حفظ كرده بود.[8]

 

قرآن

انتاكی

داود بن عمر انتاكی ملقب به «بصیر»، از دانشمندان شیعی اوایل قرن یازدهم است. وی در كودكی حافظ قرآن شد و توانست در پزشكی و فلسفه شهرتی چشم‌گیر به دست آورد. انتاكی از نعمت چشم بی‌بهره بود؛ ولی به شهرهای بسیار سفر كرد.[9]

 

ملك المحدثین

محمد بن طاهر ملقب به ملك المحدثین، از دانشمندان اواخر قرن دهم هجری است. او در كودكی قرآن را حفظ كرد و در بسیاری از فنون بر دیگران تقدم یافت. محمد بن طاهر اموال بسیار به ارث برد و همه را به دانشجویان علوم دینی بخشید.[10]

 

فرزدق

این شاعر شیعی عصر بنی‌امیه، از اصحاب امام سجاد ـ علیه السلام ـ بود. پدرش او را در كودكی نزد علی ـ علیه السلام ـ آورد و گفت: فرزندم شاعر است. علی ـ علیه السلام ـ فرمود: او را قرآن بیاموز كه بهتر از شعر است. این سخن چنان در فرزدق اثر كرد كه بر خود قیدهایی بست و سوگند خورد تا قرآن را حفظ نكند آن‌ها را نگشاید. به این ترتیب، همه‌ی قرآن را به خاطر سپرد.[11]

 

فخرالدین عراقی

ابراهیم بن شهریار ملقب به «فخرالدین»، در شمار شاعران و عارفان پیرو شیخ شهاب الدین سهروردی جای دارد. او در كودكی به جمع حافظان قرآن پیوست.[12]

 

شبلنجی

این دانشمند بزرگ اهل سنت در حدود 1250ق دیده به جهان گشود و در ده سالگی قرآن را حفظ كرد. وی به گوشه‌نشینی و زیارت اهل قبور بسیار تمایل داشت.[13]

بهترین زمان شروع از كودكی و نوجوانی است ولی هر مقطع از عمر كه انسان شروع كند همان لحظه شروع، منفعت است و قطعاً مفید فایده است و اگر انسان با همت والا و جدی شروع كند و قطعاً به اندازه‌ی همت و تلاش خود نتیجه‌ی آن‌را خواهد دید و بهره‌مند می‌گردد

شهاب الدین

این دانشمند شافعی ـ كه به ادبیات بسیار عشق می‌ورزید ـ در ده سالگی قرآن را حفظ كرد.[14]

 

ابوالحسنات

محمد عبدالحی بن حافظ انصاری، از دانشمندان حنفی قرن چهاردهم است. او حفظ قرآن را از پنج سالگی آغاز كرد و در ده سالگی به پایان رساند. ابوالحسنات در یازده سالگی به تحصیل دانش پرداخت و همه‌ی علوم رایج معقول و منقول را نزد پدر آموخت.[15]

 

ابن اللبان

ابومحمد عبدالله مشهور به ابن اللبان، از فقیهان و محدثان معروف شافعی است. وی ـ كه قرآن را به چندین روایت تلاوت می‌كرد ـ در پنج سالگی به حافظان پیوست و در 446ق در اصفهان درگذشت.[16]

 

جبرتی

او ابوالتهانی كنیه داشت و از دانشمندان معروف حنفی شمرده می‌شد. وی در اكثر علوم روز سرآمد بود و در كنار دانش به تجارت نیز می‌پرداخت. ابوالتهانی در ده سالگی قرآن مجید را به خاطر سپرد.[17]

موارد بسیاری دیگر نیز وجود دارد كه بزرگان ما از همان كودكی اهتمام به حفظ قرآن داشته و موفق به حفظ كامل قرآن شده‌اند، كه نمونه‌ای از این افراد و شرح حال آنها در این مقاله بیان شد. نكته‌ی مهم كه لازم به ذكر است این است كه:

 

فقط در كودكی می‌توان حفظ نمود؟

در جواب باید بگوئیم كه بهترین زمان شروع از كودكی و نوجوانی است ولی هر مقطع از عمر كه انسان شروع كند همان لحظه شروع، منفعت است و قطعاً مفید فایده است و اگر انسان با همت والا و جدی شروع كند و قطعاً به اندازه‌ی همت و تلاش خود نتیجه‌ی آن‌را خواهد دید و بهره‌مند می‌گردد. 

 

پی نوشت ها :

[1] . مثل الذی یتعلم فی صغره كالنقش فی الحجر و مثل الذی یتعلم فی كبره كالذی یكتب علی الماء. (كنز العمال، ج 10، ص 249، ح 29336)

[2] . ر.ك: نگاهی به زندگانی قاریان مشهور قرآن كریم.

[3] . ستاره‌های فضیلت، ج 3، ص 117.

[4] . دانشوران روشندل، ص 73.

[5] . همان، ص 26.

[6] . ریحانة الادب، ج 2، ص 12 ـ 15.

[7] . همان، ج 6، ص 100 ـ 102.

[8] . همان، ج 7، ص 374.

[9] . همان، ج 1، ص 194؛ دانشوران روشندل، ص 51.

[10] . همان، ج 5، ص 395.

[11] . اعیان الشیعه، ج 10، ص 267 ـ 271.

[12] . ریحانة الادب، ج 4، ص 117.

[13] . همان، ج 3، ص 180.

[14] . همان، ص 268.

[15] . همان، ج 7، ص 62.

[16] . همان، ج 8، ص 178.

[17] . همان، ج 1، ص 394.


منبع :

اندیشه قم

92/09/23 1:1 PM
seratq 789 12600 /post-789.aspx عملی که در قیامت شگفت زده مان می کند! 11=>مقالات

عملی که در قیامت شگفت زده مان می کند!


قرآن کریم، آخرین پیام الهی، برنامه جامع برای زندگی و سعادت اخروی است که در سرنوشت مسلمانان نقش بزرگی را ایفا می کند. این کتاب در ماه مبارک رمضان فرو فرستاده شد تا مردم را با دلایلی آشکار، به سوی حق راهبر و میزانی برای تشخیص حق از باطل باشد. (شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ) (سوره بقره،آیه 185)


تلاوت

خداوند کسانی را که ایمان آورده اند، فرا می خواند به این که آیات قرآن را بشنوند تا به آنها حیات بخشیده شود: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا یُحْیِیكُمْ)(سوره انفال،آیه 24)

و به وسیله قرآن، مردم را از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون می آورد.

(الَر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ) (سوره ابراهیم،آیه 1) و به آنچه برای مومنان مایه درمان و رحمت است رهنمون می سازد.

(وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُۆْمِنِینَ) (سوره اسراء،آیه 82) این کتاب برای تحقق وعده هایی که داده است از ما انتظار دارد که با برنامه ای ساده در راستای محقق کردن آنها گام برداریم.

 

انتظارات قرآن از ما عبارتند از:

قرائت قرآن

خداوند در قرآن می فرماید:«هر اندازه که برای شما آسان است،به قرائت قرآن بپردازید.» (سوره المزّمل،آیه 20)

پس وظیفە هر مسلمان است که قرآن را با طهارت، مستمر و با اخلاص بخواند و از همه مهمتر با عشق بخواند،عشق به خالق هستی و عشق به وجودی که احد،صمد و لایزال است.امام باقر(علیه السلام) درباره قرائت قرآن فرموده است:«در شبانه روز حداقل پنج آیه از قرآن را بخوانیم.»

 

تلاوت قرآن از ابتدا تا انتهای آن

ما موظفیم که همه مضامین کتاب الهی را از اول تا آخر بخوانیم. در ترتیب سوره ها و آیات قرآن حکمت ها و راهنمایی وجود دارد که خواندن آنها به این ترتیب برکات فراوانی را به همراه می آورد.

از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است: شخصی با شگفتی نامە عمل خود را می خواند و شادمانی می کند.فرشته ای از او می پرسد:تو را چه شده است؟ می گوید کاری را که نکرده ام در اینجا برایم ثبت شده است من در دنیا به 10 نفر قرآن آموزش داده ام،اما اینجا یک میلیون را نشان می دهد.فرشته پاسخ می دهد:تو به 10 نفر قرآن آموختی یکی از آنها به صد نفر و یکی از آنها به هزار نفرو… به تو بگویم که تمام کسانی که به واسطە این 10 نفر تا روز قیامت آموزش قرآن دیده اند،در نامه عمل تو ثبت شده است»

ترتیل قرآن با دقت

هر آیه را که می خوانیم باید کمی مکث کنیم و آنگاه به سراغ آیە بعدی برویم.باید بدانیم که هر آیه معنای خود را دارد و شاید هشداری در آن نهفته باشد که با کمی دقت بتوان به آن دست یافت.پس نباید با شتاب از آیات الهی بگذریم،بدون آن که پیغام خداوند را دریافت کرده باشیم.

 

تدبر در آیات قرآن

با فهم معنای لغوی آیات قرآن،دریچه ای برای درک معنای آنها باز می شود. امیرالمومنین(علیه السلام) می فرماید: «علیکم بالدرایات لا بالروایات» (کنز الفوائد،بحار الانوار،ج 2 ،160)

بر شماست که درایت کنید نه فقط به نقل و حکایت بپردازید. پشت ظاهر هر آیه ای،معانی پنهان و مفاهیمی وجود دارند که مغز آن آیه محسوب می شوند و با درک آنها می توان به باطن کلام الهی راه یافت.

برای تدبر در قرآن،اولین گام استفاده از ترجمە آن است. تعداد کلمات قرآن حدود 78هزار کلمه است که اگر کلمات تکراری آن را در نظر نگیریم،حدود 11هزار کلمه می شود.از این تعداد نیز با کمتر از هزار کلمه می توان آشنایی پیدا کرد.بدین ترتیب،معنای بیش از 80 درصد کلمات قرآن را خواهیم فهمید.

 

توجه به آیات قرآن

هنگام تلاوت باید سکوت کرد و با تمام جان و دل آن را شنید و به آن توجه داشت. خداوند در قرآن مجید می فرماید: «چون قرآن،قرائت شود همه به آن گوش فرا دهید و سکوت کنید باشد که مورد لطف و رحمت حق واقع شوید.» (سوره اعراف،آیه 204)

ایمان

تأثیر پذیری از قرآن

روحیه و خلق و خوی ما،باید از قرآن متأثر شود.در سوره ای از قرآن آیه ای متناوباً آمده است:«و ما قرآن را برای اندرز و پند آموزی آسان کردیم،آیا نپذیری هست؟»( سوره قمر،آیات 17 ،22 ،32 ،40)

باید تأثیرگذاری قرآن بر ما این چنین باشد که چون مۆمنان،وقتی ذکری از خدا بشنوند دلهایشان ترسان و لرزان گردد و چون آیات خدا را بر آنها تلاوت کنند بر مقام ایمانشان افزوده شود.(سوره انفال،آیه 3)

در تاریخ اسلام فراوان دیده شده است که چه بسیار بودند افرادی که با خواندن یا شنیدن یک آیه،منقلب شده و تحت تأثیر آیات الهی قرار گرفته اند.داستان مشهور فُضیل عیاض یکی از همین موارد است.این شخص سارق در نیمه شبی به قصد دزدی وارد خانه ای شد و مشاهده کرد صاحب خانه در کنار روشنایی شمع،آیاتی از قرآن را تلاوت می کند با آیه ای از سوره حدید با این معنا که «آیا وقت آن نرسیده است که دلت را با یاد خدا نرم کنی؟» (سوره حدید،آیه 16)

فضیل تأملی کرد و پیش خود گفت: چرا وقت آن رسیده است،سپس برگشت و توبه کرد.

 

آموزش آیات قرآن

این مسئولیت در ابتدا با پیامبر اعظم(صلی الله و علیه وآله) بوده است.ایشان از اولین روزهای بعثت، هر مسلمان شایسته ای را می یافت که دلش به نور ایمان روشن شده است،مأمور آموزش قرآن می کرد.جعفر بن ابی طالب،مصعب بن عمیر و ابوذر غفاری از جملە آن معلمان بوده اند.

در این باره، رسول اکرم(صلی الله و علیه وآله) فرموده است:«خداوند،معلمان قرآن را در بهشت منزلتی ویژه می دهد همچنین از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است:شخصی با شگفتی نامە عمل خود را می خواند و شادمانی می کند.فرشته ای از او می پرسد:تو را چه شده است؟ می گوید کاری را که نکرده ام در اینجا برایم ثبت شده است من در دنیا به 10 نفر قرآن آموزش داده ام،اما اینجا یک میلیون را نشان می دهد.فرشته پاسخ می دهد:تو به 10 نفر قرآن آموختی یکی از آنها به صد نفر و یکی از آنها به هزار نفرو… به تو بگویم که تمام کسانی که به واسطە این 10 نفر تا روز قیامت آموزش قرآن دیده اند،در نامه عمل تو ثبت شده است.»

امیرالمومنین علی(علیه السلام) هم فرموده است:«پدر باید به فرزندان خود قرآن بیاموزد.»(نهج البلاغه،حکمت 391)

از وظایف ما این است که قرآن را به مردم دنیا معرفی کنیم و برای آموزش آن،از همە ابزارهای جذاب و فناوری نوین آموزشی استفاده کنیم تا این انتظار قرآن دربارە آموزش آن،به یاری خداوند برآورده شود.

 

عمل به قرآن

اوامر و نواهی قرآن برای شفای دلها،توالی روح و تضمین سعادت دنیا و آخرت انسانها،واجب و حرام شده است.تلاوت قرآن به قصد عمل به آیات آن،انتظاری است که هیچ گاه پایانی ندارد و با استمرار در عمل و تنظیم برنامه ای برای زندگی،بر اساس آن می توان این انتظار را پاسخ داد.

امیرالمومنین(علیه السلام) می فرماید: «علیکم بالدرایات لا بالروایات»بر شماست که درایت کنید نه فقط به نقل و حکایت بپردازید.پشت ظاهر هر آیه ای،معانی پنهان و مفاهیمی وجود دارند که مغز آن آیه محسوب می شوند و با درک آنها می توان به باطن کلام الهی راه یافت

زندگی قرآنی بر اساس فهم عمیق معنای آیات قرآن و انطباق مفاهیم آن با مسائل روزمره،نسخه ای است که باید به آن عمل شود تا آمرزش الهی را درپی داشته باشد.

 

به یاد داشتن قرآن

قرآن می فرماید:«و مانند آنها نباشید که به کلی خدا را فراموش کردند و خدا هم نفوس آنها را از یادشان برد.آنان به حقیقت بدکاران عالمند.» (سوره حشر،آیه 19) انسان موجودی فراموشکار و در معرض انواع غفلت و نسیان است.

این غفلت ها موجب از خود بیگانگی و خدا فراموشی می شود و هدف از خلقت،وجود نعمات طبیعی،روز قیامت و… را از یاد می برد.انتظار قرآن این است که یاد خدا و قیامت همیشه در خاطر ما باشد.

 

اقامه:

قرآن می فرماید: «دین خدا را برپا دارید.»(سوره شوری،آیه 13)و در جای دیگر فرموده است و«نماز را به پا دارید.»(سوره بقره،آیه 43)همچنین در آیه ای آمده است:«و چنانچه اهل کتاب در اجرای دستورات تورات و انجیل خودشان و قرآنی که از سوی پروردگارشان به سوی آنان نازل شده است قیام می کردند،البته از هرگونه نعمتی برخوردار می شدند.»(سوره مائده،آیه 66)

و اما اقامه که به معنای برپا داشتن است نیازمند صرف وقت و انرژی،مراقبت و از خودگذشتگی،اطلاع رسانی و تبلیغ است.قرآن از ما انتظار دارد وقتی در روز محشر به صورت جوانی زیبا به رو می شویم،با رویی گشاده به ما بنگرد و در آن هنگامە بزرگ شفیعمان باشد.




منبع: سایت حوزه؛ علی قلی زاده اندی

92/09/21 1:38 PM
seratq 787 12600 /post-787.aspx مصائب و مشکلات تصادفی نیستند! 11=>مقالات

مصائب و مشکلات تصادفی نیستند!

قضا و قدر

یکی از عواملی که سختی غم فقدان را برای صاحب عزا افزایش می‌دهد، تصادفی پنداشتن و خارج از قاعده دانستن مرگ عزیزان است.


اگر آدمی به قضای حتمی الهی اعتقاد داشته باشد، توان تحمل او بر مصیبت افزایش می‌یابد.

برای روشن شدن این مهارت شناختی قضا و قدر معنا می‌شود. «قضا» به معنای حکم و قطع و فیصله دادن است و «قدر» به معنای اندازه و تعیین حد است.

حوادث جهان از آن جهت که وقوع آنها در علم و مشیت الهی قطعیت یافته، مقتضی به قضای الهی است و از آن جهت که حدود و اندازه و موقعیت زمانی و مکانی آنها معین شده، مقدّر به قدر الهی است.( محمّدتقی مصباح، ره توشه، ج 2، ص 422)

در تعالیم اسلامی به بشر آموزش داده شده که همه چیز در عالم دارای اندازه و حدی است و هر چه در عالم رخ می‌دهد به اذن خدا و تقدیر الهی است. «وَ كُلُّ شَیْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ» (رعد: 8)؛ و هر چیز نزد او مقدار معینی دارد.

در مورد مرگ هم به تقدیر الهی بودن تصریح شده است: «نَحْنُ قَدَّرْنَا بَیْنَكُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ» (واقعه: 60)؛ ما در میان شما مرگ را مقدّر ساختیم و هرگز کسی بر ما پیشی نمی‌گیرد.

منظور از جمله «نَحْنُ قَدَّرْنَا بَیْنَكُمُ الْمَوْتَ» این است که بفهماند ؛

اولاً مرگ حق است و در ثانی مقدّر از ناحیه اوست. نه اینکه مقتضای نحوه وجود یک موجود زنده باشد، بلکه خدای تعالی آن را برای این موجود، مقدّر کرده؛ یعنی او را آفریده تا فلان مدت زنده بماند و در رأس آن مدت بمیرد.( سید محمّدحسین طباطبائی، همان، ج 19، ص 268)

«مَا أَصَابَ مِن مُصِیبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن یُۆْمِن بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» (تغابن: 11)؛ هیچ مصیبتی رخ نمی‌دهد مگر به اذن خدا. و هرکسی به خدا ایمان آورد، خداوند قلبش را هدایت می‌کند و خدا به هر چیز داناست.

علی علیه‌السلام به نقش برجسته باور به تقدیر الهی تصریح فرموده است: «نِعْمَ الطّاردُ لِلْهَمَّ الاِتّكال على القدر»؛ بهترین دفع‌کننده غم و اندوه، تکیه بر تقدیر الهی است

در آیه‌ای دیگر به مقدّر بودن حوادث اشاره می‌کند و فایده آن را این می‌داند که انسان نه از ناخوشی‌ها غمگین شود و نه از خوشی‌ها سرمست: «مَا أَصَابَ مِن مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِی كِتَابٍ مِن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ» (حدید: 22 ـ 23)؛ هیچ مصیبتی ناخواسته در زمین و نه در وجود شما روی نمی‌دهد مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است، و این امر برای خدا آسان است. این برای آن است که برای آنچه از دست داده‌اید تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده است، دلبسته و شادمان نباشید.

باور به مقدّر بودن حوادث است که انسان را در برابر آن بیمه می‌کند تا بتواند سختی‌ها را تحمل کند و از گزندش در امان باشد.

علی علیه‌السلام به نقش برجسته باور به تقدیر الهی تصریح فرموده است: «نِعْمَ الطّاردُ لِلْهَمَّ الاِتّكال على القدر»؛(عبدالواحدبن محمّد تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکم، ترجمه محمّدعلی انصاری، ص 845) بهترین دفع‌کننده غم و اندوه، تکیه بر تقدیر الهی است.

امام صادق علیه‌السلام نیز برای افزایش تحمل در مشکلات، انسان‌ها را به مقدّر بودن حوادث رهنمون ساخته و فرموده است: «ان كانَ كُلَُّ شَى‏ءٍ بقضاءٍ مِن اللّهِ وَ قَدَرِهِ فَالْحُزْنُ لماذا؟»؛( محمّدبن علی صدوق، التوحید، ترجمه محمّدعلی سلطانی، ص 576) اگر هر چیزی به قضا و قدر الهی است، پس اندوه برای چیست؟!

آری یکی از مهارت‌های شناختی برای تحمل مرگ عزیزان در قرآن مقدّر بودن حوادث از جانب خداست که در آیاتی بدان تصریح شده است.

بر پایه همین شناخت، اگر انسان به مقدّر بودن حوادث باور داشته باشد و آن را تصادفی نپندارد، توان تحمل او بر مرگ عزیزان افزایش می‌یابد، چون شخصی که به قضا و قدر الهی باور دارد، برای هر چیزی اندازه و حدی از طرف خدا قائل است و همه حوادث را مقدّر از ناحیه خدا می‌داند.


منبع: خبرگزاری فارس

92/09/20 8:7 AM
seratq 784 12600 /post-784.aspx نکته‌ای کاربردی برای فهم حقایقی از قرآن کریم 11=>مقالات

نکته‌ای کاربردی برای فهم حقایقی از قرآن کریم


قرآن کریم به زبان بشری نازل شده است، تا مردم بتوانند درباره آن تعقل و آن را درک کنند. زبان قرآن، زبان عربی مبین است و با قانونمندی‌های ویژه آن هماهنگی دارد. پس برای درک بهتر آن باید به ساختار زبان و قانونمندی آن توجه کرد. اضافه بر آن، قرآن در ساختار خود سبک و سیاق ویژه‌ای را به کار گرفته است.


سوره فلق

در سبک قرآن نکات و قانونمندی‌های خاصی دیده می‌شود که نوعاً با دقت و پیگیری مورد توجه قرار می‌گیرد و به تعبیری دیگر کشف می‌شود.

توجه به این نکات، پژوهشگر را در فهم دقیق‌تر از قرآن یاری می‌کند و چه بسا با توجه به یک نکته خاص در سبک تنظیم قرآن، معضلی تفسیری حل شود. این نکات در آموزش قرآن، خصوصاً در آموزش مفاهیم و تفسیر، می‌تواند به گونه‌ای مشخص روشنگر حقایقی از قرآن باشد.

در این باره، پاره‌ای نکات کاربرد بیش‌تری دارند. در ذیل به یکی از این نکات اشاره ای می کنیم:

 

نیابت «ال» از ضمیر مضاف الیه

در برخی عبارات مضاف الیه حذف می‌شود و به جای آن مضاف با «ال» می‌آید. بعضی کتاب‌های ادبی و علوم قرآنی مانند «الاتقان» به این قاعده اشاره کرده‌اند. از جمله گفته‌اند:

اجاز الکوفیون و بعض البصریین و کثیر من المتاخرین، نیابة «ال» عن ضمیر المضاف الیه و خرجّوا علی ذالک: «

وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَى» (1) و «مررت برجل حسن الوجه» و «ضرب زید الظهر و البطن».

یعنی: دانشمندان ادب در کوفه و برخی از دانشمندان بصره و بسیاری از صاحب‌نظران متأخر، روا دانسته‌اند که «ال» از ضمیر مضاف الیه نیابت کند و در این‌باره به موارد زیر استشهاد کرده‌اند:

الف) آیه 41 سوره نازعات که فرموده است:

«وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَى»

هرکس از وقوف در پیشگاه پروردگارش خائف باشد و نفس خود را از هوی باز دارد، بهشت جایگاه او خواهد بود.

در آیه فوق، «النفس» به جای «نفسه» و «الماوی» به جای «ماویه» آمده است.

ب) مررت برجل حسن الوجه. در این جا، «الوجه» به معنای «وجهه» است.

ج) ضرب زید الظهر و البطن. در این جا نیز منظور «ظهره» و «بطنه» است.

در قرآن کریم، قاعده فوق کاربرد بسیاری دارد که به مواردی از آن اشاره می‌کنیم:

عبارت «اولی الامر» به معنای «اولی الامره» است، چنان‌که «الرسول» هم به جای «رسوله» است: معنی آیه در مجموع چنین می‌شود: ای اهل ایمان، خدا را اطاعت کنید و رسول خدا را اطاعت کنید و آنان را که از خود شمایند و فرمان ولایت و حکومت از خدا (یا رسول خدا) گرفته‌اند، اطاعت کنید

1. آیه مودت

«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی (2)»:

ای پیامبر به مردم بگو، من در امر رسالت از شما اجری درخواست نمی‌کنم؛ جز مودت و محبت نسبت به نزدیکانم.

در عبارت فوق، «القربی» در حقیقت به جای «قربای» آمده است که «ی» حذف و در عوض «ال» اضافه شده است. از این‌رو در ترجمه آن، عبارت «نزدیکان من(3)» باید آورده شود، نه «نزدیکان». زیرا چنانچه آن را به طور مطلق «المودة فی القربی» ترجمه کرد که به معنای صله رحم تلقی شود، ارتباط روشنی با اجر رسالت نخواهد داشت.

 

2. آیه «اولی الامر»

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ ...»(4)

در این آیه شریفه، به صراحت خواسته شده است که اهل ایمان از سه کس اطاعت کنند؛ خدای رحمان، رسول الله و اولی الامر.

اطاعت از اولی الامر در ردیف اطاعت از خدا و رسول قرار گرفته است. بدون شک، قرآن کریم نخواسته است که مۆمنان از هر فرمانروایی، ولو فاسق، اطاعت کنند. در این صورت، با فرمان دیگر قرآن که فرموده، «وَ لَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ»(5)، در تناقص خواهد بود.

واقعیت این است که در این جا قاعده ذکر شده جاری گشته و «ال» به جای مضاف الیه آمده و عبارت «اولی الامر» به معنای «اولی الامره» است، چنان‌که «الرسول» هم به جای «رسوله» است: معنی آیه در مجموع چنین می‌شود: ای اهل ایمان، خدا را اطاعت کنید و رسول خدا را اطاعت کنید و آنان را که از خود شمایند و فرمان ولایت و حکومت از خدا (یا رسول خدا) گرفته‌اند، اطاعت کنید. (6)

با توضیح فوق روشن می‌شود که فرمان اطاعت از «اولی الامر» اطلاق نخواهد داشت، بلکه مقید به تعیین وی از طرف خدای رحمان (بدون واسطه یا باواسطه) است که اولین مصداق آن وجود مقدس امیر المۆمنین (علیه السلام) و سپس امامان اهل بیت (علیهم السلام) خواهند بود.

نزول

3. آیه تعلیم اسماء

«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»(7)

در عبارت فوق، منظور از «الاسماء» نمی‌تواند نام‌های همه موجودات باشد، زیرا:

الف) در عبارت بعدی آمده است:

«ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ»

پس آنچه به ملائکه عرضه شده است، صاحبان اسم‌ها هستند نه خود نام‌ها. اگر منظور نام‌ها می‌بود باید یا ضمیر «ها» می‌آمد و گفته می‌شد:

«ثم عرضها»

همچنین به ملائکة خطاب فرموده است که:

«أَنْبِئُونِی بأَسْماءِ هۆُلاءِ»

یعنی نام‌های این گروه را برای من بازگو کنید، و نفرموده:

«انبئونی بهولاء الاسماء»

بنابراین جمعی مورد نظر هستند که خداوند نام‌های آن‌ها را به آدم (علیه السلام) آموخته است.

جلال الدین سیوطی در این‌باره چنین آورده است: و اجاز الزمخشری نیابتها عن الظاهر ایضا و خرج علیه

«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»

فان الاصل اسماء المسمیّات (8):

و زمخشری، افزون بر نیابت «ال» از ضمیر مضاف الیه، جایز دانسته است که «ال» از اسم ظاهر هم نیابت کند و بر این مطلب عبارت قرآنی «و علم آدم الاسماء کلها» را شاهد آورده است. زیرا در اصل عبارت «الاسماء» به معنای «اسماء المسمیّات» است.

ب) از به کار رفتن ضمیر «هم» و اسم اشاره «هولاء» استفاده می‌شود که جمع مورد نظر ذی شعور هستند، نه هر نوع موجودی.

با توجه به موارد گفته شده، روشن می‌شود که در عبارت فوق «ال» در الاسماء به جای مضاف الیه است. بنابراین معنای عبارت چنین می‌شود: خداوند نام‌های عده‌ای مورد نظر را به آدم آموخت. در روایات اهل بیت (علیهم السلام) نیز این نکته مورد توجه قرار گرفته است، چنان‌که در روایت زیر مشاهده می‌شود:

...عن الصادق علیه السلام:

ان الله تبارک و تعالی، علم آدم (علیه السلام) اسماء حجج الله کلها ثم عرضهم و هم ارواح علی الملائکة کلها فقال انبئونی باسماء هولاء ان کنتم صادقین... (9)

عبارت «الحمد» را به معنای تمام حمد و ستایش معنی کرده‌اند، اما ممکن است به معنای دیگری نیز به کار رود و آن این‌که، «ال» در آن به جای مضاف الیه «نا» باشد. در این صورت، معنی چنین می‌شود: حمد و ستایش‌ها ویژه خداوندی است که پروردگار جهانیان است

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

خدای تبارک و تعالی نام‌های حجت‌های الهی را تماما به آدم (علیه السلام) آموخت. سپس همه آن‌ها را که ارواحی بودند، بر ملائکه عرضه کرد و به آن‌ها فرمود: اگر راست می‌گویید نام این گروه را برای من بازگو کنید...با توجه به آنچه گفته شد، چه بسا رمزی که فرشتگان از آن بی‌خبر بودند. حضور این اولیای الهی در این نسل بشری، به عنوان معلمان و مربیان جمع باشد.

 

4. سوره حمد

عبارت «الحمد» را به معنای تمام حمد و ستایش معنی کرده‌اند، اما ممکن است به معنای دیگری نیز به کار رود و آن این‌که، «ال» در آن به جای مضاف الیه «نا» باشد. در این صورت، معنی چنین می‌شود: حمد و ستایش‌ها ویژه خداوندی است که پروردگار جهانیان است. (10)

با توجه به این که سوره حمد برای نیایش و نماز است، این معنا مناسبت روشنی خواهد داشت.

 

5. آیه روح

وَ یَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلاً (11)

از تو درباره روح می‌پرسند، بگو: روح از (عالم) امر پروردگار من است و به شما از این دانش جز اندکی داده نشده است. (12)

احتمال دارد که در آیه فوق، «ال» در عبارت «العلم» به جای مضاف الیه و من العلم به معنای «من علمه» باشد. در این صورت، منظور مطلق علم بشر نخواهد بود، بلکه از علم مربوط به روح که گویا منظور روح القدس است، سخن رفته است. (13)

کافی است در «ال» های به کار رفته در قرآن کریم، تأمل فرمایید تا از این گونه موارد فراوان بیابید.

 

پی نوشت ها:

(1). نازعات، 40 و 41.

(2). شوری، 23.

(3). بهبودی، محمد باقر. ترجمه و تفسیر معانی القرآن. ذیل آیه مربوطه.

(4). نساء، 59.

(5). شعرا، 151.

(6). بهبودی، محمد باقر. ترجمه و تفسیر معانی القرآن. ذیل آیه مربوطه.

(7). بقره، 31.

(9). بحار الانوار، ج 11، ص 145، ح 15؛ و نیز: بحار، 11، ص 117، ح 48.

(10). معانی القرآن (ترجمه و تفسیر قرآن)، ذیل آیه مربوطه.

(11). اسراء، 85.

(12). معانی القرآن (ترجمه و تفسیر قرآن)، ذیل آیه مربوطه.

(13). و چه بسا منظور از امر رب، عالم امر و فرمان الهی باشد که قرآن کریم فرموده است: «الا له الخلق و الامر» تبارک الله رب العالمین؛ اعراف، 54.


منبع: بیانات دکتر سید محسن میرباقری؛ سایت میرباقری

92/09/18 11:9 PM
seratq 780 12600 /post-780.aspx اوج قرآن كجاست؟ 11=>مقالات

اوج قرآن كجاست؟

آیت الكرسی


در دائرة المعارف تشییع 1 درباره «آیة‌الکرسی» آمده است: در قرآن مجید، دو آیه هست که احادیث بسیاری در بیان عظمت آن‌ها از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام وارد شده است، این دو آیه عبارتند از: آیه نور و آیة‌الکرسی.


ابوالفتوح رازی می‌نویسد:

ابی‌بن‌کعب گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: کدام آیت در کتاب خدا عظیم‌تر است یا ابا المنذر؟ من گفتم: خدا و رسول او اعلم‌اند، دوباره پرسید تا سه بار، من گفتم: خدا و پیغمبرش اعلم‌اند، در آخرین مرتبه گفتم : آیة‌الکرسی؟ رسول اکرم صلی الله علیه و آله دست بر سینه من نهاد و گفت : «هنیئاً لک یا ابا المنذر».

نیز می‌نویسد :علی علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده است: قرآن والاترین کلام‌هاست و سوره بقره، سرور قرآن و آیة‌الکرسی سرور سوره بقره. در آیة‌الکرسی پنجاه کلمه است و در هر کلمه پنجاه برکت.

ملاصدرا در مقدمه تفسیری که درباره آیة‌الکرسی نوشته خبری به این مضمون نقل می‌کند که اسم اعظم الهی در آیة‌الکرسی و اوّل سوره آل عمران است، ملاّ فتح‌اللّه کاشانی بیست حدیث در فضیلت آیة‌الکرسی نقل می‌کند از جمله می‌نویسد: امیرالمۆمنین علیه السلام روایت کرده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله را دیدم که بر بالای منبر فرمود: هر که آیة‌الکرسی را در عقب هر نماز واجب بخواند هیچ چیز او را از بهشت منع نکند و بر این مواظبت نکند مگر صدّیقی یا عابدی.

آیت الكرسی

«کرسی» به تعبیر قرآن مجید، کما بیش مانند عرش است به این معنا که هر دو، دو معنی دارند: یکی تخت و سریر و دیگری علم و عظمت و قدرت الهی و کرسی در آیة‌الکرسی به همین معنای اخیر است.

«آیة‌الکرسی» آیه 255 سوره بقره است که اوّل آن «اللّه لا اله الاّ هو…» و آخر آن «و هو العلی العظیم» می‌باشد، ولی در قرون اخیر دو آیه بعدی را که از «لا اکراه فی الدین … » شروع و به «هم فیها خالدون» ختم می‌شود را جزو آن گرفته‌اند؛ امّا چون در احادیث اشاره به «پنجاه کلمه» و «یکصد و هفتاد حرف» شده، نیز با توجّه به اینکه «کرسی» در همان آیه 255 سوره بقره آمده و معنای این دو آیه موقوف بر هم نیست؛ لذا صحیح آن است که همان آیه را به تنهایی آیة‌الکرسی به حساب آوریم. در بحارالأنوار هم در حدیثی که از امالی شیخ طوسی نقل می‌کند، تصریح دارد که حضرت علی علیه السلام آیة‌الکرسی را از «الله لا اله …» آغاز و به «هو العلی العظیم» ختم کرد.

امام صادق علیه السلام فرمود: برای هر چیزی اوجی می‌باشد و اوج قرآن، آیة‌الکرسی است، هر که یک بار آن را بخواند خداوند هزار ناگواری، از ناگواری‌های دنیا و هزار ناگواری از ناگواری‌های آخرت را از او بگرداند که آسان‌ترین ناگواری دنیا، فقر، و سهل‌ترین ناگواری آخرت، عذاب قبر است و من به امید رسیدن به آن مقام آن را می‌خوانم.

علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه در جلد دوم تفسیر المیزان درباره آیة‌الکرسی می‌فرماید : آیة‌الکرسی، از صدر اسلام مشهور بوده، در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و حتی از زبان آن جناب به این نام بیان می‌شد، همچنان که این نام‌گذاری در روایات وارده از آن جناب و از اهل بیت علیهم السلام و از صحابه به چشم می‌خورد و این احترام، بدون جهت نبوده، بلکه به خاطر معارف دقیق و لطیفی است که در این آیه آمده و آن عبارت است از: توحید خالصی که جمله «اللّه لا اله الا هو…» بر آن دلالت دارد و همچنین «قیمومیت مطلقه‌ای» که در آن آمده و ….

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که چهار آیه از اول سوره بقره و آیة‌الکرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیه پایانی آن سوره را بخواند، هیچ گونه بدی و ناراحتی در جان و مالش نبیند و شیطان به و نزدیک نشود و قرآن را فراموش نکند

«المیزان» واژه «کرسی» را این گونه معنا می‌کند: کرسی از ماده (ک ر س) گرفته شده که به معنای وصل کردن اجزای ساختمان است و اگر تخت را کرسی خوانده‌اند به این جهت بوده که اجزای آن به دست نجّار به هم وصل شده اند. بسیاری از مواقع این کلمه را کنایه از مُلک و سلطنت می‌گیرند و می‌گویند: فلانی از کرسی نشینان است، یعنی او قدرت وسیع دارد و منطقه تحت نفوذ او گسترده است.2

از ابن عباس روایت شده که می‌فرماید : هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله یة‌الکرسی را می‌خواند، می‌خندید و می‌فرمود: «به درستی که یة‌الکرسی گنج رحمانی است که از زیر عرش به من داده شده است».

آیت الكرسی
در کتاب قاموس قرآن که فرهنگ واژه‌های قرآنی است درباره آیة‌الکرسی آمده است: آیه 255 سوره بقره مشهور به آیة‌الکرسی است و از صدر اسلام، حتی در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله چنان که از روایات شیعه و سنی برمی‌آید به این نام معروف شده است، این آیه، توحید خالص و قدرت و قیومیت خداوند را در جهان به بهترین وجهی روشن و بیان می‌کند، توجّه به الفاظ و معانی آن از توضیح بیشتر بی‌نیاز می‌کند و چون دارای این مقام و عظمت است؛ لذا درباره حفظ و خواندن و توجّه به معانی آن بیشتر توجّه شده و فضائلی درباره آن نقل گردیده است.3

احادیثی درباره فضیلت آیة‌الکرسی

آمده است که شیخ طوسی در کتاب امالی خود آورده که گفته است: راوی می‌گوید از حضرت علی علیه السلام شنیدم که می‌فرمود: باور نمی‌کنم که کسی اسلام را فهمیده و یا در اسلام متولد شده باشد و سیاهی شب را به صبح پیوند زند و این آیه را نخواند، عرض کردم منظور از سیاهی شب چیست؟ فرمود: یعنی نیمه شب، آن گاه فرمود: اگر بدانید این آیه چیست و یا در این آیه چیست، در هیچ حالی آن را ترک نخواهید کرد.

برترین آیه

اباذر در جلسه‌ای از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسید: برترین و فاضل‌ترین آیه‌ای که بر شما نازل شده است کدام است؟

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: آیة‌الکرسی! زیرا در آن آیه کریمه، کلمه شریفه: «حی، قیوم» ذکر شده است.5

اگر چه سوره «فاتحة الکتاب» افضل سوره‌ها و «عصاره قرآن» است؛ ولی این منافات ندارد که «آیة‌الکرسی» افضل آیه‌ها باشد، زیرا یکی مربوط به سوره است و دیگری مربوط به آیه.

امام صادق علیه السلام فرمود: برای هر چیزی اوجی می‌باشد و اوج قرآن، آیة‌الکرسی است، هر که یک بار آن را بخواند خداوند هزار ناگواری، از ناگواری‌های دنیا و هزار ناگواری از ناگواری‌های آخرت را از او بگرداند که آسان‌ترین ناگواری دنیا، فقر، و سهل‌ترین ناگواری آخرت، عذاب قبر است و من به امید رسیدن به آن مقام آن را می‌خوانم.

آیة‌الکرسی گنج رحمانی

از ابن عباس روایت شده که می‌فرماید : هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله آیة‌الکرسی را می‌خواند، می‌خندید و می‌فرمود: «به درستی که آیة‌الکرسی گنج رحمانی است که از زیر عرش به من داده شده است». 6

فایده‌های آیة‌الکرسی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که چهار آیه از اول سوره بقره و آیة‌الکرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیه پایانی آن سوره را بخواند، هیچ گونه بدی و ناراحتی در جان و مالش نبیند و شیطان به و نزدیک نشود و قرآن را فراموش نکند.7

آیت الكرسی

آیة‌الکرسی، کلید بهشت

در سخنان مبارک رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، آیة‌الکرسی به عنوان کلید بهشت معرفی گردیده است. در روایتی از امام علی علیه السلام نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه فرمود: «هر کس آیة‌الکرسی را بعد از هر نماز واجب بخواند، هیچ چیز او را از داخل شدن به بهشت باز نمی‌دارد، به غیر از مرگ»؛ یعنی تنها مرگ، فاصله تلاوت کننده آیة‌الکرسی و بهشت است و چنین فردی با فرا رسیدن مرگش فاصله‌ای با بهشت ندارد.8


پی‌نوشت‌ها:

1. دائرة‌المعارف تشیع، ج 1، ص 250 و 251

2. ترجمه المیزان، ج 1، ص 513

3.قاموس قرآن، ج 6، ص 101 103

4.همان

5. تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج 9، ص 370

6 . اتقان، ج 1، ص 141

7. ثواب الأعمال شیخ صدوق

8. تفسیر منهج الصادقین، ج 2، ص 95

92/09/16 4:39 PM
seratq 778 12600 /post-778.aspx معلم دینی فرزندتان باشید 11=>مقالات

معلم دینی فرزندتان باشید

چند نکته درباره‌ی چگونگی آموزش قرآن و احکام اسلامی به فرزندان


می‌گویند «خشت اول چون نهد معمار کج / تا ثریا می‌رود دیوار کج». این خشت اول از آن نکته‌هایی است که نباید از یاد برود. خشت اول در تربیت فرزند، خشت اول در تضمین سعادت دنیوی و خشت اول در سلامت نفس او، همگی مدیون آموزش اصول و احکام دینی‌اند.


دعا

آموزش دادن قرآن و احکام اسلامی به فرزند، تا اندازه‌ای اهمیت دارد که حضرت امیر (علیه‌السلام) آن را اولین گام در تربیت فرزند می‌دانند و تا وقتی کامل انجام نشود، نباید به کار دیگری مشغول شد. اگر نگران آینده فرزندتان هستید، اگر می‌خواهید کودکتان در آینده، فردی موفق و برخوردار از سلامت اخلاقی باشد، اگر دوست دارید دور از جان، بعد از 120 سال که از دنیا رفتید، از خیر فرزندتان بهره‌مند شوید، این مطلب را با دقت بخوانید.

1- حقی بر عهده‌ی پدر و مادر

آموزش دادن قرآن و احکام اسلامی، یکی از حقوقی است که از سوی خدا بر عهده‌ی هر پدری گذاشته شده است. در این خصوص، حضرت علی (علیه‌السلام) فرموده‌اند: «حق فرزند بر پدر این است که نام نیکو بر او بگذارد، نیکو تربیتش کند و به او قرآن بیاموزد».

در عین حال، اهمیت یاد دادن قرآن و احکام اسلامی به فرزندان، تا اندازه‌ای است که امیرالمۆمنین علی (علیه‌السلام) در وصیت به امام حسن (علیه‌السلام) در کتاب «نهج‌البلاغه» می‌فرمایند: «چنین دیدم که قبل از هر چیز، کتاب خداوند عزوجل و تفسیر و تأویل آن و شرایع و احکام اسلامی و حلال و حرام آن را به تو آموزش دهم و جز این، به چیزی نپردازم.» از این سخن مشخص می‌شود که پدر و مادرهای مسلمان، با هیچ بهانه‌ای نباید از آموزش دادن قرآن و آداب اسلامی به فرزند خود غافل شوند، چرا که در کتاب «حلیه‌الاولیاء» به نقل از ابورافع، صحابی پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نوشته شده است روزی پیامبر به من فرمودند: «برای روز قیامت چه کرده‌ای؟» در جواب عرض کردم برای آن روز باید پس‌انداز کنم؟ آن حضرت فرمودند: «بله، چقدر پول داری؟» گفتم 40 هزار دینار دارم و همه را برای خداوند متعال می‌دهم. ایشان فرمودند: «مقداری را ببخش و مقداری را نگه دار و به فرزندانت رسیدگی کن». گفتم آیا همان طور که ما بر آن‌ها حق داریم، آن‌ها نیز بر ما حق دارند؟ حضرت فرمودند: «آری، حق فرزند بر پدر این است که قرآن را به او آموزش دهد.»

2- اگر به فرزندت قرآن یاد بدهی...

پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرموده‌اند: «در روز قیامت، قرآن، مرد رنگ پریده‌ای را می‌آورد و به پروردگار متعال می‌گوید: پروردگارا؛ من موجب شدم که این مرد، روزهایش را به تشنگی روزه و شب‌هایش را به بیداری نماز شب بگذراند و امیدش را به رحمت تو تقویت کردم و آرزویش را به آمرزش تو وسعت بخشیدم. پس با او چنان رفتار کن که من و او، به تو گمان داشتیم.

داشتن فرزند صالحی که با قرآن مأنوس باشد و خیرش به مردم برسد، از برکاتی است که هم در این دنیا گره از مشکلات والدین باز می‌کند، و هم در آخرت به دادشان می‌رسد. آموزش قرآن و احکام اسلامی، یکی از راه‌های تربیت چنین فرزندی است.

خداوند متعال نیز می‌فرماید: فرمان پادشاهی را به دست راست و فرمان جاودانگی را به دست چپش بدهید و او را در کنار همسران سیه چشمش قرار دهید و بر پدر و مادرش چنان خلعتی بپوشانید که دنیا و هرچه در آن بوده، با ارزش آن برابری نکند. در این زمان، همه خلایق، به پدر و مادر او نگاه می‌کنند و به آن دو، احترام می‌گذارند. آن دو به خود نگاه می‌کنند و از آن خلعت خوشحال می‌شوند و می‌گویند: پروردگارا؛ این از چه رو به ما داده شده، در حالی که اعمال ما شایسته چنین خلعتی نبوده؟

خداوند متعال می‌فرماید: علاوه بر آن، تاج کرامت هم بر سر شما می‌نهم که مانند آن را هیچ بیننده‌ای ندیده، هیچ شنونده‌ای آوازه‌اش را نشنیده و هیچ اندیشنده‌ای فکرش را هم نکرده است. پس گفته می‌شود این پاداش آن است که به فرزندتان قرآن آموختید و او را در دین اسلام، دانا و بینا کردید.»

3- پاداش به خروار

ابن شهرآشوب در کتاب «المناقب» نوشته است که عبدالرحمان سلمی، سوره حمد را به فرزند امام حسین (علیه‌السلام) آموخت. وقتی کودک، آن سوره را برای پدرش خواند، امام به او مقداری دینار، خلعت و مروارید گران‌بها هدیه دادند. بعضی از مردمی که آنجا بودند، دلیلش را پرسیدند، اما حضرت فرمودند: «این پاداش کجا و عطای او (تعلیم دادن سوره حمد) کجا؟» بنابراین، پدر و مادر، هر اندازه که برای یادگیری قرآن و احکام اسلامی فرزند خود هزینه کنند، برای آن‌ها مفید است. چون با این کار، فرزندشان به خیری دست پیدا می‌کند و باقیات صالحات برای آن‌ها نیز خواهد بود.

در همین زمینه در کتاب «الکافی» آمده است: امام صادق (علیه‌السلام) در پاسخ به پرسش فضل بن ابی قره در خصوص اینکه بعضی از مردم می‌گویند درآمد معلم قرآن حرام است، فرمودند: «دروغ می‌گویند، آن‌ها دشمن خدا هستند و با این بهانه‌ها می‌خواهند قرآن، تعلیم داده نشود. اگر کسی مبلغی هم اندازه دیه فرزندش به معلم قرآن بدهد، برای معلم حلال است.» بنابراین، هیچ تفاوتی ندارد که والدین قرآن، خواندن و آداب اسلامی را به فرزند خود آموزش دهند یا او را به معلمی بسپارند تا این مسئولیت را بر عهده بگیرد؛ در هر صورت، ائمه معصوم (علیهم‌السلام) پدران و مادران را برای انجام این وظیفه بسیار مهم، تشویق کرده و اجر و پاداش معنوی خدا را در برابر این عمل، یادآور شده‌اند. تا اندازه‌ای که امام حسن عسکری (علیه‌السلام) فرموده‌اند: «خداوند پاداش زیادی به پدر و مادر عنایت می‌کند، اما مردم با شگفتی می‌پرسند: پروردگارا؛ این همه لطف و تفضل درباره‌ی ما به چه دلیل است؟ اعمال ما شایسته چنین پاداشی نبوده. در جواب آن‌ها گفته می‌شود: این همه عنایت و نعمت، پاداش شماست که به فرزند خود، کتاب خدا (قرآن) را آموخته‌اید و او را در آیین اسلام، بصیر و دانا تربیت کرده‌اید».

تربیت دینی

4- باقیات صالحات پدر و مادر

داشتن فرزند صالحی که با قرآن مأنوس باشد و خیرش به مردم برسد، از برکاتی است که هم در این دنیا گره از مشکلات والدین باز می‌کند، و هم در آخرت به دادشان می‌رسد. آموزش قرآن و احکام اسلامی، یکی از راه‌های تربیت چنین فرزندی است.

در کتاب «مجمع‌البیان» به نقل از رجاء بن حیاه نوشته شده است: «یک روز در دوران کودکی، همراه پدرم، کنار معاذ بن جبل بودیم. معاذ به پدرم گفت: این پسر که همراه توست کیست؟ پدرم در جواب گفت: این پسرم رجاء است. معاذ گفت: آیا قرآن به او آموخته‌ای؟ پدرم جواب داد: نه! معاذ گفت: پس به او قرآن را آموزش بده، چون از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمودند: هیچ مردی نیست که قرآن را به فرزندش بیاموزد، مگر آنکه در روز قیامت، تاج پادشاهی بر سر پدر و مادر آن فرزند می‌گذارند و دو لباسی که مردم مانندش را ندیده‌اند به آن‌ها می‌پوشانند. بعد از آن، دستش را روی شانه من گذاشت و گفت: فرزندم؛ اگر توانستی در روز قیامت چنین جامه‌هایی را بر پدر و مادرت بپوشانی، این کار را بکن».

مانند این روایت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز نقل شده که فرموده‌اند: «کسی که به فرزندش قرآن بیاموزد، در روز قیامت، پدر و مادرش را صدا می‌زنند و دو جامه بر آنان می‌پوشانند که از نور آن‌ها، چهره‌های بهشتیان روشن می‌شود. همچنین هر کسی که به فرزندش قرآن بیاموزد، خداوند در روز قیامت، گردنبندی بر گردن او می‌بندد که اولین و آخرین خلایق، از آن به شگفت می‌آیند.»

در کتاب «بحارالانوار» نیز به نقل از آن حضرت نوشته شده: «هرکس روخوانی قرآن را به فرزندش بیاموزد، خداوند، گناهان اول و آخر او را می‌بخشاید و هر کسی که حفظ آن را به او بیاموزد، خداوند در روز قیامت، او را به صورت ماه شب چهارده برمی‌انگیزد و به فرزندش گفته می‌شود: بخوان؛ پس هر آیه‌ای را که بخواند، خداوند متعال به موجب آن، یک درجه پدرش را بالا می‌برد تا به آخرین آیه‌ای که از قرآن می‌داند برسد.»

پدر و مادر می‌توانند فضای خانه را طوری طراحی و اداره کنند که فرزندان، خود به خود نسبت به یادگیری قرآن، علاقه‌مند شوند و با الگوبرداری از رفتار والدین، آداب اسلامی را یاد بگیرند.

5- ترغیب به جای تحمیل

هیچ یک از آداب اسلامی، با اجبار و تحمیل، عملی نمی‌شوند. پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در دوران تبلیغ دین اسلام، کسی را وادار به پذیرش و یادگیری قرآن و آداب اسلام نکردند. همان طور که خداوند متعال در سوره مبارکه «ق» خطاب به آن حضرت می‌فرماید: «تو به زور وادارنده آن‌ها نیستی». خدا در سوره مبارکه غاشیه هم تأکید می‌کند: «تو بر آن‌ها مسلط نیستی». از این آیات معلوم می‌شود که اگرچه پدر و مادر مسلمان باید فرزند خود را به سمت اسلام و یادگیری آموزه‌های اسلامی دعوت کنند، اما نمی‌توانند فرزند خود را به این کار وادار کنند.

بهترین شیوه آموزش دادن آداب اسلامی به کودکان و نوجوانان، همان شیوه رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) است. آن حضرت به صورت مداوم، زمینه آشنایی مردم با قرآن و احکام اسلامی را ایجاد می‌کردند تا مردم به یادگیری این احکام، مشتاق شوند. زیرا آن حضرت به خوبی می‌دانستند که اگر بنای آموزش اسلامی بر اجبار و تحمیل قرار بگیرد، خیلی زود، دچار شکست می‌شود و کمتر کسی مایل به روی آوردن به دین اسلام خواهد شد.

پدر و مادر می‌توانند فضای خانه را طوری طراحی و اداره کنند که فرزندان، خود به خود نسبت به یادگیری قرآن، علاقه‌مند شوند و با الگوبرداری از رفتار والدین، آداب اسلامی را یاد بگیرند. در این شیوه، پدر و مادر و بزرگ‌ترهای خانواده باید مراقب باشند تا از خطاهای احتمالی جلوگیری کرده و طوری رفتار کنند که کودک و نوجوان، بتواند زیبایی و آرامش موجود در دین اسلام را درک کند و به ذهن بسپارد.

تلاوت

6- یک شیوه‌ی خوب برای یادگیری قرآن

بهترین شیوه برای آموزش دادن قرآن و احکام اسلامی این است که والدین در این زمینه، الگویی برای بچه‌ها باشند. آن‌ها می‌توانند قرائت قرآن را با تکرار به لحن زیبا برای فرزند خود، آسان جلوه دهند. در مقابل وقتی کودک از لحن قرآنی والدین تقلید می‌کند، او را تشویق کنند.

این شیوه یکی از سبک‌های بسیار مهم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در راه آموزش قرآن بود. آن حضرت، همه نوع لحن تلاوت قرآن را تحسین می‌کردند و اشکالات افراد را طوری بیان نمی‌کردند که باعث رنجش آن‌ها شود یا موجب شود که قرآن‌آموزی از تلاوت اشتباه خود، شرمنده شده و تلاوت قرآن را رها کند. همان طور که وقتی عده‌ای از مردم نزد رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آمدند و از نحوه اذان گفتن بلال حبشی گله کردند و گفتند بلال حبشی حرف شین را سین ادا می‌کند و به جای این که بگوید «اشهد ان» می‌گوید «اسهد ان». آن حضرت در پاسخ فرمودند: «انّ سین بلال عندالله الشین/ نزد خداوند متعال، سین بلال همان شین است.»

به طور کلی، در شرایطی که بزرگ‌ترها برای آموزش قرآن و آداب اسلامی به کودک و نوجوان خود سختگیری نکرده و در عین حال خودشان الگوی مناسبی برای آن‌ها باشند، فرزندان می‌توانند بدون ترس از اشکال گرفتن به شیوه قرائتشان،‌ در مقابل جمع قرآن بخوانند و احکامی را که یاد گرفته‌اند، بازگو کنند. در این صورت، اگر دچار اشتباهی شوند، با گوش دادن به نحوه تلاوت بزرگ‌ترها، شیوه تلاوت صحیح را یاد می‌گیرند و تکرار می‌کنند. همان طور که در زمان رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) وقتی قرآن‌آموزی، آیات قرآن را به طور کامل نیاموخته بود یا آن را اشتباه قرائت می‌کرد، زمانی که شیوه قرائت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و سایر قرآن‌آموزان را که همواره در حال افزایش بودند در دیگر صحنه‌ها مانند نماز، عرضه قرائت و مانند آن می‌دید و می‌شنید، به اشتباه خود پی می‌برد و خودش آن را اصلاح می‌کرد. در مورد آموزش قرآن و احکام اسلامی به کودکان و نوجوانان، تأکید شده که آسان‌گیری موجب می‌شود کودک و نوجوان نسبت به تلاوت و یادگیری قرآن مشتاق شود، در حالی که سخت‌گیری، زمینه دوری و فرار از آموختن قرآن و احکام اسلامی را ایجاد می‌کند.

منبع: نشریه همشهری آیه، شماره 14

92/09/13 1:0 PM
seratq 775 12600 /post-775.aspx قرآن از دیدگاه مشاهیر 11=>مقالات

قرآن از دیدگاه مشاهیر


قرآن مردم را به صدقه و احسان و عفّت و بزرگواری و اعتدال و میانه روی تشویق نموده و آنها را به اهمیت وفای به عهد و پیمان خوانده و به دوستی با همسایگان و پیوست با خویشاوندان و دادن حقوق مستحقان و مراعات حال بیوه زنان و درماندگان و اهتمام در امر یتیمان و بی پدران دستور داده است.


قرآن
توماس کارلایل (فیلسوف مشهور انگلیسی) tomass carlele

قرآن کتاب مقدّس دین اسلام است و احترام آن میان پیروان خود از احترام انجیل در نزد مسیحیان هم بیشتر است. جمال و رونق آن در زبان عربی فصیح، بیشتر تجلّی دارد. اگر نزد اروپائیان جلوه ای نداشته باشد به واسطه این است که ترجمه آن، از زیبائی و رونق آن کاسته است.

این کتاب اساس تشریع برای هر زمان و مکان و سرچشمه احکام قضایی و قانون متبع در امور زندگی بوده و راه زندگی سعادتمندانه ای را برای پیروان خود روشن می سازد، بر هر فردی از افراد پیروان اسلام لازم است که در آیات و معانی حکیمانه آن تدبّر و تفکّر کنند و به وسیله آن از تاریکی های زندگی بیرون آیند، و سخنی که از زبان خارج می شود اثر آن از گوش ها تجاوز نمی کند و اگر از دل ها تراوش نماید به دلها نفوذ خواهد کرد.

کلمات قرآن کلمه هایی آتشین و افشانده بود که شعاع معانی بلند آن به سرعت به قلب محمد (صلی الله و علیه وآله) می تابد، و آنچه از کلمات حکیمانه قرآن از زبان محمد (صلی الله و علیه وآله) شنیده شد کمتر از آنست که در نفس بزرگ او وجود داشت. اگر با عقل بنگریم این معنا موهبت و فضل خداوند است که از طرف خداوند حکیم به محمد (صلی الله و علیه وآله) اعطا گردیده است. (پیامبر و دانشمندان شرق و غرب، ص 83)

 

جان دیون پورت (دانشمند عالیقدر انگلیسی و اسلام شناس)

قرآن تا آن حدّ معجزه جاوید شناخته شده است که محمد (صلی الله و علیه وآله) آن را دلیل قوی و مۆید رسالتش اعلام نمود، و آشکارا فصیح ترین مردان آن روز عربستان را به مبارزه دعوت کرد، تا یک سوره مانند قرآن بیاورند (که نتوانستند بیاورند)، صدای این کتاب برای بیشتر از هزار و دویست سال در گوش و قلب میلیون ها نفر از افراد بشر طنین انداز بوده است.

قرآن ایمان به خدای واحد و تسلیم به اراده او و اطاعت کامل از احکام او و خیر خواهی و بشر دوستی و مسالمت و خودداری از نوشیدن مشروبات الکلی و حلم و بردباری و همچنین مخصوصاً یادآوری ثواب و پاداش شهادت در راه دین را تبلیغ می کند، در صورتی که درباره وظایف مخصوص علاوه از تعهّد در تبلیغ اسلام، اولین وظایفی که درقرآن تصریح شده است، عبارت است از ادای پنج نوبت نماز، روزه ماه مبارک رمضان، و زکات یعنی انفاق به مستحقان.

از میان این سه وظیفه مهم، محمد ادای نماز را آن قدر تأکید کرده و مهم شمرده است که آن را مستعان دین نامیده است و کلید بهشت، قرآن مانند اناجیل نیست که فقط به عنوان میزان و شاخصی درباره عقاید دینی و عبادت و عمل پیروان آن شناخته شده باشد، بلکه دارای مکتب و روش سیاسی نیز هست.

کلیه مسائل حیاتی و مالی با اجازه همین منبع و مصدر قانون گذاری حل و تصفیه می شود.(کتاب نقش اسلام در بیداری غرب، ص 73)

قرآن دستور عمومی و قانون اساسی مسلمانان است، دستوری است شامل مجموعه قوانین دینی و اجتماعی و مدنی و تجاری و نظامی، قضایی، جنایی و جزایی

دکتر گوستاولوبون متشرق نامی فرانسوی

مکتب اخلاق قرآن عالی ترین روش فضائل اخلاقی است. قرآن مردم را به صدقه و احسان و عفّت و بزرگواری و اعتدال و میانه روی تشویق نموده و آنها را به اهمیت وفای به عهد و پیمان خوانده و به دوستی با همسایگان و پیوست با خویشاوندان و دادن حقوق مستحقان و مراعات حال بیوه زنان و درماندگان و اهتمام در امر یتیمان و بی پدران دستور داده است.

اینهاست آن آداب و تربیت عالیه ای که قرآن مردم را به سوی آن دعوت کرده که این تربیت و آداب به مراتب بالاتر از انجیل و آداب آن است.(اعترافات دانشمندان جهان، ص 56)

 

ادوارد کیبون مورّخ و دانشمند معروف انگلیسی

از اقیانوس اطلس تا کنار رود گنگ، قرآن نه فقط قانون فقهی شناخته شده است؛ بلکه قانون اساسی شامل رویه قضایی و نظامات مدنی و جزائر حاوی قوانین است که تمام عملیات و امور مالی بشر را اداره می کند و همه این امور به موجب احکام ثابت و لا یتغیری انجام می شود که ناشی از اراده خداست و به عبارت دیگر قرآن دستور عمومی و قانون اساسی مسلمانان است، دستوری است شامل مجموعه قوانین دینی و اجتماعی و مدنی و تجاری و نظامی، قضایی، جنایی و جزایی.(عذر و تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن، ص 74)


منبع: سایت حوزه

92/09/11 6:47 PM
seratq 769 12600 /post-769.aspx سه دسته از زنانی که عذاب قبر ندارند! 11=>مقالات

سه دسته از زنانی که عذاب قبر ندارند!

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: بی شک، یکی از اعمالی که در نزد خداوند متعال دارای اجر و پاداش فراوانی است، تحمل مشکلات زندگی مشترک و صبر بر آن ها می باشد، چنانچه آیات و روایات فراوانی بر این امر تاکید ورزیده اند.

تفاهم در زندگی و رعایت حقوق متقابل زن و شوهر از جمله مسایلی است که در آموزه های دینی بسیار مورد تاکید بوده و امروزه کارشناسان و روانشناسان آن را از عوامل مهم در ثبات و پایداری زندگی زناشویی می دانند.در زندگی مشترک ناشکیبایی ممکن است از هر دو طرف رخ دهد و گذشت طرف مقابل ضمن کاستن از التهاب زندگی، فضایی آرام در خانواده ایجاد می کند و ثمره این امر نیز داشتن زندگی سالم و تربیت فرزندانی نیکو سرشت می باشد.

در این باره از امام صادق (ع) به زنانی که صاحب گذشت و رأفت هستند پاداشی بزرگ وعده داده شده است .

ایشان می فرمایند: سه گروه از زنان در عالم بعد از مرگ عذاب قبر را نخواهند دید و در روز رستاخیز با فاطمه (س) محشور خواهند شد و پاداش هزار شهید و یک سال عبادت به آن ها داده خواهد شد و آن ها عبارتند از زنانی که: امراة صَبَرت عَلی غَیرة زَوجها وَ امرأةٌ صَبرت عَلی سوء خُلُق زوجها، وَ امرأة وهبت صداقها لزوجها؛
1- زنانی که غیرت ورزی(تعصب بی جا و بد دِلی) شوهر خود را تحمل نمایند؛
2- زنانی که نسبت به بداخلاقی شوهر خود شکیبا باشند؛
3- زنانی که مهریه خود را بر شوهرانشان ببخشند. (وسایل الشیعة، ج21: 285)

از این رو زنان جامعه مسلمین همواره در تمام گرفتاری های زندگی ( علاوه بر موارد فوق) باید حضرت فاطمه (س) را الگوی خویش قرار دهند، چرا که این بانوی با عظمت اسلام، در نهایت رضایت و فروتنی با تمامی مشکلات زندگی ساده ی امیرالمومنین علی (ع) کنار آمدند و رضایت ابدی همسر گرامیشان را در حد اعلی جلب نمودند تا جایی که امیرمومنان (ع) فرمودند: و لا اعضَبتنی و لاعصت لی امراً وَ لَقَد کنت انظر الیها فَتَنکشف عَنی الهُموم وَ الاَحزان؛ (فاطمه (س)) هرگز مرا خشمگین نساخت و هیچ وقت نافرمانی ننمود، به طوری که هر وقت به فاطمه (س) نظر می نمودم، غم و اندوهم برطرف می گردید. (بحارالانوار، ج43: 134؛ آمال الواعظین، ج2: 546)

92/09/03 5:39 PM
seratq 768 12600 /post-768.aspx اهداف آموزش عمومی قرآن کشور ابلاغ شد 1=>چشم انداز از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی؛

اهداف آموزش عمومی قرآن کشور ابلاغ شد

اهداف آموزش عمومی قرآن کشور ابلاغ شد

گروه سیاسی: اهداف آموزش عمومی قرآن کشور از سوی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی برای اجرا به وزارتخانه‌های آموزش و پرورش، علوم، تحقیقات و فناوری، سازمان صدا و سیما، دستگاه‌های دولتی، عمومی و نهادهای مردمی کشور ابلاغ شد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دولت، اهداف آموزش عمومی قرآن کشور پیشنهادی کمیسیون توسعه آموزش عمومی قرآن کشور که در جلسات نوزدهم و بیستم مورخ 7/2/1392 و 4/8/1392 شورای توسعه فرهنگ قرآنی به تصویب رسیده است، برای اجرا ابلاغ شد.

در پی تصویب منشور توسعه فرهنگ قرآنی و لزوم توسعه آموزش عمومی قرآن کریم و در راستای تحقق منویات رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله العالی). در فراگیری و انس عمومی با قرآن کریم در جامعه اسلامی، به منظور تعیین شاخص های مطلوب سواد قرآنی برای آحاد جامعه در ابعاد مختلف اعتقادی، شناختی، رفتاری و ...، چشم انداز، رسالت و اهداف نظام آموزش عمومی قرآن کریم کشور تعیین شده است.

بر این اساس، این اهداف با عنایت به جایگاه رفیع قرآن کریم در هدایت جامعه اسلامی و جایگاه ملت بزرگ ایران به عنوان پرچمدار فرهنگ قرآن و عترت تعیین شده است. از این رو فاصله میان وضعیت موجود با اهداف تعیین شده نباید باعث عدول از شاخص های مورد توجه کتاب و سنت و شایسته ام القرای اسلامی درباره قرآن شود. اگرچه در تدوین این اهداف، علاوه بر توجه به شاخص های مذکور، امکان تحقق آن نیز مدّ نظر بوده است.

همچنین برای تحقق مجموعه اهداف مصوب لازم است هنگام برنامه ریزی، این اهداف سطح بندی و ترکیب مناسب داشته باشد و رعایت تقدم رتبی مباحث و ترتیب اهمیت موضوعات مورد توجه قرار گیرد.

جامعه مخاطب اهداف، عموم مردم با هوشمندی و توان ذهنی متوسط است. بنابراین برای سایرین و کودکان باید این اهداف متناسب سازی شود. در مورد دانش آموزان، ضروری است این اهداف با برنامه ریزی دقیق، به تدریج تا پایان دوره متوسطه محقق شود.

چشم انداز نظام آموزش عمومی قرآن

«نهادینه شدن فرهنگ انس با قرآن کریم و تربیت ده میلیون حافظ قرآن در جامعه»

رسالت نظام آموزش عمومی قرآن

«ایجاد توانایی خواندن همراه با فهم و تدبر در قرآن و بهره گیری مردم از تعالیم قرآن در زندگی»

اهداف آموزش عمومی قرآن کریم

ردیف

عنوان هدف

تحلیل مفهومی

1

تقویت ایمان و گرایش به قرآن و عترت

اعتقاد قلبی به حقانیت، جامعیت و جاودانگی قرآن مجید و جایگاه پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) به عنوان تبیین کنندگان علمی و عملی قرآن و محبت و مودت نسبت به قرآن و اهل بیت (ع)

2

توانایی خواندن قرآن کریم

خواندن صحیح و روان قرآن کریم با تلفظ عربی حروف و حرکات در حد تمایز

3

درک معنای آیات قرآن کریم

درک معنای ظاهری عموم عبارات و آیات قرآن کریم

4

توانایی و التزام به تدبر در آیات قرآن کریم

آشنایی با روش تدبر و پایبندی به اندیشه و دقت در آیات قرآن برای درک بهتر مراد و مقصود آیات

5

حفظ قرآن کریم

به خاطرسپاری و ازبر خوانی بخش هایی از آیات و سور قرآن کریم (حداقل سه جزء)

6

انس با قرآن کریم

اشتیاق به خواندن روزانه و استماع قرآن کریم، همراه با فهم و تدبر در آیات

7

آشنایی با علوم و معارف قرآن کریم

آشنایی با کلیات تاریخ و علوم قرآنی و شناخت معارف اسلامی و ضروری قرآن کریم

8

توانایی استفاده از قرآن کریم

توانایی جستجو و دریافت معارف عمومی مورد نیاز از قرآن کریم با استفاده از منابع معتبر

9

تبعیت از قرآن و عترت

عمل به آموزه های قرآن و اهل بیت در ابعاد مختلف زندگی و تحقق سبک زندگی قرآنی

 

تدابیر اجرایی

بر اساس این مصوبه، وزارت آموزش و پرورش و سایر دستگاه های دولتی، عمومی و نهادهای مردمی مکلفند کلیه برنامه های درسی آموزش عمومی قرآن و همچنین دوره های تربیت مربی، معلم و مدرس مربوطه را براساس اهداف فوق تنظیم و اجرا کنند.

همچنین وزارت آموزش و پرورش موظف است در طراحی و اجرای کلیه دروس، به ویژه عربی، دینی و فارسی، تحقق اهداف فوق را پیگیری کند.

وزارت علوم، تحقیقات و فناوری نیز موظف است، به منظور تأمین نیروی انسانی لازم برای تحقق اهداف فوق، با همکاری دانشگاه فرهنگیان و سایر مراکز آموزش عالی واجد صلاحیت نسبت به طراحی و اجرای دوره های آموزش عالی تربیت مربی، معلم، مدرس، کارشناس، مدیر و پژوهشگر آموزش عمومی قرآن در مقاطع کاردانی تا دکتری اقدام کند.

بر این اساس، کمیسیون توسعه آموزش عمومی قرآن کشور موظف است برای طراحی و استقرار ساز و کارهای لازم برای هماهنگی و نظارت بر تحقق اهداف فوق در برنامه های آموزش عمومی قرآن دستگاه ها و نهادهای مختلف کشور اقدام و گزارش سالانه اجرای این مصوبه را به شورای توسعه فرهنگ قرآنی ارائه کند.

همچنین سازمان صدا و سیما مکلف است از طریق همه شبکه های صدا و سیما به منظور ترویج و فرهنگ سازی مؤثر برای تحقق اهداف آموزش عمومی قرآن اقدام کند.

92/09/02 9:26 AM
seratq 766 12600 /post-766.aspx رعایت تعادل در فرآیند حفظ قرآن 11=>مقالات

رعایت تعادل در فرآیند حفظ قرآن


علاقمندان به حفظ آیات نورانی قرآن کریم، از همان ابتدا باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که حفظ کل قرآن باید در حرکتی تدریجی و مستمر صورت گیرد و لازم است از هرگونه شتاب‌زدگی در آن پرهیز نمود.


قرآن

پرهیز از افراط و تفریط و حاکم کردن تعادل در هر کاری لازم و ضروری است و گرفتار شدن در دام تندروی یا کندروی، نه تنها شخص را در رسیدن به اهداف مد نظر خود ناکام می‌گذارد، بلکه ممکن است خسارت و صدمات سنگینی نیز به او وارد آورد.

در امر مقدس حفظ قرآن هم توجه به «اصل تعادل» و تلاش در جهت حاکم کردن آن در روند کار، از اهمیت بسیار بیشتری برخوردار است و دلیل این اهمیت نیز آن است که صدمات ناشی از افراط یا تفریط در تعامل با قرآن، صدماتی سنگین و گاه جبران نشدنی است. بسیار دیده شده است که افرادی با شور و علاقه فراوان حفظ قرآن را آغاز می‌کنند، اما پس از مدتی کوتاه، شور و اشتیاق اولیه آن‌ها فروکش کرده و کار حفظ را رها می‌کنند. [1]

این‌گونه آسیب‌ها بیش از همه، ناشی از تندروی‌های حافظان در زمان‌هایی از حفظ و خارج شدن آن‌ها از مدار تعادل است. از جمله فوائد حضور در جلسات و کلاس‌ها و مشورت با اساتید حفظ همین است که این عزیزان با اشراف و تسلط بر شرایط و روحیات افراد، آن‌ها را در مسیر درست هدایت کرده و از افراط و تفریط باز می‌دارند. اما در صورتی که حضور در جلسات حفظ یا مشورت با اساتید حفظ مقدور نباشد، حافظان قرآن با دقت در نکات زیر و سعی در عملی کردن آن‌ها می‌توانند از آسیب‌های مورد نظر، مصون بمانند:

* سعی کنید از همان آغاز، کار خود را با توکل بر ذات لایزال الهی و توسل بر معصومان (علیهم‌السلام) و به ویژه حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) شروع کنید و در طی کار حفظ نیز از این نکته غفلت نورزید. باید اذعان کرد که حفظ کل قرآن، کاری مشکل و زمان‌بر و نیازمند پشتکار و تلاش مداوم است. سختی‌ها و مشکلات این کار مقدس را با توکل بر خدا و توسل به معصومان (علیهم السلام) بر خود هموار کنید.

علاقمندان به حفظ آیات نورانی قرآن کریم، از همان ابتدا باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که حفظ کل قرآن باید در حرکتی تدریجی و مستمر صورت گیرد و لازم است از هرگونه شتاب‌زدگی در آن پرهیز نمود. بر این اساس، پیش از آغاز جدی کار حف1 برای ارزیابی درست توانمندی‌های خود و دریافت برنامه‌ای جامع و دقیق، با یکی از کارشناسان حفظ قرآن مشورت کنید. [2]

* بسیار بهتر است که برنامه حفظ حافظان مبتدی (که می‌خواهند تازه به حفظ قرآن بپردازد) تا چند ماه اول (حداقل دو تا سه ماه) از روزی «نیم ‌صفحه» فراتر نرود. پس از این زمان و تا حفظ کامل قرآن، حجم حفظ جدید در هر روز به یک صفحه افزایش می‌یابد و باید تا پایان نیز، این مقدار ثابت بماند. هرگز به فکر حفظ کردن دو یا چند صفحه جدید در یک روز نباشید و شک نکنید که بعدها از انجام این کار پشیمان خواهید شد.

باید اذعان کرد که حفظ کل قرآن، کاری مشکل و زمان‌بر و نیازمند پشتکار و تلاش مداوم است. سختی‌ها و مشکلات این کار مقدس را با توکل بر خدا و توسل به معصومان (علیهم السلام) بر خود هموار کنید.

مهم‌ترین دلیل این توصیه (به ویژه نسبت به حفظ «نیم‌صفحه» در ماه‌های اول) آن است که این کار موجب می‌شود تا اشتیاق اولیه فرد به حفظ قرآن فروکش نکند و او هر روز منتظر آمدن روز دیگر و حفظ مقطع جدید باشد. این در حالی است که حفظ حجم‌های زیاد در ماه‌های اول، اشتیاق فرد را به زودی اشباع می‌کند و در نتیجه، او دیگر تمایلی به ادامه کار حفظ ندارد؛ به علاوه اینکه پیمودن تدریجی مسیر حفظ قرآن موجب می‌شود تا حافظه فرد بهتر و سریع‌تر خود را با این مقوله جدید (حفظ مجموعه‌ای از عبارات عربی) سازگار کند، که این خود، کارایی حافظه را افزایش خواهد داد.

* توصیه مهم دیگر در این رابطه آن است که سعی کنید در هفته، تنها 5 روز را به حفظ قسمت‌های جدید اختصاص دهید و در دو روز دیگر، به مرور و تثبیت محفوظات و استراحت بپردازید و به این ترتیب، حافظه خود را برای ادامه بهتر کار در روزهای آینده آماده کنید. [3]

* حافظ قرآن باید در برنامه‌ریزی خود، اوقاتی را برای تفریحات و سرگرمی‌های سالم در نظر بگیرد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در حدیثی زیبا و پرمعنا خطاب به ابوذر فرموده‌اند: «یا اَباذرّ، عَلَی العاقلِ أنْ یَکُونَ لَهُ اَرْبَعُ ساعاتٍ: ساعَةٌ یُناجی فیها رَبَّهُ عَزَّوَجلَّ، وَ ساعَةٌ یُحاسِبُ فیها نَفْسَهُ، وَ ساعَةٌ یَتَفَکَّرُ فیما صَنَعَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ اِلَیْهِوَ ساعَةٌ یَخْلُو فیها به حظِّ نَفْسِه مِنَ الْحَلالِ. فَاِنَّ هذِهِ السّاعَةَ عَوْنٌ لِتْلِکَ السّاعاتِ»: [4] ای اباذر، بر عاقل است که اوقات شبانه‌روز خود را به چهار قسمت تقسیم کند: در ساعتی به مناجات با خدایش بپردازد، در ساعتی به حساب نفس خویش رسیدگی کند، در ساعتی در الطاف خدا نسبت به خود بیندیشد و در ساعتی خود را از نعمت‌های حلال بهره‌مند گرداند؛ که این ساعت آخر، یار و کمک آن سه ساعت دیگر است.»

قرآن

توجه به این مطلب برای حافظان قرآن از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ زیرا این کار، کارایی حافظه (یعنی مهم‌ترین رکن حفظ) را به مراتب بالا می‌برد و زمان رسیدن به نتیجه را تسریع می‌کند. در مقابل، بی‌توجهی به این نکته ممکن است در درازمدت، شخص را گوشه‌گیر و منزوی کند و حتی لذت انس با قرآن را نیز از او سلب نماید.

* سعی کنید همواره خود را در معرض پرسش و امتحان قرار دهید. البته این نکته بیشتر برای کسانی که امکان شرکت در جلسات و کلاس‌های حفظ را ندارند مطرح می‌شود.[5] بر همین اساس توصیه می‌کنیم از تک‌روی و پنهان‌کاریِ بیش از حد پرهیز کنید. اشکالی ندارد اگر اطرافیان و دوستانتان بدانند که شما مشغول به حفظ قرآن هستید و چه بسا دانستن این مطلب، موجب تمایل آنان به حفظ کلام الهی شود و شما نیز در این ثواب سهیم شوید.

نکات فوق برای همه حافظان و به ویژه کسانی که به تازگی حفظ قرآن را شروع کرده‌اند، از اهمیت بسزایی برخوردار است. اگر می‌خواهید اشتیاق و عشق شما به قرآن و حفظ آن همواره پابرجا باشد و با گذشت زمان تقویت شود، سعی کنید به این نکات عمل کنید.

 

پی نوشت:

[1] متأسفانه حتی گاه دیده شده که برخی از علاقمندان و مشتاقان حف1 پس از مدت زمانی کوتاه یا بلند و در حالی که حجم قابل توجهی از قرآن را حفظ کرده‌اند، احساس می‌کنند که دیگر انس و اشتیاق اولیه به قرائت قرآن در آن‌ها وجود ندارد و علاقه‌ای برای ادامه کار در خود نمی‌یابند.

[2] باید به این نکته توجه داشت که توانمندی‌های افراد مختلف با یکدیگر متفاوت است. از این رو چه بسا فردی بتواند کل قرآن را در طول سه سال با کیفیتی مطلوب حفظ نماید و دیگری این کار را حتی در پنج سال هم نتواند به راحتی به انجام برساند. حتی برای بسیاری از مشتاقان (به دلایل مختلف، از جمله داشتن مشغله‌های فراوان کاری، یا ضعف حافظه و ...)، نباید حفظ کل قرآن توصیه شود و ایشان را باید به حفظ سوره‌های برگزیده یا آیات و عبارات منتخب قرآن هدایت کرد.

[3] البته این پیشنهاد هرگز به این معنا نیست که در 5 روزی که به حفظ قسمت‌های جدید می‌پردازید، برنامه‌ای برای مرور و تکرار محفوظات قبلی نداشته باشید. مقصود ما این است که حفظ قسمت‌های جدید باید در کنار مرور قسمت‌های قبل انجام گیرد. چنانکه پیش‌تر هم گفته‌ایم، در حفظ قرآن، مرور و نگهداری محفوظات، همواره مقدم بر حفظ قسمت‌های جدید است.

[4] بحارالانوار، ج 74، ص 71.

[5] همواره مترصد شرکت در محافل، مسابقات و آزمون‌های حفظ قرآن باشید و بدانید که این کار منافاتی با داشتن نیت خالصانه و حفظ قرآن برای رضای خدا ندارد. شرکت در این‌گونه برنامه‌ها تأثیر بسیار زیادی در افزایش و تقویت انگیزه حافظان قرآن و آمادگی مطلوب و همیشگی آنان دارد و مسیر دستیابی به حفظ کل قرآن را بر آنان هموار می‌کند.


باشگاه کاربران تبیان - برگرفته از تبلاگ: شوق لقاء

92/09/02 8:5 AM
seratq 765 12600 /post-765.aspx اولین بانوی استاد درجه یک حفظ قرآن 4=>اخبار

اولین بانوی استاد درجه یک حفظ قرآن


اولین بانویی که توانسته با وجود مشغله‌های زندگی، عنوان استاد درجه یک حفظ قرآن کریم را کسب کند، مهم‌ترین عامل موفقیت خود را به‌کارگیری قرآن در زندگی دانسته است.


استاد قرآن

اولین بانویی که توانسته با وجود مشغله‌های زندگی، عنوان استاد درجه یک حفظ قرآن کریم را کسب کند، مهم‌ترین عامل موفقیت خود را به‌کارگیری قرآن در زندگی دانست و گفت: مهم‌ترین چیزی که در جامعه مغفول واقع می‌شود عمل به قرآن است.

پس از برگزاری آزمون مرحله نهایی ششمین دوره طرح اعطای مدرک تخصصی به حافظان قرآن کریم و اعلام نتایج، دو نفر از بین پنج نفری که به مرحله نهایی راه یافته بودند، موفق به کسب عنوان استاد حفظ قرآن شدند که «معصومه آگاهی» یکی از این برگزیدگان است.

پیش از این آقایان «شهریار پرهیزگار»، «سید محمدمهدی طباطبایی»، «سید مهدی فاطمیان»، «محمدمهدی بحرالعلوم» و «هاشم سلطانی نژاد» توانسته بودند عنوان رسمی و قانونی «استاد حفظ» قرآن کریم را در جمهوری اسلامی ایران به خود اختصاص دهند.

از این رو گفتگویی داشتیم با معصومه آگاهی، اولین بانوی ایرانی که توانسته به استادی حفظ قرآن کریم دست یابد. به گفته وی که چهار فرزند و همچنین فعالیت‌های گسترده همچون تدریس قرآن کریم و تحصیل در دانشگاه، مانع کسب این عنوان ارزشمند برایش نشده، حفظ قرآن، انگیزه درونی و عمل به آن در زندگی روزمره، عامل اصلی موفقیتش در این آزمون‌ها است.

خودتان را معرفی کنید؟

من معصومه آگاهی، متولد بهمن سال 1352 و دانشجوی دکترای رشته علوم قرآنی هستم.

چگونه علاقه‌مند به حفظ قرآن شدید؟

از کودکی به قرآن و مسابقات قرآنی علاقه داشتم و شرکت می‌کردم، اما از سال 78 با حمایت خانواده‌ام حافظ قرآن شدم و از همان سال سعی کردم حفظ قرآن را به همراه تفسیر و ترجمه آن یاد بگیرم.

در طول چند ماه قرآن را حفظ کردید؟

من چون علاقه زیادی به حفظ قرآن و انگیزه خوبی نیز همراه با حافظه قوی داشتم، توانستم در طول 10 ماه قرآن را حفظ کنم.

از چه شیوه‌ای برای حفظ قرآن کریم استفاده کردید؟

در ابتدا قرآن را می‌خواندم و با شنیدن تلاوت‌های مختلف، آن را به خاطر می‌سپردم، سپس به کلاس قرآن رفتم و پس از حفظ آیات و سوره‌های قرآنی، محفوظات خود را به استاد راهنمایم ارائه می‌دادم.

مشوق اصلی شما چه کسی بود؟

مشوق من از کودکی، پدر و مادرم بودند اما زمانی که شروع به حفظ قرآن کردم، 25 سال داشتم و صاحب سه فرزند کوچک بودم، بنابراین در این برهه، مشوق خاصی نداشتم و فقط عشق درونی کمکم کرد تا بتوانم در این عرصه ورود پیدا کنم و موفق شوم؛ اما از کودکی والدینم خیلی دوست داشتند من حافظ قرآن باشم و تلاش بسیاری برای این منظور می‌کردند؛ من نیز به خاطر خوشحالی آن‌ها، انگیزه بیشتری برای حفظ قرآن پیدا کردم.

نظر همسرتان برای حفظ قرآن و تدریس چه بود؟

همسرم به علاقه من احترام می‌گذاشت. اول کمی نگران آینده فرزندانمان بود، اما وقتی برایش مزایای حفظ قرآن را توضیح دادم، مرا کمک کرد تا بهتر بتوانم در این راه قدم بگذارم.

قرآن
چند فرزند دارید و رابطه آن‌ها با قرآن چگونه است؟

من چهار فرزند دارم. پسر بزرگم دانشجو و فرزند کوچکم هشت ساله است. تا وقتی که کوچک بودند، من همواره آن‌ها را تشویق به خواندن و تدبر در آیات قرآن می‌کردم، البته تمامی فرزندانم پیش از ورود به مدرسه، حافظ چند جزء از قرآن کریم بودند و در کلاس‌های قرآنی شرکت می‌کردند. آن‌ها از زمان کودکی قرآن را به خوبی می‌خواندند و من پس از حفظ چند جزء از قرآن، آن‌ها را با معانی و تفسیر هر آیه آشنا می‌کردم، اما فشار خاصی برای حفظ قرآن بر روی آن‌ها ندارم. من همیشه مباحث قرآنی را در خانه مطرح می‌کنم و هرکدام از بچه‌ها نظر خود را در رابطه با مسائل قرآنی می‌گویند و به نوعی، همه بر سر سفره قرآن هستیم.

حالا استاد حفظ قرآن هستید، در ادامه چه خواهید کرد؟

این مدرک تخصصی استاد حفظ قرآن کریم، معادل مدرک دکترا است؛ من هم اکنون مشغول تحصیل در مقطع دکترای علوم قرآنی هستم به همین دلیل شاید این مدرک، کارایی بسیاری برایم نداشته باشد، اما احساس می‌کنم با گرفتن این مدرک و عنوان استادی، اعتماد به نفس بیشتری خواهم داشت تا بهتر و تخصصی‌تر در کلاس‌هایم تدریس کنم، البته من در تمامی مراحل زندگی‌ام برای پیشرفت در امور قرآنی، تلاش بسیاری می‌کردم.

مهم‌ترین عامل موفقیت شما چیست؟

احساس می‌کنم موفقیت من در آزمون‌ها به خاطر این است که در طول این مدت، منابع آزمون‌ها را به خوبی مطالعه می‌کردم و با مفاهیم و اصولی که خواندم، زندگی می‌کردم، چرا که به نظر من نمی‌شود تمامی این مطالب را فقط برای امتحان مطالعه کرد و به ذهن سپرد، بلکه باید آن‌ها را در زندگی خود عملی و جاری کرد. من نیز با درک مفاهیم و استفاده از آن در زندگی خودم و همچنین تدریس آن به دیگران توانستم این منابع زیاد آزمون را به ذهن بسپارم و در زندگی خود جریان دهم. بنابراین می‌توانم بگویم که مهم‌ترین عامل موفقیتم در مراحل آزمون‌های اعطای مدرک تخصصی به حافظان قرآن، توکل به خدا و همچنین تلاش‌هایم از گذشته است. من از اولین مرحله‌ای که در این آزمون‌ها شرکت کردم تا مرحله نهایی، اطلاعات خوبی کسب کردم که از آن‌ها در کلاس‌های تدریسم نیز استفاده می‌کنم. البته همسر و شاگردانم، برنامه‌ریزی را مهم‌ترین عامل رسیدن به اهدافم می‌دانند، من به صبر و تدریجی عمل کردن اعتقاد بسیاری دارم به همین دلیل، اول از همه برای زندگی خود هدف‌گذاری می‌کنم و این هدف‌گذاری برای یک یا چند روز نیست، بلکه برای سه مقطع کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت است. همیشه برای رسیدن به اهدافم برنامه‌های متناسب با آن در نظر می‌گیرم.

زمانی که من در سال 86 در آزمون‌های اعطای مدرک تخصصی به حفاظ ثبت‌نام کردم، اطرافیانم به من می‌گفتند: «اکنون که هم حافظ قرآن هستی و هم تدریس می‌کنی، چرا این کار را می‌خواهی انجام دهی؟» اما من برای شرکت در این آزمون‌ها هدف‌گذاری کرده بودم و حس می‌کردم قدم در این راه، پیشرفت را در پی دارد چرا که مجبور می‌شوم برای شرکت در هر مرحله، مطالعه بیشتری داشته باشم و اطلاعاتم را به روز کنم، به همین دلیل در این آزمون‌ها شرکت کردم.

وقتی برنامه‌ریزی کردم، توانستم در همان سال اول، مراحل اول تا سوم را با موفقیت پشت سر بگذارم، اما برای شرکت در مرحله نهایی، باید افراد 10 سال سابقه تدریس می‌داشتند که من در آن زمان تنها 8 سال سابقه تدریس داشتم، به همین دلیل مجبور شدم 2 سال بعد در مرحله نهایی شرکت کنم. از همان زمان تصمیم گرفتم برای شرکت در مرحله نهایی آزمون، برنامه‌ریزی دقیقی داشته باشم.

قرآن
چقدر به مطالعه اهمیت می‌دهید؟

من عاشق مطالعه هستم. خیلی کتاب خواندن را دوست دارم، به طوری که حتی اگر دور سبزی، روزنامه‌ای پیچیده شده باشد، در حین پاک کردن سبزی، آن روزنامه را مطالعه می‌کنم، چرا که به نظر من مطالعه نقش مهمی در سبک زندگی انسان‌ها دارد.

من به کتاب‌های علمی و داستانی علاقه خاصی دارم، اخبار روزمره را دنبال می‌کنم و چون رشته دانشگاهی‌ام در مقطع لیسانس، زبان انگلیسی بوده، مقالات بسیاری مربوط به فعالیت‌های گوناگون جهان می‌خوانم و حتی گاهی کتاب‌های انگلیسی را ترجمه می‌کنم.

آزمون مرحله نهایی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

من اصلاً فکر نمی‌کردم که آزمون مرحله نهایی، تشریحی باشد و خودم را برای یک آزمون تستی آماده کرده بودم. تقریباً دو روز قبل از امتحان متوجه شدم که این آزمون به صورت تستی و تشریحی برگزار می‌شود. وقتی متوجه تشریحی بودن آزمون شدم، فکر کردم که نمی‌توانم به خوبی از عهده این آزمون بربیایم، اما در جلسه آزمون با دیدن سۆالات، خوشحال شدم، چون سۆالات خیلی خوب طرح شده بود که می‌توانستم به راحتی به آن‌ها پاسخ دهم. سۆالات با وجود اینکه عمیق و کارشناسی طرح شده بود، اما خوشبختانه توانستم در آخرین مرحله، موفق شوم.

چقدر برای مرحله نهایی این آزمون‌ها وقت گذاشتید؟

برای مرحله نهایی این آزمون شاید وقت زیادی نگذاشته باشم، البته برنامه‌ریزی کردم، اما چون دانشجو بودم و تدریس هم می‌کردم، زمان کافی برای مطالعه نداشتم و نتوانستم به برنامه‌ریزی‌هایی که کرده بودم به درستی عمل کنم، اما در طول حفظ قرآن که از سال 78 بود، به مرور تفسیر قرآن را می‌خواندم. تقریباً تفسیر 17 جزء از قرآن را با امتحانات سازمان دارالقرآن حفظ کردم و چند جزء را با سازمان اوقاف و امور خیریه امتحان دادم؛ بنابراین می‌توانم بگویم به تفسیر قرآن اشراف داشتم.

فعالیت‌های سازمان دارالقرآن را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

تمامی آزمون‌های سازمان دارالقرآن، جایگاه ویژه‌ای در بین سایر مسابقات و آزمون‌ها دارد چرا که تمامی روش‌ها و سۆالات و مراحل آن، کارشناسی شده است و اطلاع‌رسانی و پیگیری خوبی دارند. من فکر می‌کنم که آزمون‌های قرآنی سازمان دارالقرآن در سطح آزمون‌های سازمان سنجش است و همچنین مسابقاتی که سالانه برگزار می‌کند نیز به نظر من بهترین مسابقات قرآنی است که در ایران برگزار می‌شود.

چه توصیه‌ای به افرادی که قصد کسب عنوان درجه یک حفظ قرآن کریم را دارند، دارید؟

منابع آزمون خیلی زیاد است و اگر فردی بخواهد این تفاسیر را فقط برای آزمون مطالعه کند، به طور حتم نمی‌تواند موفق شود، این کار نشدنی است مگر اینکه به تدریج، کار كند و در زندگی خود از این مفاهیم به طور کاربردی استفاده کرده باشد. به همین دلیل یکی از مهم‌ترین توصیه‌هایی که به شاگردانم می‌کنم این است که به حفظ قرآن به عنوان یک فعالیت منفرد و تنها نگاه نکنند. من خودم نیز وقتی شروع به حفظ قرآن کردم، فقط قصدم حفظ قرآن نبود بلکه می‌خواستم کلام الهی را بفهمم و با درک آن به مضامین قرآن عمل کنم.

قرآن

هم‌اکنون انواع مختلف حفظ از جمله ضربدری و از آخر به اول خواندن مد شده است که به نظر من این‌گونه حفظ کردن، ارزش نیست، چرا که هیچ اطلاعاتی به فرد اضافه نمی‌کند، بلکه باعث تغییر در مفاهیم و ترتیب آیات می‌شود و کاری نادرست است. مهم‌ترین هدف برای حفظ و تدبر در قرآن، اثرگذاری آن و هدایت بشر است. اگر فردی مفهوم قرآن را درک کند و تنها حافظ نباشد، بلکه در عین تدبر عامل به قرآن نیز باشد، می‌تواند سایر افراد را نیز با عمل خود به اسلام و انس با قرآن هدایت کند.

به نظر من، حداقل‌وظیفه حافظان قرآن، دفاع از آن است؛ به طوری که اگر برای کسی شبهه‌ای ایجاد شد بتواند از اسلام و قرآن حمایت کند، چرا که بسیاری از مسلمانان از مباحثی که در قرآن مطرح شده است آگاهی ندارند و بر اساس شنیده‌ها و تفکرات خود در امور مختلف تصمیم‌گیری می‌کنند. بنابراین باید مردم به حفظ قرآن و تدبر در آن روی آورند و بر اساس احکام الهی تصمیم بگیرند. بر همین اساس در کلاس‌های حفظ قرآن که برگزار می‌کنم، تنها به مسئله حفظ قرآن کریم پرداخته نمی‌شود، بلکه در کنار آن، تدبر و تفسیر قرآن را نیز به افراد آموزش می‌دهم، چرا که معتقدم باید افراد در کنار خواندن و حفظ هر آیه، معنای آن را نیز درک کنند تا بتوان از هدایت قرآن بهره‌مند شد؛ در غیر این صورت خواندن قرآن، همچون خواندن آهنگی خارجی است که معنای آن را درک نمی‌کنیم و تنها آن را تکرار می‌کنیم که این خواندن، تغییری در رفتار و حرکات ما ایجاد نخواهد کرد، بنابراین خواندن قرآن بدون تدبر در آیات آن باعث هدایت بشر نخواهد شد.

در انتها اگر صحبتی دارید بفرمایید.

من احساس می‌کنم مهم‌ترین چیزی که در جامعه مغفول واقع می‌شود، عمل به قرآن است. به نظر من، مسابقات، آزمون‌ها و جوایز قرآنی باید بهانه‌ای باشد برای اینکه رفتارهای ما رنگ و بوی قرآنی بگیرد بنابراین امیدوارم تمامی ما با قرآن زندگی کنیم، با قرآن انس بگیریم و به حرف‌های قرآن عمل کنیم.

خبرگزاری فارس

92/09/02 8:4 AM
seratq 764 12600 /post-764.aspx حامد شاکرنژاد، قاری برجسته ایرانی 11=>مقالات

حامد شاکرنژاد، قاری برجسته ایرانی

گفتگویی با حامد شاکر نژاد و خانواده‌اش


از کنار نام دکتر حامد شاکر نژاد نمی‌توان به سادگی گذشت، چرا که مدت‌هاست نامش به عنوان یک قاری برجسته ایرانی مطرح شده است.

92/09/02 8:4 AM have_more
seratq 763 12600 /post-763.aspx اثرات موسیقی قرآن 11=>مقالات

اثرات موسیقی قرآن

قرآن


فروزان‌ترین بعد اعجاز بیانی قرآن، همسازی با نغمه‌ای دلنشین، و آهنگ‌های وزین صوتی است، آن گاه كه با صدایی گرم و زیبا، و آوایی نرم و فریبا، دمساز گردد، آتشی بر خرمن دل‌ها افكند كه شعله‌های تابناكش جهانیان را به سوز و گداز وا دارد.

در دستور تلاوت آمده: قرآن را با آهنگی حزین و نغمه دلنشین، تلاوت كنید.

92/09/02 8:2 AM have_more
seratq 758 12600 /post-758.aspx روز بین المللی حسرت خوردن چه روزی است؟! 11=>مقالات

روز بین المللی حسرت خوردن چه روزی است؟!

قیامت

 معنای یوم التغابن چیست و چرا به تغابن نام گذاری شده است؟


«...ذلِک یوْمُ التَّغابُنِ...»؛[1] آن روز، روز افسوس خوردن است‏. این جمله بخشی از یک آیه قرآن کریم است که در باره روز قیامت بحث می کند. روزی که خداوند تمام مردم را در آن روز جمع می کند، برای پاداش و جزای اعمال نیک و بدشان در دنیا، آن روز، روز تغابن است.

در این که «تغابن» به چه معنا است، و چرا یکی از اسامی قیامت روز تغابن نامیده شده، مفسران با توجه به روایات وارده در تفسیر این آیه، نظریاتی ارائه نموده اند. پیش از بیان آرای مفسران در این باره، تبیین معنای تغابن ضروری به نظر می رسد.

«غبن» به معنای زیان وارد کردن بر کسی در معامله، فریفتن، زیان دیدن در خرید و فروش، افسوس، و دریغ است.[2] 

واژه «تغابن» باب تفاعل[3] از مصدر «غبن» به این معنا است که انسان با کسى که با او معامله مى ‏کند از راهى که او متوجه نشود، کلاه سر او بگذارد.

به عنوان مثال اگر چیزی مى ‏خرد پول کمترى بدهد، و اگر مى ‏فروشد پول بیشترى بگیرد.

منظور از «یوم التغابن» که در قرآن آمده، روز قیامت است؛ چون در آن روز براى همه مردم کشف مى ‏شود که در معامله ‏اى که آیات قرآن[4] بدان اشاره نموده، مغبون شده‏اند، در روز قیامت براى همه این معامله ‏گران کشف مى‏ شود که مغبون شده‏اند، آن کس که معامله نکرده مى ‏فهمد که از معامله نکردن مغبون شده، و آن کس که در معامله ‏اش بهاى اندک دنیا به دست آورده مى ‏فهمد که از معامله کردنش مغبون شده، پس همه مردم در آن روز مغبون خواهند بود.[5]

با توجه به این معنا از «غبن»، نظر برخی از مفسران را در فلسفه نام گذاری قیامت به روز غبن، مرور می کنیم.

یک. غبن در آیه مورد اشاره، استعاره از تاجرى است که در معاملات خود زیان کرده، و علاوه بر آن که سودى عایدش نشده، ضرر هم کرده و سرمایه خود را تلف نموده است.

چنین است حال کفّار و اشقیا در قیامت که سرمایه عمرى که می توانستند با آن کمالات و فیوضات تمام عوالم وجود را به دست آورند، بیهوده تلف نموده و در قیامت مثل تاجر ورشکسته به حسرت و ندامت مبتلا می گردند.[6]

هنگامی که اولین و آخرین از سلسله بشر در صحنه قیامت گرد آیند، منادى پروردگار ندا کند برخیزند گروهى از اهل ایمان که آخر شب از بستر برخاسته‏اند براى تهجد، آن گاه گروهى اندک برخیزند و به سوى بهشت روانه شوند

دو. «یوْمُ التَّغابُن» روزی است که اهل جنت، دوزخیان را به زیان اندازند، چنانچه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «یوم التغابن یوم یغبن اهل الجنة اهل النار»،[7] به این معنا که اهل جنت در بهشت مالک مکانى می شوند که براى دوزخیان در نظر گرفته شده بود اگر مسلمان می شدند، و چون مسلمان نشدند بهشتیان وارد آن جا می شوند و آنها را در حرمان و زیان ابد می اندازند.[8]

به بیان دیگر، روز قیامت هنگامى است که غبن بعض افراد در اثر بعض دیگر است؛ به این که سعداء منازل اشقیا را در بهشت مالک مى‏ شوند و بر عکس؛ کافر خیر و سعادت را ترک نموده و مۆمن حظ و سهم خود را از دنیا ترک نموده و از آخرت سهم خود را از نعمت ها گرفته است، در نتیجه مۆمن غابن و کافر مغبون است.

به بیان سوم، تغابن از باب تفاعل مشتق از غبن است و آن گرفتن شرّ و ترک خیر است، یا گرفتن خیر و ترک شرّ است، و چون کافر سهم خود را از آخرت ترک نموده و حظّ خود را از دنیا گرفته، پس ترک خیر و اخذ شرّ نموده، پس در آن روز غابن و مغبون هر دو ظاهر شوند.[9]

سه. معنای آیه این است: هنگامی که پروردگار همه افراد بشر را از اولین و آخرین در صحنه قیامت گرد هم خواهد آورد، روزى است که غبن هر یک از افراد بشر ظاهر و آشکار می شود که در دنیا اعمال صالحى که به جا آورده چه نتیجه و اجر و ثوابى عائد او شده است و هم چنین کفار که دوره زندگى و فرصت خود را از دست داده فریفته شده، جز خسارت و ضرر و عقوبت همیشگى براى خود آماده ننموده است.

به این معنا که اهل جنت در بهشت مالک مکانى می شوند که براى دوزخیان در نظر گرفته شده بود اگر مسلمان می شدند، و چون مسلمان نشدند بهشتیان وارد آن جا می شوند و آنها را در حرمان و زیان ابد می اندازند

خلاصه مفاد «یوْمُ التَّغابُنِ» آن است که از جمله وقایع روز قیامت آن است که غبن و مغبون بودن هر فردى از اولین و آخرین در آن صحنه آشکار مى ‏شود که در دوره زندگى و نیروها و حرکات اختیارى که به کار برده به نفع و سود خود بوده و یا به ضرر و زیان خود اقدام نموده و جز ضرر و عقوبت کسب ننموده است. و تغابن ظهور غبن هر فردى در هر معامله و هر اقدامى است که در انجام فعل اختیارى به کار برده است. و براى عموم بشر غبن هر فردى آشکار می شود و یا غبن هر یک از افعال براى خصوص فاعل آشکار می شود.[10]

چهار. «ذلِک یوْمُ التَّغابُنِ»، یعنی اهل سعادت اظهار غبن می کنند که چرا ما بیشتر اعمال صالحه به جا نیاوردیم و ایمان و اخلاق خود را کامل تر نکردیم تا جزاى بیشتر به ما عنایت شود، حتى فقرا آرزو می کنند اى کاش در دنیا احدى یک لقمه نانى یا درهمى به ما نداده بود تا عوض آن را خداوند عطا فرماید، و اهل باطل می گویند اى کاش ایمان آورده بودیم و عمل صالح انجام می دادیم تا از عذاب نجات پیدا می کردیم.[11]

خلاصه این که از اطلاق جمله «ذلِک یَوْمُ التَّغابُنِ» و با استناد به حدیث نبوى - هنگامی که اولین و آخرین از سلسله بشر در صحنه قیامت گرد آیند، منادى پروردگار ندا کند برخیزند گروهى از اهل ایمان که آخر شب از بستر برخاسته‏اند براى تهجد، آن گاه گروهى اندک برخیزند و به سوى بهشت روانه شوند-[12] می توان احتمال داد که جز گروهی از اولیای الاهی، هیچ کس از غبن و حسرت روز جزا ایمن نخواهد بود.

 

پی نوشت ها:

[1] . تغابن، 9.

[2] . فرهنگ معین، واژه «غبن».

[3] . گفتنی است که باب مفاعله و تفاعل در تمام موارد لزوماً بین دو نفر (بین الاثنینی) نیست.

[4] . «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ»؛ بعضى از مردم اند که جان خود را در برابر خوشنودی هاى خدا مى ‏فروشند. بقره، 207؛ «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُۆْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ ...»؛ خدا از مۆمنان جانهای شان را خریدارى کرده ...، توبه، 111؛ «الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلًا»؛ آنهایى که با عهد خدا و سوگندهاشان بهاى اندکى به دست مى‏آورند. آل عمران، 77.

[5] . راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ماده «غبن».

[6] . امین، سیده نصرت، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج ‏12، ص 345- 346، نهضت زنان مسلمان، تهران، 1361ش.

[7] . شیخ صدوق، معانى الاخبار، ص 156، جامعه مدرسین، قم، 1361ش.

[8] . شریف لاهیجی، محمد بن علی، تفسیر شریف لاهیجی، ج ‏4، ص 491، دفتر نشر داد، تهران، 1373ش.

[9] . طبرسى، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏10، ص 450، ناصر خسرو، تهران، 1372ش.

[10] . حسینى همدانى، سید محمد حسین‏، انوار درخشان، ج ‏16، ص 399- 400، کتابفروشى لطفى، تهران، 1404 ق.‏

[11] . طیب، سید عبد الحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏13، ص 40، اسلام، تهران، 1378ش.

[12] . کلینی، کافی، ج 2، ص 162، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365ش.


منبع: اسلام کوئست

92/08/14 7:26 PM
seratq 755 12600 /post-755.aspx داستان هایی از شیطان 11=>مقالات

داستان هایی از شیطان

داستان هایی از شیطان
شیطان
شیطان و حرف حساب

92/08/13 11:34 AM have_more
seratq 752 12600 /post-752.aspx راه های مقابله با کوشش های ابلیس 11=>مقالات

راه های مقابله با کوشش های ابلیس

شیطان

از آنجا که گستره تلاش ابلیس و یارانش ، اندیشه و ادراک آدمیان است می توان با بازشناسی چگونگی عملکرد او ، خود را از فریب او مصون و محافظ نگه داشت . ابلیس ، لشکر، ذریه و حزبش ، بر آدمی سلطه ندارند ، اما از آنجا که همواره می کوشند و از طریق هواهای نفسانی عمل می کند ، در صورتی که با آنها مقابله نشود ، کامیاب خواهند شد.  از آیات قرآن بر می آید که می توان با راه های ذیل به مقابله با شیطان برخاست:

92/08/09 9:47 AM have_more
seratq 750 12600 /post-750.aspx ویژگی و صفات ابلیس 11=>مقالات

ویژگی و صفات ابلیس

شیطان

در قرآن کریم برخی از اوصاف این موجود شریر به صورت اسم ، وصف و جمله ارائه شده که بدین شرح است:

92/08/09 9:44 AM have_more
seratq 747 12600 /post-747.aspx برای هر كدام از ما، سه قیامت برپا می‌شود! 11=>مقالات

برای هر كدام از ما، سه قیامت برپا می‌شود!


قیامت به معنى برخاستن و یوم القیامة به معنى روز برخاستن از قبرها و روز زنده شدن است. این لفظ بنابر شمارش المعجم المفهرس مجموعاً هفتاد بار در قرآن مجید ذكر شده و همه توأم با كلمه «یوم» اند.
قیامت

اعتقاد به معاد و قیامت یكى از اركان اسلام و بنابر تحقیق بعضى از محققین در حدود هزار و هفتصد آیه از قرآن مجید راجع به قیامت و ثواب و عقاب و بازگشت اعمال است، بدین طریق نزدیك به یك سوم قرآن در بیان قیامت می‌باشد [1]:

«یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرَى إِنَّا مُنتَقِمُونَ [الدخان16]؛ روزى كه دست به حمله مى‏‌زنیم، همان حمله بزرگ [آن گاه‏] ما انتقام‏‌گیرنده‏‌ایم».

«فَإِذَا جَاءتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى[النازعات آیه : 34]؛ پس هنگامى كه آن بلاى چیره‏‌ شونده بسیار بزرگ (حادثه قیامت) در رسد».

بر طبق تعبیرات روایی می‌توان به وجود بیش از یک قیامت پی برد:

1. قیامت صغری: که با رجعت بعضی از افراد بعد از ظهور حضرت امام زمان(عج‌) اتفاق خواهد افتاد[2]:

«وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن یُكَذِّبُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُونَ [نمل/ 83]؛ (به خاطر آور) روزى را كه ما از هر امّتى، گروهى را از كسانى كه آیات ما را تكذیب مى‏‌كردند محشور مى‏‌كنیم و آنها را نگه مى‏‌داریم تا به یكدیگر ملحق شوند!».[3]

2. قیامت وسطی: که با مردن انسان برپا می‌شود:

«حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ

لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ [مومنون/99-100]؛ (آنها هم چنان به راه غلط خود ادامه مى‌‏دهند) تا زمانى كه مرگ یكى از آنان فرارسد، مى‏‌گوید: «پروردگار من! مرا بازگردانید!، شاید در آنچه ترك كردم (و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم!» (ولى به او مى‏‌گویند:) چنین نیست! این سخنى است كه او به زبان مى‏‌گوید (و اگر باز گردد، كارش همچون گذشته است)! و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگیخته شوند

انتقال انسان‌ها از عالم ماده به عالم برزخ و مثال یک نحوه از قیامت است که با قیامت بزرگ از نظر هول و هراس مشابهت دارد با این تفاوت که هراس قیامت برزخ فردی است ولی هراس قیامت کبری گروهی و جمعی است

انتقال انسان‌ها از عالم ماده به عالم برزخ و مثال یک نحوه از قیامت است که با قیامت بزرگ از نظر هول و هراس مشابهت دارد با این تفاوت که هراس قیامت برزخ فردی است ولی هراس قیامت کبری گروهی و جمعی است. [4]

همچنین از امیرالمۆمنین (علیه‌السلام) روایت شده است که فرمودند: مَنْ مَاتَ قَامَتْ قِیَامَتُهُ[5]؛ هرکس بمیرد قیامتش برپا می‌شود».[6]

 3. قیامت کبری: که با پایان دنیا و نفخه صور برپا می‌شود:

«قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَالْآخِرِینَ

لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِیقَاتِ یَوْمٍ مَّعْلُومٍ [واقعة/49- 50]؛ بگو: اوّلین و آخرین، همگى در موعد روز معیّنى گردآورى مى‏‌شوند».

نکته: گاهی از وجدان آدمی نیز به قیامت صغری تعبیر نموده‌اند. [7]

 

پی نوشت ها:

[1]. قاموس قرآن، ج‏6، ص: 53

[2]. تفسیر المحیط الأعظم و البحر الخضم، ج‏1، ص: 295

[3]. روایات نیز این مطلب را تایید می‌کنند: تفسیر القمی، ج‏1، ص: 24: وَ أمَّا الرَّدُّ عَلَى مَنْ أنْكَرَ الرَّجْعَةَ فَقَوْلُهُ «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» قَالَ وَ حَدَّثَنِی أبِی عَنْ اِبْنِ أبِی عَمِیر عَن حَمَاد عَن أبِی عَبْدِ اللهِ (علیه السلام) قَالَ مَا یَقُولُ النَّاسُ فِی هَذِهِ الْآیَةِ «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» قُلْتُ یَقُولُونَ إنَّهَا ِفی الْقِیَامَةِ قَالَ لَیْسَ كَمَا یَقُولُونَ إنَّ ذَلِكَ فِی الرَّجْعَةِ أیَحْشُرُ اللهُ فِی الْقِیَامَةِ مِنْ كُلِّ أمَّةٍ فَوْجاً وَ یَدَعُ الْبَاقِینَ إنَّمَا آیَةُ الْقِیَامَةِ قَوْلُهُ «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» و قوله‏ «وَ حَرامٌ عَلى‏ قَرْیَةٍ أَهْلَكْناها أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ «1»» فَقَالَ الصَّادِقُ (علیه السلام) كُلُّ قَرْیَةٍ أهْلَكَ اللهُ أهْلَهُا بِالعَذَابِ وَ مَحَضُوا الْكُفْرَ مَحْضاً لَا یَرْجِعُونَ فِی الرَّجْعَةِ وَ أمَّا فِی الْقِیَامَةِ فَیَرْجِعُونَ أمَّا غَیْرُهُم مِمَّنْ لَمْ یَهْلِكُوا بِالْعَذَابِ (وَ مَحَضُوا الْإِیمَانَ مَحْضاً أوْ) وَ مَحَضُوا الْكُفْرَ مَحْضاً یَرْجِعُون‏َ - تفسیر المحیط الأعظم و البحر الخضم، ج‏1، ص: 295

[4]. تفسیر نمونه، ج‏22، ص 465- جهان بینی شهید مطهری، بحث معاد، ص31

[5]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏2، ص163

[6]. جناب علامه این روایت را از امیرالمۆمنین نقل فرموده اند ولی بنده با تفحّصی که انجام دادم چنین روایتی را از منابع شیعی پیدا نکردم ولیکن اهل سنّت آنرا از پیامبر نقل نموده اند: الجامع الصحیح للسنن و المسانید ج2 ص239

[7]. تفسیر نمونه، ج‏25، ص: 280


منبع : سایت رهروان ولایت

92/08/06 4:50 PM
older_pages /cat-9.aspx => اساتيد موسسه
/cat-16.aspx => موسسات استان كرمانشاه
/cat-1.aspx => چشم انداز
/cat-2.aspx => برنامه های کوتاه مدت یکساله
/cat-3.aspx => معرفی هیئت امنای موسسه
/cat-4.aspx => اخبار
/cat-5.aspx => طرح های قرآنی
/cat-6.aspx => ارتباط با ما
/cat-7.aspx => درباره موسسه
/cat-8.aspx => تابلوي اعلانات
/cat-10.aspx => کتب
/cat-11.aspx => مقالات
/cat-12.aspx => صوت
/cat-14.aspx => آموزشی
/cat-15.aspx => متفرقه